سه‌شنبه، شهریور ۳۰

آزادی مشروط نورا نبیل زاده




نورا نبیل زاده پس از گذشت 3 ماه بازداشت در زندان مشهد به قید وثیقه 50 میلیون تومانی آزاد شد.
وی در تیر ماه 89 توسط نیروهای امنیتی مشهد در حال اجرای برنامه موسیقی برای کودکان پرورشگاه دستگیر شد. مامورین اطلاعات این شهرستان حکم بازداشت وی را در لحظه هجوم به پرورشگاه در دست داشتند. این دختر 23 ساله بیش از 2 ماه از بازداشت خود را در شرایط دشوار انفرادی سپری نموده است.
* برای اطلاعات بیشتر می توانید به این لینک مراجعه کنید.

http://khabarnavard.blogspot.com/2010/06/blog-post_24.html

یکشنبه، شهریور ۲۸

نامه ای به هموطنان!




این متن توسط یکی از خوانندگان عزیز خبرنورد نوشته و ارسال شده است:

" به حضور اشرف اولیای امور عرضه دارید از سرشک دیده یتیمان و ستمدیدگان حذر لازم، سیل خیز است. از دود آه مظلومان پرهیز باید، شرر انگیز است. تائید و توفیق از عدل و دادخواهی حاصل گردد، والله ولی المظلومین ... "

حقیقت چیزی نیست که بتوان آن را پنهان نمود. هرچند انکار شود و یامورد بی مهری قرار گیرد ، بازهم اشعه های گرم و پر نورش از لابه لای ابرهای تیره سیاه خواهد درخشید. آزادی شعار نیست ؛ آرمان هم نیست؛ آزادی حقیقت است. حقیقت مطلقی که در هر زمان به مقتضای استعداد بشر به مفهومی جدید رنگ می گیرد و جلوه می نماید. امروز گرچه آزادی در بن هر گلویی خفه می شود ولی پیوسته صداهای زیادی از برای تحقق آن بلند شده است ؛ خونهای زیادی ریخته شده است و نفوس زیادی جان و مال و فرزند، بل همه چیز خود را در طبق اخلاص فدا کرده اند. انگار این سنت تاریخ است که در هر زمانی تکرار می شود.
در این زمان که همه جا صحبت از اجرای قانون، تحقق حقوق حقه انسانی و برقراری عدالت و انصاف است بسیاری از شهرواندان ایران هستند که بخاطر تعصبات مذهبی، نژادی ، قومی، جنسی و دگر اندیشی مورد بی عدالتی و اعمال ناروای برخی از مسئولین امور قرار می گیرند.
بسیاری از جوانان به دنبال آزادی های مشروع خود در خیابانها یا در مراکز آموزش عالی مورد ضرب و جرح قرار می گیرند، عده زیادی از آنها محروم از تحصیل می شوند، بسیاری بازداشت می شوند و مورد تهمت ، اتهام و شکنجه های روحی و جسمی قرار می گیرند؛ بسیاری از زنان این دیار چشم بر لحظه آزادی خود دوخته اند تا از سلطه مردان نجات یابند؛ بسیاری از مذاهب و اقوام ایرانی از ظلمت جهل و تعصبی که همه جا را خفقان کرده است به دنبال عدل و انصاف و مساوات در این خاک هستند.
در این میان ، در کنار همه تعصبات کورکورانه و جاهلانه ای که زنان و دختران ، اقوام و مذاهب مختلف و دگر اندیشان و روشن فکران این سرزمین را محروم از حقوق انسانی و شهروندی خود کرده است، بهائیان اقلیت مذهبی غیر رسمی هستند که شاید بیش از دیگران در طول تمام سی سال گذشته انقلاب از هرگونه حقوقی محروم بوده اند؛ حق تحصیلات عالیه، اشتغال در پست های اداری ، حقوق بازنشستگی، ثبت ازدواج و هرگونه طلاق ، گرفتن پاسپورت و ... و بیش از دویست نفر از آنها در اول انقلاب به حکم عدم کتمان عقیده اعدام شدند؛ کسانی که دنیا به علم و هنرشان افتخار می کرد تنها به صرف عقیده جان باختند تا به جهت تعصبات جاهلانه برخی هموطنانشان دنیا از علم و هنرشان محروم گردد.
این شهروندان دراثر مشقات و تضییقات بی شماری که در طول سالهای متمادی تحمل نموده اند آماده اند تا در حلقه خویشاوندان ، دوستان، آشنایان و همسایگان چون نهادی از ثبوت قد برافرازند و چون مشعلی فروزان نور امید و شفقت را بر هموطنان خود برافشانند. اطمینان به آینده درخشان ایران را در قلوب خود و دیگران زنده نگاه دارند و بر این باور استوار باشند که سرانجام نور معرفت و دانایی غمام تیره جهل و نادانی را زائل خواهد ساخت و عدالت خواهی و انصاف طلبی مردم سبب خواهد شد که از چنگ تهمت و افترا رهایی یابند و محبت و وداد بر نفرت و عناد چیره خواهد گشت.
" بهائیان ایران با سلوک و منش خود نشان داده اند که واکنش صحیح در مقابل ظلم نه قبول خواسته های سرکوب گران است و نه پیروی از خوی و روش آنان. افرادی که گرفتار جور و ستم هستند می توانند با اتکا به قدرتی درونی که روح انسان را از آسیب کینه و نفرت محفوظ می دارد و موجب تداوم رفتار منطقی و اخلاقی می شود، ورای ظلم و عدوان بنگرند و بر آن فائق آیند. امید آنکه این بیان حضرت عبدالبهاء در گوشها طنین افکند : ایران مرکز انوار گردد ، این خاک تابناک شود و این کشور منور گردد."
به امید آن روز که همه با هم ، دست در دست هم برای تاسیس جامعه ای پیشرو و مرفه و پیشبرد تمدنی سازنده و تحکیم فرهنگی بر پایه یگانگی گام برداریم.
به امید روزهایی پر از سرور

شنبه، شهریور ۲۷

اعلام حکم شفاهی10 سال زندان برای "یاران ایران"


در پی چند هفته ای که از اعلام شفاهی 20 سال حکم زندان برای هر یک از 7 مدیر جامعه بهایی ایران منتشر شد، عکس العمل های بسیاری صورت گرفت.از سوی نهادهای مدنی، نماینده های کشورهای مختلف در سازمان ملل، سازمان ها و کمیته های حقوق بشری و ... .
دو روز گذشته در 25 شهریور ماه نیز خبر کاهش این حکم به 10 سال زندان توسط خبرگزاری رهانا منتشر شد.روز گذشته نماینده جامعه بهایی در سازمان ملل "دایان اعلایی" نیز طی مصاحبه ای با رادیو فردا ابعاد دیگری از قضیه را روشن ساخت.
تمام این احکام به صورت شفاهی به یکی از وکلای این 7 نفر اعلام شده است. هم 20 سال و هم 10 سال. اعلام احکام شفاهی معمولا به دو منظور صورت می گیرد : گذاردن زندانیان در وضعیت مبهم و بلاتکلیف و بررسی عکس العمل های جهانی، حقوقی و جامعه بهایی به خصوص در ایران.
عفیف نعیمی، سعید رضایی، فریبا کمال آبادی(طائفی)، جمال الدین خانجانی، بهروز توکلی، مهوش شهریاری(ثابت) و وحید تیز فهم، افرادی بودند که مشغول رسیدگی امور تربیتی و مذهبی اقلیت بهایی در ایران بودند.این افراد در واقع به علت اعتقاد به دیانت بهایی و سرپرستی بهاییان تحت فشار ایران، دستگیر شدند و بیش از دو سال در سخت ترین شرایط و بدون حکم در اوین و سپس رجایی شهر، روزگار گذرانیدند.دادگاهشان چند بار به تعویق افتاد و پس از دو بار دادگاه غیر علنی، پشت درهای بسته، بدون حضور خانواده هایشان و یک بار دادگاه در حضور تعدادی از اعضای خانواده و دو تن از وکلا، در خرداد ماه پرونده شان مختومه اعلام شد.

اتهامات بی اساس وارد بر ایشان" جاسوسی برای بیگانگان، اختلال در امنیت ملی، توهین به مقدسات و تبلیغ علیه نظام" عنوان شده بود. این درحالی ست که وکیل مدافع ایشان خانم شیرین عبادی طی چندین مصاحبه اعلام نموده بود، این افراد بی گناهند و هیچ مدرکی دال بر اتهامات عنوان شده وجود ندارد و اگر قاضی پرونده بی طرف باشد حکم بر "تبرئه" خواهد داد.این 7 نفر
از 25 اردیبهشت 87 بدون مرخصی و با تحمل 5 ماه زندان انفرادی در زندان به سر می برند.

تخفیف حکم 10 سال در دادگاه تجدید نظر اگر چه شعله امیدی در دل بشر دوستان می افروزد اما باز هم عدالتی در آن دیده نمی شود.کجاست سندی که نشان دهد اینان کمر به خیانت وطن و جاسوسی بسته اند؟ کجاست مدرکی که اقدامی علیه نظام و امنیت ملی در آن مشهود باشد؟
این اتهاماتِ کلیِ بی مصداق که تعداد زیادی از شهروندان بی گناه ایرانی را در پشت میله ها از آزادی و تنفس محروم داشته، هر روز در دادگاه های ایران بر میز محاکمه گذارده می شود و عدالت زیر خروارها خاک، مسلول و رو به مرگ.

جمعه، شهریور ۲۶

این بار اخراج 15 دانشجوی بهایی از سازمان مدیریت صنعتی اصفهان!


در ادامه روند بهایی آزاری، بیش از 15 تن از دانشجویان سازمان مدیریت صنعتی اصفهان، به دلیل اعتقاد به دیانت بهایی از ادامه تحصیل محروم شدند. تعداد زیادی از این افراد در ترم های آخر یا در حال اخذ مدرک خود بوده اند. اخراج و عدم ثبت نام این دانشجویان به صورت شفاهی به آنان ابلاغ شده و از اعلان حکم کتبی، مانند موارد پیشین پرهیز شده است.
بنا به گزارش جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی،شيدا نيکروان، نريمان افشار، فواد نمايی، ارسلان سعيدی، مهسا مشکين، سها يزدانی، فريور يزدانی، ميلاد محرمی، فائز صميمی، رامين درخشان، نغمه رستگار، ساغر اقدسی، فواد خانجانی از دانشجویانی هستند که ابلاغ شفاهی اخراج خود را تا 23 شهریور ماه دریافت کرده اند.
اگر چه مدیریت سازمان مدیریت صنعتی اصفهان، اعلام نموده تمام سعی خود را برای جلوگیری از این حکم ناعادلانه خواهد نمود، اما تا به حال تغییری در شرایط این دانشجویان صورت نگرفته است. مسئولین امور، از ابراز نام ارگانی که دستور این حکم را داده خودداری نموده اند اما بنا بر اساس اظهارات تعدادی از کارکنان این سازمان، سپاه و وزارت اطلاعات عامل این اخراج ها بوده اند.
اخراج دانشجویان بهایی، هر روز دامنه اش را بیشتر می گسترد.این تبعیض و ظلم آشکار علاوه بر محروم کردن این جوانان از حق مسلم تحصیل، اشتغال و موقعیت کاری را نیز از آنها می گیرد. تلاش مسئولین ایران علاوه بر فشارهای روانی بر این جوانان، ایجاد اختناق اقتصادی بر جامعه بهایی ایران است تا به گمان باطل خود این گروه از جامعه ایرانی را از حرکت وابتکار و امید باز دارند یا روانه دیاری دیگر سازند. البته این راهی ست که به ترکستان ختم خواهد شد؛ زیرا که تمام این کوششها و آب در آسیا کوفتن ها پیش از این نیز به شکل های دیگر در ارتباط با جامعه بهایی صورت گرفته اما...

* تصاویر از سایت رهانا گرفته شده است

پنجشنبه، شهریور ۲۵

نامه ای به دولتمردان!

نوشته د.ج

داشتم برنامه اي از شبكه دو مي ديدم در مورد وقايع برج هاي دو قلو، البته حيف كه به لحظات آخر برنامه رسيدم. يك جوان آمريكايي داشت در مورد اتفاق 11 سپتامبر توضيح مي داد و اين كه در اين اتفاق دست دولت و يهودي ها دركار بوده و با خودش بروشور و استندهايي را داشت كه در نزديكي محل حادثه هر روز به عابريني كه از آن محل رد مي شدند نشان مي داد و در توضيحاتش مي گقت كه چند بار پليس جلو ما رو گرفته و حتي بازداشت مان كرده اما ما متني را طبق قانون آمريكا كه حق آزادي بيان را در مكان هاي عمومي به ما مي دهد آماده كرديم و ديگه نمي توانند جلو كار ما را بگيرند و در ادامه توضيح داد درباره علل اينكه چرا در اين عمل غير انساني پاي دولت و موساد و بقيه دركار است.
من به اين كه آيا در اين اتفاق پاي اسلامگرايان افراطي در ميان است يا عوامل دولتي و يا قدرتمندان در پشت پرده كاري ندارم و تحصصي هم ندارم كه بخواهم اظهار نظري بكنم.
اما ايران با نشان دادن اين برنامه به با ارزش ترين حقوق انسان ها اشاره مي كند و آن هم آزادي است و حق ابراز عقيده حالا هرچه مي خواهد باشد، حتي اگر دولت آمريكا زير سوال برود باز هم به احترام آزادي اين كار را مي توان انجام داد.
در يك مكان عمومي جواني بدون ترس از اين كه از او فيلمبرداي مي شود و ممكن است فردا را به چشم نبيند دولت را متهم مي كند كه در واقعه 11 سپتامبر به مردم دروغ گفته اند و براي اينكار بروشورهايي تهيه مي كند و به مردم مي دهد و عقيده خود را با آنان در ميان مي گذارد.
سوال اين است كه در يك كشور كه به عقيده دولتمردان ما نه تنها كشوري آزاد نيست بلكه توسط جهان خواران و مستبدان اداره مي شود بدون اندكي ترس مي توان ابراز عقيده كرد و نه از تهديد خبري است و نه از نيروي فشار و لباس شخصي ها و ديگر عواملي كه مانع از اين كار شوند.
اما در كشور عزيزمان ايران چه؟ در كشوري كه ادعا مي كنيم جزو مترقي ترين كشورهاي جهان مي باشد! كه ادعا مي كنيم قانون اساسي اش از ظرفيت هاي بالايي برقرار است! كه رئيس جمهورمان و وزير امور خارجه و نماينده حقوق بشرمان در همه جا جار مي زنند كه آزادي بيان در ايران بيشتر از هرجاي ديگر دنيا وجود دارد! كه هيچ كس به خاطر عقيده اش در زندان به سر نمي برد و از اول انقلاب تا به امروز كسي به خاطر ابراز عقيده و پيروي از مرام و يا دين و مسلك خاصي اعدام نشده است! آيا در اين كشور مي توان به آزادي ابراز عقيده كرد؟ آيا مي توان به عنوان مثال بروشورهايي تهيه كرد و اعدام هاي دهه 60 را زير سوال برد؟ آيا مي توان از وزارت اطلاعات درخواست كرد كه عده اي خواهان روشن شدن وضعيت آن اعدام ها هستند؟ كه عده اي هنوز نمي دانند چه بر سر بستگانش ان آمده كه نمي دانند گور آنها كجا واقع شده؟ كه مي خواهند توضيح قانع كننده اي بشنوند از دلايل اعدام عزيزانشان؟
يك نمونه ديگر : آيا مي توان نگاهي ديگر بار به حادثه سينما ركس آبادان انداخت؟ آيا مي توان در نزديكي آن سينما پلاكادرهايي آماده كرد و در بروشورهايي كه آماده مي شود توضيح داد كه بياييد به آنچه دولت در مورد انفجار سينما ركس گفته با ديده ترديد بنگريم كه شايد عواملي به جز عوامل رژيم شاهنشاهي در آن دست داشته باشند؟ آيا چنين اقدامي مساوي با به زندان و شكنجه افتادن آن عده از مردم كه ابراز عقيده مي كنند منجر نمي شود؟
نمونه ديگر: آيا به هم ميهنان بهائي مان اجازه مي دهيم به خاطر ظلم هايي كه به گمان خودشان بر آنها رفته طي بروشورهايي روشنگري كنند و به راحتي به مردم اطلاع دهند كه به خاطر آنكه عقيده اي به جز آنچه دولت مردان داشته و دارند به زندان افتاده اند؟! طي سي سال لاينقطع هر دولتي كه بر سركار آمده آنها را محدود كرده، شكنجه كرده ، زنداني كرده، اعدام كرده ، نفي بلد كرده و يا تهديد كرده كه اگر از ايران نرويد خانواده تان را اذيت مي كنيم ،‌ آنها را مي دزديم، جنازه فرزندت را چند روز بعد پيدا مي كني! آيا اجازه دارند از اين گونه فشارها سخن بگويند؟! البته طبق قانون اساسي كه آزادي بيان را محترم مي شمارد، البته طبق قانون اساسي كه وجود هر گونه عقيده اي را در كشور آزاد مي شمارد، البته طبق قانون اساسي كه عامه مردم را در سرنوشت سياسي و اقتصادي و اجتماعي خويش به مشاركت مي خواند و رفع تبعيضات ناروا را در زمينه هاي مادي و معنوي براي همه شهروندان مي خواهد، اين كار مجاز است، اما آيا در واقعيت اين آزادي در ايران وجود دارد؟ از خير بروشور و پلاكادر و انجام فعاليت هاي ادامه دار گذشتيم آيا بهائيان اجازه دارند در يك روزنامه فقط يك نوبت به آنچه در اين سي سال بر آنها گذشته اعتراض كنند؟ از سي سال هم گذشتيم همين يكي دو سال اخير چه؟ آيا مي توانند به حكم هاي نابه جايي كه براي آنها بريده شده اعتراضي داشته باشند؟ مثلا 20 سال حكم هفت بهايي كه اداره امور جاري جامعه خودشان بر عهده شان بوده يا حكم چهار سال زنداني سه جواني كه خدمت به بچه هاي پايين شهر شيراز را بر عهده گرفته بودند آن هم با مجوز، يا به حكم سراسر ناجوانمردي كه در حق رزيتا واثقي در مشهد صادر شده كسي كه براي ايران بهتر لحظه اي از پا ننشسته و اكنون از درد پا رنج مي برد و هم اينك زير شديدترين فشارها قرار دارد.
نمونه ديگر: فرض كنيد همين فردا عده اي جوان بخواهند در مورد جنگ تحميلي و 8 سال دفاع مقدس و آنچه بر سر ايران در اين 8 سال رفته از زاويه اي ديگر نگاه كنند، فرض را بر آن بگيريم كه حرف شان هم منطقي نيست اما طبق آنچه در قانون آمده مي توانند بدون ترس و زندان نظرشان را با ديگر مردمان مطرح كنند آيا هنوز شروع به كار نكرده راهي زندان هاي مخوف نمي شوند؟ يادمان باشد در بالا اشاره به اين نكته داشتيم كه جوان آمريكايي چند سالي است كه به اين كار مشغول بوده و طبق بندهاي قانون اساسي كسي نتوانسته مانع كار او بشود و از صدا و سيماي ايران هم اين فيلم پخش شده كه خود اعترافي است بر آزادي بيان در آمريكا(اين نكته لازم است كه نگارنده اعتقاد ندارد كه در آمريكا تمام موازين حقوق بشر رعايت مي شود) و البته يادآوري آرزوي جوانان ايراني كه روزي بتوانند اين گونه دولت و اجتماع خود را نقد كنند.
آيا اگر خانواده هايي كه در اين جنگ تحميلي آسيب هاي فراواني ديده اند و حق بيشتري نسبت به ديگر مردمان دارند مي توانند از مسئولين بپرسند چرا بعد از آزاد سازي خرمشهر و برگشت عراق به كشور خود جنگ ادامه پيدا كرد؟ يك بار هم كه شده كلاه خود را قاضي كنيد و جوابي منطقي بدهيد.
اگر آن گونه كه خود ادعاي مي كنيد مردم ايران در كشوري آزاد به سر مي برند پس چگونه است كه آن جوان در دولت استكباري و خشن آمريكا مي توانند به اين راحتي فعاليتي مستمر را در نقد دولت داشته باشد و در ايران از كارگر و معلم و دانشجو گرفته تا كاسب و بازاري و معتقدين به باوري جز باور شما به محض انقتاد و يا براز عقيده خود سر از زندان در مي آورند و در پاره اي موارد نام و نشاني از آنها باقي نمي ماند؟
به آن خدايي كه شما با نامش مردم را به خفقان وادار كرده ايد و مردم ايران عاشقانه دوستش دارند، به آن خدايي كه وسيله اش كرده ايد تا هرآنچه در پس ذهن مسموتان مي گذرد را به اجرا گذاريد و مردم ايران از قرن ها پيش از اسلام به او مهر ورزيده اند قسم تان مي دهم، قسم تان مي دهم به خدايي كه در دل ايرانيان است و مي دانيم كه مهربان است نه به آنچه شما ساخته ايد و پنداري جز زورگويي كاري ندارد، يك بار به اين فيلمي كه خودتان پخشش كرده ايد نگاه كنيد به آزادي بيان در جهان كاري نداريم، فقط به همين فيلم نگاه كنيد و بدانيد كه ما به همين مقدار هم نمي توانيم از آنچه بر سرمان رفته شكايت كنيم همين مقدار كه جاي خود دارد اصلا نمي توانيم حرف بزنيم! اگر بخواهيم مورادي از آزادي بيان در دنيا مثال بزنيم كه در ايران وجود خارجي ندارد و فقط مقداري از آن به عنوان مخدوش كردن اذهان جهانيان در قانون آورده شده قلم به شكوه مي افتد.( البته در پاره اي موراد بنا به مصلحت انديشي هايي كه به سود دولتمردان و به زيان مردم جهان است حقوق بشر ترجيه مي دهد اذهانش مخدوش شود)

نه به انصاف اشاره مي كنم ، نه به جوانمردي و نه به ديگر فضائلي كه هر دولت مردي براي اداره مملكت به آن نياز مبرم دارد و در پايان اين نامه هيچ چيز از شما نمي خواهم چرا كه آب در هاون كوبيدن است.
فقط نمي توانم از ذكر اين نكته بگذرم كه هر دولتي كه مانع از نقد عملكردش شود به دولتي ديكتاتور تبديل مي شود.
هر حكومتي كه سانسور را تا آنجا پيش ببرد كه در كوچه و بازار حتي نتوان از گراني شكايت كرد از درون خودش را نابود مي كند.
هر دولتمردي كه نفس مردم را بگيرد جايي در بين مردم حتي در ميان خانواده خود نيز ندارد.
و از افرادي كه اين گونه به خانواده خود هم رحم نمي كنند آيا مي توان انتظار ايجاد فردايي بهتر داشت؟!
البته كه حسن خاتمه مجهول است

سه‌شنبه، شهریور ۱۶

شکستن شیشه منزل و اتوموبیل و مغازه در سمنان


باز هم شیشه خانه یحیی هدایتی به ضرب سنگ شکسته شد. عده ای به ظاهر ناشناس در شامگاهان و بامدادان سمنان، برای یازدهمین بار شیشه های منزل این شهروند بهایی را خرد کردند و فرار کردند. در این "امن ترین شهر کشور"(به گفته مسئولان سمنان) هنوز نتوانسته اند یا نخواسته اند خرابکاران را بیابند.
در همان شب عده ای دیگر از این افراد، برای چندمین بار تابلوی مغازه اکبر پورحسینی و شیشه اتوموبیل پیمان شادمان، دو تن دیگر از بهاییان سمنان را شکستند و گریختند و نیروهای انتظامی نیز تلاشی برای یافتن این افراد ننمودند.
این آزارها در سمنان،حلقه دیگری از زنجیره فشار بر شهروندان بهایی ست که به طور خاص از 25 آذر 87 آغاز شده است و هر روز رنگ و بعد جدید به خود می گیرد.

یکشنبه، شهریور ۱۴

شعار نویسی بر در مغازه! فریاد مرگ بر انسان!



"مرگ" ابهام آمیز ترین کلمه و آرزویش برای دیگری خشن ترین زبانی ست که یک انسان می تواند به کار بندد. " مرگ بر بهایی"، "مرگ بر بهایی اسرائیلی"، "مرگ بر بهایی جاسوس اسرائیلی" می توان کلمات دیگری را هم بر هم سوار کرد و ناسزا گفت. می توان قلبهای تهی و مغزهای ساده را از نفرت و نادانی پر کرد. می توان آن نفرت زدگان و مغزهای شستشو شده را اجیر هم کرد و به هر کاری واداشت.
شب گذشته عده ای به ظاهر ناشناس این احساسات آموخته را بر در و دیوار مغازه سروش گرشاسبی از بهاییان تنکابن، به تصویر کشیدند. شعار نویسی ، پدیده ای جدید و ناشناخته برای بهاییان نیست. از زمانی که این آیین از ایران زمین سر برکشید، از همان روز که منابر و رسانه ها، صحنه نمایش دروغ بافی بر ضد بهاییان و باورهایشان شد و از زمانی که دستها به قلم آشنا شد و دستهای جوهری با قلبهای پر شده از نفرت در هم تنید، شعار "مرگ بر بهایی" و امثال آن بر در و باغ و بیغوله و مغازه بهاییان پدیدار شد.
البته کسی با این آرزوهای نقش بسته بر دیوار نمرده است. هیچ کس از مشت های گره کرده که با فریاد "مرگ" سفت تر می شوند، جان به جان آفرین تسلیم نکرده است؛ اما چیزی که حسرت می آفریند این است که 30 سال جای نزدیک تر شده به انسان؛ به حقیقت انسان، کلام این اجیران از انسانیت دور شده است.

چهارشنبه، شهریور ۱۰

از همدان به نهاوند! انتقال سرور سروریان



البته "تبلیغ بهاییت" جرم بزرگی ست؛ در سرایی که باید زبان ها بسته بماند و "قلم" ها شکسته و این جرمی ست که صهبا خادمی و سرور سروریان را یک سال پشت میله های زندان همدان نگاه می دارد.
این دو شهروند جوان بهایی از 3 خرداد 89 دوران محکومیت یک ساله خود را آغاز کردند اما اینک پس از گذشت 3 ماه، سرور سروریان در روز 9 شهریور ماه به زندان نهاوند منتقل گردید. این زندان به گزارش خبرگزاری رهانا دارای شرایطی دشوارتر و نامناسب تر از زندان همدان است.