Monday، November 23

یاد روزهای خوش کودکی!

عطر چای و نان سنگک در فضای آشپزخانه می پیچد و رادیو تند و تند خبرها را تکرار می کند. لباست را می پوشی و برای رفتن آماده می شوی. کتابها را با اضطراب ورق می زنی و زیر لب چیزهایی را دوره می کنی.
همه ما روزهای رفتن به مدرسه را به خاطر داریم که حتی اگر در همان روزها تلخ و جانگزای بود؛ اما امروز که یادشان می کنیم شیرین و پر لبخند است.
ولی حتی ساده ترین حق یک انسان و یک نوجوان 13 ساله که درس خواندن در مدرسه و لذت بردن از دوستیهای کودکانه مرز و بوم خودش است، از او دریغ شد؛ تنها به علت اعتقاد به آیین بهایی.
فوژان بالائى قمصرى ساکن کرج، نزديک به يک ماه پس از آغاز سال تحصيلى، از مدرسۀ راهنمايى "باهنر" اخراج و به مدرسۀ ديگرى منتقل شده است.او نامه اى از مدرسه دريافت كرده كه در آن، این دانش آموز را بسيار مؤدّب وصف کرده و رفتار و سلوک خوب او را ستوده است؛ اما دليل اخراج و انتقال وى «مسائل دينى» ذكر شده است.
این در حالیست که هر روز دانش آموزان بهایی در بیشتر نقاط ایران دچار توهین، تهدید و تحریک از سوی مسئولین مدرسه می شوند یا سخنرانانی به منظور توهین به اعتقاداتشان به مدارس دعوت می شوند. آنها را نجس معرفی می کنند و رفت و آمد و نشست و برخاست با ایشان را خلاف شرع می خوانند.

Sunday، November 22

با این همه بیداردل چه خواهید کرد؟!!!

در ادامه آزارهای فزاینده دولت ایران بر بهاییان این مرز و بوم، شب گذشت 30 آذر ماه مامورین اطلاعات شهر ساری به منزل یکی از بهاییان این شهرستان به نام وحید اسماعیلیان هجوم آورده و عده ای را مورد ضرب و شتم قرار دادند. در این، یورش نابهنگام، سروش گرشاسبی دستگیر گردید.
این مامورین در زمان برگزاری ضیافت نوزده روزه* ، به خانه وحید اسماعیلیان حمله نمودند و دو تن از مامورین امنیتی با نامهایی تحت عنوان "غلامی" و "حیدری"، مراسم مذهبی این اقلیت دینی را بر هم زده و با ایجاد تشویش ، اقدام به بردن سروش گرشاسبی نمودند. در ضمن، با توهین و ارعاب، حاضران در جلسه ضیافت را مجبور به نشستن بر روی زمین نمودند و اعلام داشتند که دیگر حق برپایی ضیافت را نخواهند داشت.
از محل بازداشت آقای گرشاسبی و وضعیت او تاکنون اطلاعی در دست نیست.
این مامورین سپس به منزل بهایی دیگری در ساری یورش برده و فردی به نام آقای مختاری را دستگیر، بازداشت و پس از چند ساعت بازجویی آزاد کردند.
آزار و اذیت بهاییان ایران بعد از انقلاب اسلامی روندی صعودی داشته است. اگر حقوق مسلوب شده در زمانی به ایشان بازگردانده شد، حقوق دیگری از ایشان سلب گردید. اگر در مواردی آزادیی به ایشان ارزانی شد، محدودیتی دیگر بر آنها روا داشته شد. با جوانانشان چون بازیچه رفتار کردند، کودکانشان را به سخره گرفتند و روان این دل پاکان را با تهدید و فشار آزردند.
اما در این 4 سال اخیر با حاکمیت مسلم تفکر "حجتیه" که پایه و اساس تشکیل حزب خود را بر بهایی ستیزی بنا کرده بود،این فشارها و برخوردهای غیر انسانی فزونی گرفت. با دستگیری یاران ایران به عنوان مدیران جامعه بهایی ایران در اردیبهشت 87، این بیداد روند دیگری به خود گرفت. جامعه بهایی ایران از آنجا که 165 سال زیستن در زیر محرومیت و فشار با انواع حکومتها و اقسام بلایا را آزموده است و نه دل به قدرتی بسته و نه از هیچ حکومتی توقع وفا داشته،این بار نیز ، راه دیگری برای خود انتخاب کرد. این جامعه با ترس آشنا نیست، با ناز و نوازش رشد نکرده تا به فریادی از میدان رود و بازمزمه های عاشقانه نبالیده تا به توهین و افترا ابرو در هم کشد. آجرهای سختی و توهین و بلا که بر سر و روی پیروانش پرتاب شده، به پرتاب کنندگان بازنگردانیده بلکه از آنها بنایی ساخته و می سازد که بر فراز آن نوشته شده " هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما"
زمانی که دولت ایران، تشکیلات بهایی را تعطیل نمود و زهر خندش را به عالمیان نشان داد، هرگز نمی پنداشت که سبب تقویت فرد فرد بهاییان ایران خواهد شد.
حال این طور به نظر می رسد که قدم بعدی دولت ایران، حمله به فرد فرد بهاییان ایران است و این با حمله به ضیافت آغاز شده است ولی زهی خیال باطل زیرا که با این حملات حتی آنانکه خموده و بی تفاوت در کنجی آرمیده اند به حرکت می آیند و در خود رسالتی انسانی، سراغ می گیرند . دیگر این بار طرف حساب، 7 نفر یاران ایران نیستند بلکه 300000 بهایی پیر و جوان و کودک و میان سالند.
نه! 7 میلیون بهایی دنیا!
باز هم نه! میلیونها ایرانی حق طلب و بیدار دل که مرزهای تعصب را گسسته اند!
و آنان که کره خاک را یک وطن می دانند و تمام ساکنانش را هم میهن خود، به پا خواهند خواست و بیداد را در هر جای دنیا فریاد می کنند و ننگ رسوایی بر بیدادگران می ماند و خموشان!!


* ضیافت نوزده روزه یکی از گردهمایی بهاییان است که هر نوزده روز یک بار برگزار می شود. در این تجمع سه بخش عمده وجود دارد: بخش "روحانی" مخصوص خواندن دعا و مناجات و تفکر بر معانی آن، بخش "اداری" مربوط به مشورت درباره مسائل جامعه بهایی و پیشنهاداتی برای بهبود و رفع مشکلات و نیز پیشرفت روحانی و اجتماعی بهاییان و سایر مردم می شود. در نهایت بخش " اجتماعی "ست که با هدف عمده الفت و محبت و تحکیم ارتباط بین اعضای جامعه بهایی صورت می گیرد. ضیافت شامل همه اعضای جامعه بهایی می گردد و در آن فرصتی برای انتخاب مسئولین جامعه بهایی در سطح محلی وجود دارد. اما پس از انقلاب 57 ، تمام محافل انتخابی بهایی تعطیل گردید و در نتیجه این کارکرد ضیافت در ایران از دست رفت .بهاییان در 30 سال گذشته محلی برای برپایی مراسم خود نداشته اند زیرا که تمام اماکن آنان توسط دولت غصب گردید؛ بنابراین جلسات دعا، مشورت یا ضیافت را در منزل خود و با تعداد محدود برگزار می کنند.
برای اطلاع از موارد مرتبط می توانید به لینکهای زیر توجه فرمایید:
http://khabarnavard.blogspot.com/2009/11/blog-post_03.html
http://khabarnavard.blogspot.com/2009/10/blog-post_25.html

Friday، November 20

بانگ دروغ در گوش فلک

تابلوهای ورود ممنوع!
برگه های اخراج!
توهین و ارعاب!
تشویق به دروغ و تقیه!
این ها تصاویری ست در برابر دیدگان جوانان بهایی برای ورود به دانشگاههای ایران و این است ارزانیِ دولت ایران به جوانان کشورش؛ دولتی که ادعای اخلاق و عدالت را در پهنه گیتی فریاد می زند ولی در عمل... .

بار دیگر دانشجویی بهایی از دانشگاههای ایران اخراج می شود. پدرام قنبری دانشجوی معماری دانشگاه سمنان که از ورودش به دانشگاه بیش از دوماه نگذشته بود، تنها به علت اعتقاد به دیانت بهایی از ادامه تحصیلات باز می ماند.
این در حالی ست که مدیریت دانشگاه سمنان طی تماسی تلفنی به خانواده نامبرده اعلام داشته که شرط ادامه تحصیل پدرام، تغییر عقیده او می باشد. هنوز چند هفته از شروع دانشگاه نگدشته بود که پدرام برای شرکت در یکی از کلاسهایش به لیست دانشجویان نگاهی می اندازد ولی نام خود را در آن میان نمی یابد و پس از پیگیری از مسئولان در می یابد که حکم اخراج او امضا شده است.
و بار دیگر یکی از ایرانیان، در آب و خاک خود از حقوق اولیه محروم می ماند. در سرزمینی که بزرگانش بدترین بلا و شر را دروغ می پنداشتند،روزگار چنان چرخیده که مسئولین، شرط گرفتن حق اولیه ات را دروغ گفتن می گذارند. وای بر ایران، بر سرزمین آزاده مردمان، بر سرای امید که ناامید و سرافکنده از کودکانِ ناخلف و دروغ پردازش ،آرام و بی صدا اشک می ریزد.

دستگیری دگر بار علی بخش بذرافکن

علی بخش بذرافکن ساعت 9 صبح دوشنبه 1388/08/25 برای بار دیگر بازداشت گردید. این بازداشت در پی بازرسی منزل ایشان در 1388/08/09 و چندین بار احضار وی به اداره اطلاعات شهر یاسوج صورت گرفت. ظاهرا به فرزند ایشان که پیگیر وضعیت پدر خود می باشد گفته شده که باید به دادستانی مراجعه نمایند.
وضعیت علی بخش بذرافکن همچنان نا معلوم است بنا بر اطلاع واصله، نامبرده در انفرادی به سر می برد و هنوز اجازه ملاقات ندارد. به نظر می رسد هنوز اتهام وی مشخص نیست و با وجود مراجعات مکرر خانواده جهت کسب اطلاع از وضعیت ایشان، مسئولین مربوطه از پاسخ روشن طفره می روند.

Wednesday، November 18

یورش ناگاه ظلم در قائم شهر

بار دیگر سیلاب ظلم به خروش آمد و بر ساحل آسایش دو خانواده بهایی در قائم شهر کوبید.
ظهر روز شنبه 23/8/88 چند تن از نیروهای اطلاعاتی به منزل دو خانواده
بهائی ساکن قائم شهررفته و با ارائه حکم دادستان، منازل خانم سیمین گرجی و آقای علی احمدی را مورد تجسس و بازرسی قراردادند. در این یورش کیس کامپیوتر،سی دی، کتب و جزوات بهائی و برخی منابع مطالعاتی غیر بهائی و دانشگاهی به همراه تصاویر و عکس های مربوط به آیین بهایی ضبط شد.
بنا بر حکم دادستان، علت بازرسی و هجوم به منزل، "شرکت و اداره مراسم تدفین و برگزاری جلسه تذکر و ترحیم خانم رقیه اولادی و ایراد نطق و تبلیغ بهائیت در این جلسه" بوده است.
در ادامه همین ماجرا،علی احمدی روز دوشنبه 25 آبان و سیمین گرجی در تاریخ 27 آبان ماه به ستاد خبری ساری احضار و ساعاتی مورد بازجوئی قرار گرفتند .در این بازجوئی ها علاوه بر موضوع اتهام نامبرده شده، سوالاتی در خصوص جلسات بهائی نظیر برگزاری ضیافت نوزده روزه بعد از تعطیلی تشکیلات بهائی در ایران مطرح شد و در ادامه اعلامیه دادستان کل کشور برای هر دو نفر به طور شفاهی قرائت گردید که مطابق این نامه، شرکتِ بهائیان در هر نوع تجمع و مراسمی چه رسمی(تشکیلاتی) و چه غیر رسمی جرم محسوب می شود.
در ضمن روز چهارشنبه 27 آبان، فواد لقائی فرزند سهراب لقائی (که هم اکنون در زندان قائمشهر بسر می برند ) نیز به ستاد خبری ساری فراخوانده شد؛ علت این احضار، گرفتن عکس از پدرش درحیاط دادگستری بوده است.

Monday، November 16

صدای شکستن!

اخراج از دانشگاه نور

دانشگاهها تهی می شوند از دگر اندیشان، بهاییان و حق گویان. در این دانشگاهها اگر آوا برآری بر پرونده ات ستاره سبز می شود و اگر حقیقت را درباره اعتقادت بگویی، اخراج می شوی.
آرمین جلالیان یکی از دانشجویان بهاییست که تنها به علت اعتقاد به دیانت بهایی از دانشگاه اخراج گردید. وی ساکن گنبد و دانشجوی سخت افزار دانشگاه علامه محدث نوری شهر نور بود. دفتر حراست دانشگاه آرمین جلالیان را در روز 7 آبان ماه احضار کرده و چند سوال از او، پرسیدند؛ بعد از یک هفته بار دیگر در 14 آبان ماه به دفتر مرکزی حراست دانشگاه احضار شد و ریاست حراست اعلام داشت که پس از این حق ادامه تحصیل را نخواهد داشت.
و بار دانشجویی بهایی از حق اولیه تحصیلش محروم شد و بار دیگر صدای خرد شدن و شکستن آمد؛ دلی شکسته شد، عهدی و حقوقی.

Sunday، November 8

طنین چکش دادگاه

فردا محاکمه خواهند شد.
دادگاه شیراز صدای قدمهای 5 جوان را بر پله هایش خواهد شنید؛ نه ترسان و سراسیم و نه با لرز و بیم.
سرها بالا و لبها خندان.
افشین احسنیان، هاله هوشمندی، فرهام معصومی،وحدت دانا و کیوان کرمی، فردا محاکمه خواهند شد.
18 آبان روزی ست که چکش عدالت بر میز کوفته خواهد شد تا شنوندگان بشنوند که فریادِ بیداد است یا داد.
فردا این 5 نفر که برخی از آنها پیش از این نیز، طعم تلخ بازجویی و زندان های ایران را چشیده و به قید وثیقه آزاد شده بودند، برای صدور حکم به دادگاه می روند.
هاله هوشمندی، افشین احسنیان، و فرهام معصومی جزو 54 نفری بودند که در شیراز به یاری و آموزش کودکان مناطق محروم اطراف شیراز پرداخته بودند. این افراد در 29 اردیبهشت 85 توسط نیروهای امنیتی شیراز دستگیر شده و محکوم به 1 سال حبس تعلیقی شدند. اما دادگاه رای خود را تغییر داد و آنها را ملزم نمود که جای یک سال زندان ، 3 سال در کلاسهای تبلیغات اسلامی شرکت جویند.
شگفت است که در این کلاسها خبری از آموزش اصول اسلام نیست و تنها به توهین و تحقیر این 51 نفر و اعتقاداتشان پرداخته می شود. 3 تن از این 54 نفر نیز به نامهای ساسان تقوا، هاله روحی و رها ثابت در حال گذراندن 4 سال دوره حبس خود با شرایط بسیار سخت و غیر متعارف زندان شیراز ، هستند.
.
.