جمعه، آذر ۲۹

گردباد هجوم به سمنان


" مامورم و معذور. باور کنید" "ما را حلال کنید" این جملاتی ست که گه گاه بر زبان مامورین اطلاعاتی که به خانه بهاییان یورش می برند ، می گردد و این بار هجوم گسترده مامورین اطلاعات به خانه بهاییان سمنان.

7:15 صبح روز دوشنبه 25 آذر ماه به 20 خانواده بهایی هجوم برده شد.(این در حالیست که اولین گزارشها تعداد یورشها را 12 مورد ذکر کرده بودند) تعداد مامورین بازرسی در برخی خانه ها به 12 نفر نیز می رسید. این افراد با ماشینهای شخصی و پلاک تهران به در منزل این خانواده ها رفته و در بعضی موارد از نشان دادن حکم به طورواضح نیز سر باز زدند.
در بدو ورود، تمام موبایلهای ساکنین منازل ضبط و سیم تلفن ها کشیده شد تا از انتشار خبر جلوگیری شود. حتی از رفتن بعضی کودکان این افراد،به مدرسه ممانعت به عمل آمد. گشتن منازل و بردن وسایل افراد تا 11:30 صبح به طول انجامید و از عکسهای فردی و خانوادگی ، کتابها، موبایل، کامپیوتر، ماهواره و در برخی موارد چک پول و سند خانه مسکونی نیز فروگذار نکردند. حتی پس از هجوم به منزل بهفر خانجانی، اقدام به اخذ فاکتورها و اوراق و جواز کسب و کار وی نمودند.

پس از بازرسی ، تنظیم صورتجلسه ، بردن وسایل مورد نظر و فیلمبرداری از محل، اقدام به دستگیری خانم صهبا رضوانی نمودند. صهبا رضوانی- تنها فردی بازداشت شده در حمله اخیر- ساعت 7:30 صبح توسط دو مامور اطلاعاتی- یک مرد و یک زن روبنده دار و چادری – دستگیر و به حراست اطلاعات سمنان منتقل شد و با وجود قول مساعد مامورین مبنی بر آزادی وی تا ظهر دوشنبه، هنوز خبری ازآزادی وی به دست نیامده است.

این در حالیست که اقدامات گسترده ای از 4 ماه پیش بر ضد جامعه بهایی سمنان آغاز گردیده است. طی 4 ماه گذشته، تقاضای صدور جواز کار به 5 تن از بهاییان سمنان علی رغم طی شدن تمام مراحل اداری، رد شده است.

از سویی دیگر 2 هفته پیش از این یورش ، وزارت اطلاعات سمنان به تمام مغازه داران بهایی اعلان نموده بود که باید تمام کارمندان مسلمان خود را اخراج نمایند؛ چرا که هیچ مسلمانی نباید نزد کارفرمای بهایی مشغول به کار باشد.
حضور گسترده روحانیون در سطح مدارس سمنان برای اشاعه مفتریاتی درباره بهاییان ،درست یک هفته قبل از یورشه اخیر، از دیگر نشانه های این حملات گسترده ضد بهایی به شمار می رود. دستگاه های حکومتی این اقدام را با هدف آلودن اذهان دانش آموزان و نیز تحت فشار قرار دادن دانش آموزان بهایی انجام داده است.
در همین احیان بر دیوار دو مغازه جمله" اینجا نجس است" نوشته شده که البته چند روز بعد به علت سوالات بسیار خریداران در این ارتباط ،پس از مراجعه مالکین به نیروی انتظامی و تنظیم گزارش بنا به دستور نیروی انتظامی توسط مالکین پاک شده است.
فعالیت دیگری که بر ضد جامعه بهایی در این شهر صورت پذیرفته، تشکیل سمیناری با عنوان" سایه شوم" توسط کانون رهپویان وصال بوده است. این همایش در تاریخ 5 آذر ماه امسال به دعوت هیئت محبان حضرت فاطمه زهرا و با هدف " بررسی و نقدی برپیوند فرقه ضاله با صهیونیست" در تالار هلال احمر سنان برگزار شد. سخنران و در واقع موسس این کانون ضد بهایی، محمد انجوی نژاد بود که به ایراد تهمت و توهینهایی به این آیین پرداخت. به طور خاص از مربیان پرورشی، تعلیمات دینی و بعضی جوانان دعوت به عمل آمده بود.
نگاه کلی به تمام این اقدامات حاکی از آن است که برنامه ای گسترده و متمرکز برای شهرهای مختلف ایران برنامه ریزی و در حال اجراست.
نکته قابل توجه در اینجاست که بعضی مامورین بازرسی از علت کار خود اظهار بی اطلاعی می کردند و خود را مامور و معذور می خواندند و یا در نهایت ناآگاهی در پی دلارهایی بودند که به ظن آنها در جهت حمایت از فعالیتهای صهیونیسم می باید جمع شده باشد. حتی یکی از مامورین که از حمله ناجوانمردانه و غیر انسانی خود به شرم آمده بود، در زمان ترک منزل اظهار داشته است " ترا به خدا این کارها را به پای اسلام نگذارید".
و نگرانیش نیز به جاست. وای به روزی که بر تن پلید سیاست و قدرت، پیراهن دین کنند و به نامش بکشند و ببرند و بدزدند و دروغ گویند. دیگر درباره آن دین چگونه می توان اندیشید؟

یکشنبه، آذر ۲۴

نغمه آزادی نوع بشر سرا!

نه یک ماه و یک سال و 10 سال بلکه بیش از 100 سال است که روشنفکران ایران در پی بدست آوردن آزادی قلم وبیانند.
از آن روزهای پر شور و ولوله انقلاب مشروطه که شعار آزادی و قانون و دموکراسی بر لبان مشروطه خواهان جاری بود تا به امروز که هنوز قلم ها و زبان ها به جبر، دم فروبسته و خموش د ر غلاف قلمدان و کام خفته است. روزنامه ها که با تلاش هوشمندان و روشن اندیشان پا گرفت و سعی در بالا بردن اطلاعات و درک مردم کرد و برای بقایش چه خونها داد و چه سرهایی چون ملک النتکلمین بر دار کرد، حال به شکل عروسک خیمه شب بازی در دست بعضی گردانندگان حکومت می گردد و هر چند وقت یک بار، به بهانه مقالات " مخالف نظام و اسلام" بسته می شود.
از همان زمان هم علمای ایران تمام قوانین مشروطه را برگرفته از احکام اسلام می دانستند و حتی درباره آزادی بیان، آن را مفهومی مستفاد از قرآن می شمردند و به معنای آزادی در امر به معروف و نهی از منکر و نیز آزادی کلام دربرابر حکومت مستبد قاجار قلمداد می کردند ولی وای به روزی که سخن از آزادی مذاهب و بیان عقاید ایشان می شد که فریاد "وادینا و وا اسلاما"یشان بلند می شد . در زمان تصویب متمم قانون اساسی، تمام اصولی که به نفع مساوات و برابری مردم ایران بود توسط علمای دینی مورد اعتراض قرار گرفت و به شدت با آن مخالفت شد؛ از جمله مساوات تمام مردم ایران و اقلیت ها در برابر قانون و آزادی عقیده و بیان که به وضوح مغایر اسلام خوانده شد.
حال نیز به همین گونه است. گزارشهایی حاکی از تشکیل سمینارهای مختلف در دانشگاهها وجود دارد که برخی در سایتهای رسمی منتشر شده و بعضی از زبان دانشجویان شنیده می شود مبنی بر اینکه افرادی برای آگاه کردن جوانان به دانشگاهها می روند و درباره خطرات بهاییان برای جامعه اسلامی، صحبت می کنند و هر چه می خواهند دروغ و تهمت و افترا می زنند و در دل خویش مسرورند که در راه اسلام –شما بخوانید قدرت خودشان- گامی برداشته اند و عده ای ایرانی بی دفاع محروم از آزادی بیان را به خاک کشانده اند. این سمینارها به اسامی و عناوین گوناگون در نیشابور، شیراز، سمنان، قم و اصفهان برگزار شده و البته جالب است که این سخنان در جمع عده ای ساده دل و عامی بیان نشده بلکه برای دانش‌جویان و حقیقت طلبان گفته شده.
آری یک طرفه به قاضی رفتن کار سست عنصران و دروغ گویان است والا چه ترسی وجود دارد که بهاییان نیز حضور یابند و اجازه داشته باشند دیانت خود را معرفی کنند و در برابر سوالاتی که می شود پاسخ دهند؛ نه تنها به عنوان پیروان دینی که مدعی ست 150 سال پیش از ایران سر برکشیده و راههایی برای آبادانی ایران و درمانی برای دردهای عالم دارد بلکه به عنوان افرادی که 150 سال است هر گونه تهمت و افترایی درباره شان زده شده و حتی یک بار هم اجازه و آزادی بیان عقاید و وضعیت خود را در سرزمین خویش نیافته اند.
کسی که دو واحد روش تحقیق حتی با کیفیت پایین گذرانده باشد می داند که محقق باید برای پاسخ سوال خود به منابع دست اول و معتبر رجوع کند و از شنیده ها و منابع دست چندم و به خصوص نویسنده ها و گوینده های مغرض با آن مطلب بپرهیزد تا رگه هایی از حقیقت را به دست آورد؛ البته اگر هدف از سوال، رسیدن به پاسخ درست و مقصد از تحقیق، دستیابی به حقیقت باشد.
جای نگرانی ست که دانشجویان ایرانی که هر کدام با دشواری بسیار پا به دانشگاه می گذارند، از یک سو واحدهای روش تحقیق می گذرانند و از سوی دیگر برایشان روشهای قلب واقعیت را کنفرانس می دهند. شاید یکی از مهمترین علل دور افتادگی ما از کاروان تمدن و پیشرفت همین باشد

یکشنبه، آذر ۱۷

ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود





در مرداد ماه سال جاری 3 نفراز بهاییان یاسوج به علت آموزش ارزشهای اخلاقی و تعلیم و تربیت اطفال دستگیر شدند. زلیخا موسوی( روانبخش)، علی عسگر روانبخش و روحیه یزدانی، پس از دستگیری توسط نیروهای امنیتی به اداره اطلاعات یاسوج احضار و مورد بازجویی قرار گرفتند. در ضمن هنگام هجوم به منزل این افراد، کتب و تصاویر مذهبی و برخی لوازم شخصی توسط مامورین ضبط شد.
در 5 آبان ماه سال جاری، هر سه به ستاد خبری وزارت اطلاعات احضار و دستگیر شدند وتا سه شبانه روز هیچگونه خبری از محل و وضعیت ایشان در دست نبود. پس از انتقال ایشان به زندان مرکزی یاسوج، خانواده های ایشان از وضعیت زندانیان مطلع شدند ولی تا کنون نیز اجازه هیچ گونه ملاقاتی نیافته اند.
در دادگاه مورخ 28 آبان ماه هر 3 این افراد به اقدام عليه امنيت کشور از طريق تشکيل کلاسهاي ضد اسلامي به 2 سال حبس تعزیری محکوم شدند و از همان روز نیز در بازداشت به سر می برند.
خانم روحیه یزدانی در گروههای 15 نفره به کودکان آموزش مفاهیم اخلاقی نظیر احترام به والدین، محبت، صدق و راستی، خضوع و خشوع، امانت داری و نیز سرود، نمایشنامه و داستان می داد. تمام والدین این اطفال از بهایی بودن این خانم و نیز صاحبخانه ها (آقا و خانم روانبخش) مطلع بودند و با علاقه و میل خود اقدام به شرکت در این کلاسها می نمودند.
خانم روحیه یزدانی دارای 3 دختر در سنین کودکی و نوجوانی می باشد و دختر کوچک او 7 ساله است که از ندیدن مادر بسیار غمگین است.
اتهامی که به این افراد زده شده شامل دو بخش است: هدف: "اقدام علیه امنیت کشور" ، وسیله:" تشکیل کلاسهای ضد اسلامی" . از این حکم چند نتیجه می توان گرفت:
1- کشور از دید جمهوری اسلامی تنها با اسلامی بودنش معنا می یابد و بعد ملی و فرهنگی آن هیچ اهمیتی ندارد و این مطلب به واقع در ایران اجرا میشود چنانکه فرهنگ ایران پیش از اسلام که حاوی بخش عظیمی از فرهنگ ایران زمین است به دست خود مسئولین کشور در حال نابودی ست.
2- آموزش اصول اخلاقی و هنر ها مخالف اسلام است زیرا در کلاس اطفال ، این امور به کودکان آموخته می شود و درحکم، این کلاسها ضد اسلامی تلقی شده.
فکر می کنم اگر قاضی کمی تامل کند، در می یابد که با صدور این حکم منطقا به نتایج فوق می توان رسید و در واقع باید او را به علت فعالیت بر ضداسلام و جمهوری اسلامی زندانی کنند.
جمهوری اسلامی در یک نبرد یک سویه با خویش درگیر است. خوی جنگجویی و نفرت پروری که در مسئولین وجود دارد چنان ریشه دوانده که دچار بیماری همه ترسی شده اند. مدام در پی دشمن و جاسوس و بدخواه و مخالف می گردند تا به چنگ و دندان قدرت را به کف گیرند. فکر می کنند بهاییان در برابر ایشان می جنگند . در حالیکه در نبرد تنها قوای سازنده تحلیل می رود و چیزی که باقی می ماند بدن و ذهنی خسته و بی توان و عصبی است و خود هم می دانند که بهاییان سر جنگ با هیچکس را ندارند ولی از اجرای اصول اعتقادی خویش نیز ، هرگز کوتاه نخواهند آمد.
تعلیم و تربیت اطفال یکی از اصول اعتقادی بهاییان است . مقصود از اطفال تمام کودکان دنیا هستند. اهمیتی ندارد چه رنگ و نژاد و مذهب و ملیتی دارند . مهم اینست که این گنجینه های پر بها تربیت شوند تا استعداداتشان شکوفا شود، شاد و مسرور باشند و میل به ترقی و تعالی در وجودشان ریشه دواند تا بتوانند از بستگی جهل و اوهام و خرافات به درآیند و برای دنیای خود بهره و ثمری به ارمغان آرند. بهاییان از این اصل اعتقادی خود کناره نمی گیرند ولو اینکه به زندان و سختی بیفتند.
آیا تعلیم و تربیت اطفال ضد اسلام است ؟ آیا حضرت محمد خود مربی بشر نبودند؟ آیا عمر و هستی خود را برای تربیت مشتی عرب دورمانده از کاروان تمدن فدا نکردند؟ پس چگونه است که بعد از 1400 سال کسانی که سنگ اسلام را به سینه می زنند تعلیم مهارتهای زندگی و آموزشهای اخلاقی را برخلاف اسلام می دانند؟
البته این اول بار نیست که متشرعین خشک مغز تمام توان خود را مصروف داشته اند تا مردم ایران را از پیشرفت و تعالی باز دارند! در کشاکش انقلاب مشروطه که عقاید روشنفکران و آموزه های دیانت بابی و بهایی تاکید شدید بر تعلیم و تربیت و تاسیس مدارس به سبک جدید داشت،فردی مانند شیخ فضل الله نوری که علمدار دین مبین اسلام بود فریاد می زد که:
" ترا به حقیقت اسلام قسم می دهم آیا مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک، عقاید شاگردان را سخیف و ضعیف نمی کند؟"

* عنوان، برگرفته از شعر "دلم برای باغچه می سوزد" فروغ است. در این شعر فروغ باغچه را به عنوان نمادی از ایران قرار می دهد. چند بیت اول آن چنین است:
کسی به فکر گلها نیست
کسی به فکر ماهیها نیست
کسی نمی خواهد
باور کند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود...




جمعه، آذر ۸

عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها










ساعت 11 صبح روزشنبه 2 آذر 8 نفر از مامورین نیروی انتظامی به منازل انور مسلمی و سهیلا مطلبی، از بهاییان ساری هجوم بردند و پس از جست و جو ، اقدام به بردن کتاب، سی دی و عکسها نمودند. در ضمن کیس کامپیوتر ایشان را نیز به همراه خویش بردند و آنها را در زندان اطلاعات ساری محبوس کردند.

رئیس اطلاعات ساری معروف به " موحد" به همراهی 8 نفردیگر با برگه ای بدون امضا و حکم دادگاه و بدون اینکه اجازه رویت حکم به این دو خانواده داده شود، وارد منازل ایشان شدند؛ علاوه بر ایجاد تشویش و ارعاب و توهین و
تحقیر به خود این افراد و خانواده هایشان، برخوردی در نهایت بی حرمتی با کتب مقدسه وعکسهای مورد احترام این افراد و حتی پاره نمودن آنها نمودند. این رفتار غیر انسانی چنان در روحیه فرزند 4 ساله سهیلا مطلبی اثر گذارده که او را دچار لکنت زبان کرده.

همسر انور مسلمی اعلام می دارد که پس از دستگیری همسرش تا 20 ساعت هیچگونه خبری از وی به دست نیامد. سهیلا مطلبی نیز یک شب در کلانتری ساری بازداشت بوده؛ زیرا هیچ حکم و جرمی برای انتقال او به زندان نتوانسته بودند بیابند و در این مدت بدون آب و غذا و در اتاقی بسیار سرد محبوس و مورد بازجویی قرار گرفته بود.
به نظر می رسد دولت جمهوری اسلامی بعد از دستگیری یاران ایران اقدام خود را برای دستگیری سایربهاییان در نقاط مختلف کشور شدت بخشیده است. در 27 مهر ماه خانم سونیا تبیانیان و آقای طراز الله الله وردی در بهشهر مازندران دستگیر و تا کنون در حبس به سر می برند. آقای سیامک ابراهیمی ساکن تنکابن، علی احمدی، چنگیز درخشانیان از اهالی ساری و سیمین گرجی و مسعود عطاییان ساکن قائم شهر نیز در چند ماه اخیر در استان مازندران دستگیر شدند.

ای کاش می دانستم در سر مسئولین جمهوری اسلامی چه می گذرد! تکرار پشت تکرار. دیوار پشت دیوار. می خواهند جدارها را کلفت تر کنند. فاصله ها را بیشتر. دلها را رمیده تر! چه عایدشان شده؟! آیا دیانت بهایی ریشه کن شده؟ آیا با زندانی و محدود کردن پیروانش ، عقایدش نیز پژمرده و خاموش شده؟ مگر باب را تیرباران نکردند، مگر بهاالله را به سرزمینهای دور تبعید نکردند، مگر نکشتند، داغ نزدند، نهراساندند، نربودند، تهمت نزدند، دروغ نگفتند؟ پس چرا عقاید بابی وبهایی در تمام دنیا منتشر شد؟ چرا این درخت در تمام ایران ریشه داد و بذرهایش را در اطراف پراکند؟ مگر می توان ایمان را از دلها برکند؟ مگر می توان عشق را ازخون و رگها تجزیه کرد؟ آیا می شود تمام چشمها را بست و تمام گوشها را گرفت تا حقیقتی که عیان شده، دیده و شنیده نشود؟

ممکن است بتوان با خشونت و تهدید و آزار و شکنجه ، کلامی را در دهان چرخاند و به جبر، چیز دیگری شنید ولی با قلب و باور چه می توان کرد؟ به عشق تنیده در جانها چه می توان گفت که مرزها را می شکافد ودیوارو میله ها را می شکند؟ رفتار تهدید آمیز و غیر انسانی سردمداران جمهوری اسلامی با زندانیان سیاسی ، اجتماعی و اقلیتهای قومی و مذهبی ممکن است صدای یک نفر را برای مدتی در یک گوشه از ایران ساکت کند ولی فریاد میلیونها نفر را در سراسر دنیا بر می انگیزاند. گالیله یه جبر و تهدید کشیشان از حرف خود برگشت اما آیا خورشید به دور زمین گردید؟ سقراط به شوکران مشتی قدرت طلب و حقیقت گریز اعدام شد ولی آیا فلسفه مرد؟ حلاج به طناب متشرعین قشری و مردمانی عامی بر سر دار رفت اما آیا عرفان و یاد او از خاطره ها رفت؟ مسیح به دست علمای دینی پول پرست مصلوب شد اما تعالیم مسیح نیز به طاق نسیان کوفته شد؟

فعالان حقوق بشر، زنان، نویسندگان و روزنامه نگاران، طرفداران آزادی مذاهب و اقوام و قلم و بیان به زندان افتادند یا به نوعی از میان برده شدند آیا حقوق بشر و انسانیت نیز از میان خواهد رفت؟


شنبه، آذر ۲

آیا تاریخ سخن می گوید؟


خیلی وقتها شنیده ایم که می گویند" تاریخ سخن می گوید" و حتی آن را به عنوان ضرب المثل هم به کار می بریم؛ اما به راستی اینگونه است؟
"تاریخ آموزگار است". "تاریخ تکرار می شود". "تاریخ همه چیز را روشن می کند".
سوالات دیگری هم مطرح است تاریخ را چه کسی می نویسد؟ در چه شرایطی؟ در چه زمانی؟ برای چه و به چه انگیزه ای؟ و چه اثری می گذارد؟...
تاریخ یا در زمان خود زاده می شود یا سالها بعد از طریق اسناد و مدارک یا مصاحبه و پرس و جو؛ ولی به هر حال نویسنده آن یک انسان است. انسانی در زمانهای مختلف . با خلقیات و عادات گوناگون. با اهداف متفاوت. هر چه باشد نویسنده تاریخ ، مورخ است؛ بنابراین تاریخ از غربال ایده ها، دانش، میزان انصاف یا غرض، منابع موثق یا غیر موثق و خلقیات او می گذرد و رنگ خاص خود را می گیرد. گاه مورخانی با ایده و نگاههای شبیه به یکدیگرتاریخ کم و بیش یکسانی را می آفرینند . بنابراین آنها نگاه خاص خود را البته که تاریخ تنها روایت رویداد ها نیست و نگاه و تحلیل نویسنده را هم می طلبد. بر تاریخ عرضه می کنند نه خود تاریخ را.
اما اشتباه در تاریخ نتایج گوناگون به بار می آورد. از غفلت کردن در تاریخ یک واقعه تا نتیجه گیری وارونه از حقیقت را شامل می شود و البته آفت این دو به یک میزان نیست. اشتباه در یک عدد ممکن است دید خواننده را کمی تار کند ولی تاریخی که به عمد یا سهو به گونه ای نوشته شده تا نتیجه ای اشتباه از آن گرفته شود ، خواننده را دچار توهم و حتی نا بینایی می کند به گونه ای که خودش نیز ملتفت آن نیست.
بله حتی گزاره های روشن و واضح را هم می توان به گونه ای در کنار هم چید تا نتیجه ای اشتباه از آن گرفته شود، تا چه رسد به وقایع تاریخی که در زیر خروارها گرد تردید زمان جا گرفته است. بنابراین به عقیده من تاریخ سخن نمی گوید. او به خصوص در کشور ما گنگ و بینواست. دهانش بسته و دست و پایش شکسته است. فریادش در زیر پنجه های بی انصاف برخی مورخان" نان به نرخ روز خور" خفه شده و بی رمق به گوشه ای افتاده. اینست سرنوشت تاریخ در ایران ما. از این تاریخ نه می توان درس گرفت نه او را آموزگارخود دانست. نه به حرفهایش بالید و پرورده شد و نه اعتماد کرد.
بعد از حمله اعراب و به دنبال آن هجوم وحشیانه مغول بخشی از نوشته های تاریخی ما از میان رفت و بسیاری از آنچه در کتابهای ایدئولوژیک درباره ایران باستان گفته می شود ذوقی و آمیخته به حب و بغض است. مثلا در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران آقای مطهری می خوانیم که ایران پیش از اعراب فرهنگ کتبی نداشته و کتابهایی از ایرانیان بر جای نمانده. فرهنگ ایران تنها در ساختن بنا و قصر ها بوده و در حوزه اندیشه کار ژرف و قابل توجهی نداشته برای همین هم تقریبا هیچ اثری از آثار پیش از اسلام وجود ندارد.
در بیشتر موارد مورخان جیره خوار حکومتهای زمان خود بوده اند و تاریخ افسانه ای، که جای بیدار کردن، خوانندگانش را به خواب فرو می برده. وقتی تاریخ بیهقی را می خوانیم از محمود و مسعود غزنوی چه در می یابیم؟ زمانی که ناسخ التوارخ را می خوانیم چه طور؟ تواریخ زمان قاجار که پر از تعریف و تمجید از شاهان بی لیاقت و علمای دینی بی‌کفایت است یا تاریخ روزگار خودمان که آن را با پوست و گوشتمان حس می کنیم، شرنگ و تلخی هایش را می چشیم، زخمهایش را بر وجودمان می بینیم و چهره فریبنده اش را که در زیر نقابی دینی پوشیده شده، درک می کنیم، ولی چیز دیگری از آن در کتب تاریخ می خوانیم.
نمی گویم تاریخ عاری از حقیقت است. می توان شرایط اجتماعی وبسیاری حقایق را از آن دریافت؛ ولی باید با دید نقادانه به آن نگریست. باید درباره یک موضوع به اصل مطلب مراجعه کرد، از منابع گوناگون بهره برد. درباره دیدگاه و تفکر و حتی خلقیات و آثار دیگر مورخ تحقیق کرد و آنگاه با خیالی نسبتا راحت آن را خواند و نتایجی گرفت.
در کشورهایی که آزادی بیان به معنای واقعی وجود دارد و هر حرف و دیدگاهی مجال بالیدن دارند ، می توان تا حدی به تاریخ اعتماد کرد اما در ایران نه! این را محکم می گویم. به طور مثال اینجا اگر کسی بخواهد درباره بهاییان و تاریخ دیانت بهایی اطلاعاتی کسب کند چه باید بکند؟ به کتابفروشی برود و از فروشنده کتابی را در این موضوع بخواهد . کتابهای بسیاری ست اما همه ردیه. به غیر از دروغ و تهمت که نوشتن آن برای نویسنده بی انصاف کاری ندارد، بسیاری از گزاره های صحیح هم به گونه ای در کنار هم قرار می گیرند که معنای مورد نظر نویسنده ازآن مستفاد شود. به روزنامه ها سر می زند .سایتهای بهایی هم که فیلتر است؛ می ماند سایتها و وبلاگهای ضد بهایی.آنها هم همینطور. بعد هم می پندارد متخصص در زمینه بهاییت پژوهی شده و نام محقق و مورخ هم بر خود می نهد. و دانش و درک اشتباه خود را در کام ذهن دیگران هم می ریزد.
آیا باز هم می توانیم بگوییم تاریخ سخن می گوید؟ آیا هر مورخی را می توانیم صادق و منصف بخوانیم؟
هویت تاریخی ما بر اساس دانش ما از گذشته و امروز ما شکل می گیرد . اگر نادرست شکل گیرد، تنه درخت عقاید ما جای سر کشیدن به سوی نور و راستی ، به جانب ظلمت و خاک روی خواهد آورد.
آیا بهتر نیست جای تاریخ را با مورخ عوض کنیم؟ مورخ سخن می گوید؟

دوشنبه، آبان ۲۷

تبعید در قرن بیست و یکم!


اول بار که شنیدم آقای ذکرالله روشن خادم ساری را به 3 سال تبعید در بیجار محکوم کردند خنده ام گرفت. بعد به فکر افتادم آخر مگر هنوز هم تبعید می کنند و بعد هم یاد ایران افتادم و این همه قوانین من درآوردی عجیب و غریبش و دلم گرفت.
امروز هم سندی از حکم تبعید 4 بهایی در همدان خواندم. مظفر ایوبی، پرویز سیفی، بهروز راشدی و شاهرخ عباسی به حکم" تبلیغ به نفع گروههای مخالف نظام" به زندان ( که هنوز مدت آن اعلان نشده) و سه سال تبعید به شهرستان خاش محکوم شده اند.دادگاه تجدید نظر، حکم بر بی گناهی این 4 نفر صادر کرده بود ولی با دخالت مجدد آیه الله شاهرودی دادگاه تجدید نظر قبلی لغو گردید ، مخالف شرع قلمداد شد و حکم زندان و تبعید مجددا اعلان گردید. استدلال آیه الله شاهرودی در این میان مصداق ضرب المثل" شاهد روباره دمش است" می باشد یعنی آقای شاهرودی برای اینکه این چهار بهایی بی گناه را با ترفندی محکوم کند از سخنان امام خمینی درباره بهاییان شاهد می آورد و عقاید کسی را ملاک اجرای قانون قرار می دهد که در بدو حکومتش 200 بهایی را بی محاکمه اعدام کرد، دهها بهایی به دستور او ربوده شدند و تا به حال خبری از آنها به دست نیامده، هزاران بهایی را از دانشگاه و کار اخراج نمود، حقوق بازنشستگشان را سلب ، املاک و داراییشان را به جبر و زور غصب کرد و صدها نفر را به زندان افکند. بلی اینانند که" در حرف فخر اممند و در عمل ننگ عالم" .
مجازات تبعید از دیرباز برای آشوبگران و کسانی که به نوعی حکومت با ایشان مخالف بود رواج داشت. این مجازات برای بهاییان از ابتدای ظهور این دیانت آغاز شد.
تبعید سید علی محمد باب به قلعه هایی متروک در ماکو و چهریق در زمان محمد شاه ، اولین نمونه این حکم است. ایمان آوردن بسیاری از مردم در زمان باب، علمای دینی و میزا آقاسی را بر آن داشت تا او را به سرحدات ایران تبعید کنند. مردم این نواحی کرد و سنی بودند و در ضمن از این طریق ارتباط او با پیروانش و شیعیان قطع می شد ودر ضمن ممکن بود بدین وسیله شعله دیانت بابی خاموش شود؛ ولی برخلاف تصور حکومت و علمای ایران، نتیجه عکس عاید شد و علی خان ماکویی که زندانبان و در ابتدا دشمن سرسخت باب بود ، شیفته او گشت و حتی اجازه داد بابیان به دیدن اوبیایند و وسایل راحت را برایشان مهیا می کرد. بهاالله نیز در 36 سالگی به دستور حکومت از ایران تبعید و به بغداد، اسلامبول، ادرنه و عکا که همگی جزو امپراطوری عثمانی بود منتقل شد و در همانجا از دنیا رفت. اما تبعید او نیز بی ثمر ماند و حتی نتیجه عکس داد. هدف دولت ایران از تبعید بهاالله قطع ارتباط با پیروانش در ایران و نیز پیشگیری از انتشار دیانت بهایی بود ولی آنچه حاصل شد، گسترش این دیانت هم در ایران و هم در سایر کشورها بود. بهاالله از طریق الواح و نامه هایی ظهور خود را به پادشاهان و سران عالم در شرق و غرب عالم و حتی خود ناصرالدین شاه اعلان نمود و گر چه در ظاهر زندانی و تبعیدی بود ولی به واسطه قلم و بیان، امرش را انتشار داد .
حال بعد از 150 سال، پیروان او را هم به دلایل واهی به زندان و تبعید می اندازند ولی غافلند که دیگر کارایی تبعید به سر آمده و زمان قطع ارتباطات وایزوله کردن تمام شده. حال دیگر با یک" کلیک" تمام اطلاعات رد و بدل می شود . عصر، عصر ارتباطات است و آنان که هنوز در غار تار تنیده تحجر می زیند، جای سنگ تراشیدن و بر سر دیگران زدن، باید بیایند و ببینند که دور تا دور غارشان را شهر و آبادانی فراگرفته و دیگر بدوی زیستن محکوم به شکست است حتی اگر بزرگترین سنگ تراشهای عالم باشند.
تصور کنید این چهار نفر به خاش تبعید شوند ممکن است چه اتفاقاتی بیفتد؟
1- همسایه ها و آشنایان مسلمانشان سراغشان را می گیرند و علت تغییر مکانشان را جویا می شوند .
2- اگر تا به حال درباره دیانت بهایی نشنیده باشند کنجکاو می شوند تا درباره آن بدانند.
3- همسایگان جدید این 4 خانواده در خاش که به زبان بلوچی سخن می گویند از دیدن همسایگان آذری زبان خود به عجب می آیند وپرسشهایی برایشان مطرح خواهد شد.
4- البته کلاغ خبر چین اینترنت هم بیکار نمی ماند و خبرها را به سرعت منتشر می کند. دیگر دهان آن را نمی توان دوخت و باز مورد دیگری به لیست طویل موارد نقض حقوق بشر ایران اضافه خواهد شد.
برای اطلاع بیشتر به این آدرس مراجعه کنید:
http://news.persian-bahai.org/node/1666

دوشنبه، آبان ۲۰

چگونه می توان دانشگاه را به منبر تبدیل کرد؟



صبح امروز، 20 آبان 1387، سمیناری تحت عنوان " بهاییت مولود شوم صهیونیسم" در دانشگاه علامه طباطبایی توسط بسیج دانشجویی دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات برگزار شد. برای سخنرانی این سمینار، ازآیت الله حسینی قزوینی و حجه الاسلام ضمیری دعوت شده بود. آیت الله قزوینی مسئول بخش "بهاییت" و حجه الاسلام ضمیری سخنراني بخش فرق و مذاهب را بر عهده داشتند.
پوستر این سمینار در تمام بوردها و دیوارهای دانشگاه علامه و برخی دانشگاههای دیگر مانند دانشگاه امام صادق نصب شده بود و با رنگ صورتی و آبی در کنار پوستر های سیاه سفید جلب نظر می‌کرد. حدود 50 نفر از دانشجویان در این سمینار شرکت نمودند.
در اول برنامه اعلان شد که به علت بدی هوا پروازآیت الله قزوینی که سخنران بخش "بهاییت "بودند، کنسل شده و نمی توانند در سمینار شرکت کنند؛ بنابراین فقط بخش فرق و مذاهب باقی ماند که موضوع جانبی بحث به شمار می آمد.
ناظم سمینار، دیانت بهایی را به عنوان فرقه ضاله ای که دشمن اسلام و انقلاب اسلامی است، معرفی کرد. سخنران سمینار به طور کلی درباره مذاهب و فرق مطالبی گفت ولی از توضیح درباره دیانت بهایی و موضوع سمینار چیزی نگفت و از دانشجویان خواست که سوالات خود را مطرح کنند تا به این طریق موضوع " بهاییت " هم مطرح شود .
دانشجویان پرسشهای زیادی درباره دیانت بهایی داشتند و از اینکه آیت الله قزوینی نیامده بود اظهار ناراحتی می‌کردند.سوالات، برخی به صورت شفاهی و بعضی کتبی مطرح شد. آنچه در این سوالات جلوه گر می نمود، اعتراض دانشجویان به حقیقتی بود که سالها به دروغ آکنده شده بود و نیز آموزه هایی از دیانت بهایی که به نسبت اسلام بیشتر مطابق عقل و شرایط امروز بود. سوالات عمده ای که درباره دیانت بهایی مطرح شد چنین بود:
- "در پوستر اشاره به بهاییت به عنوان مولود صهیونیسم شده ولی از لحاظ تاریخی آیین بهایی سالها قبل از تشکیل اسرائیل به وجود آمده چه توضیحی دارید؟"
-" دیانت بهایی دین است یا فرقه و بر چه اساسی آن را ضاله می خوانیم و فرقه به حساب می آوریم؟"
-" چگونه می توان از پیشروی بهاییت در ایران جلوگیری و با آن برخورد کرد؟"
-" نقش اسرائیل در هدایت بهاییت چیست؟"
-" مگر در اسلام سعه صدر تشویق نشده پس چرا با سایر فرق با تندی رفتار می شود؟"
-" اگر در اسلام لا اکراه فی الدین وجود دارد پس حکم ارتداد چیست وچرا در اسلام مانند آیین بهایی برای انتخاب دین آزادی و تحقیق وجود ندارد؟"
-" اگرباید به گفته اسلام با همه به رافت اسلامی برخورد کرد چرا بهاییان از حقوقی مانند حق شرکت در دانشگاه و اشتغال در کارهای دولتی محرومند؟"
-" وضعیت امروز بهاییت در ایران و جهان چگونه است و خطر آنها بیشتر است یا وهابیون؟"

پاسخهای آقای ضمیری بسیار سربسته و تقریبا بی ارتباط به سوالات بود. او اسلام را دین رافت و محبت معرفی کرد و بهترین شیوه برخورد با "بهاییت" را بحثهای اعتقادی و "جدال به احسن" ذکر کرد و شیوه مرتضی مطهری در برخورد با فرق مختلف مناسب خواند. آبشخور دیانت بهایی را مهدویت دانست و آن را انحرافی در مهدویت قلمداد کرد.
در پاسخ به آموزه تحری حقیقت در دیانت بهایی ، دیانت اسلام را هم دیانتی مطابق با عقل و تحقیق معرفی نمود و این تحقیق برای انتخاب دین را تا آخر عمر نیکو دانست و ارتداد را برگشت از عقیده ای که با منطق و تحقیق پذیرفته شده ، ذکر کرد." نگرش اسلام اینست که هرچه خواهی بخوان و انتخاب کن به شرطی که بدون تعصب و درست تحقیق کنی و بخوانی". علت انحراف "بهاییت" را پیوند آن با اسرائیل و فعالیتهای سیاسیش خواند وخاطر نشان کرد که"عقاید "بهاییت" مخالف اسلام است و وظیفه منتظران امام عصر باید امر به معروف و نهی از منکرباشد." نظر سخنران درباره محروميت جوانان بهايي از تحصيلات دانشگاهي اين بود كه تا زماني كه گروهي دست به توطئه سياسي نزنند، كسي نمي تواند به آنها آزار برساند يا از حقوق مدني محرومشان كند؛ اما دولت اينگونه احساس كرده كه "بهاييت" از يك گروه مذهبي به گروهي سياسي و مخالف نظام تبديل شده ولي در مملكت اسلامي همه حق تحصيلات عاليه دارند.
در پاسخ به خطرانتشار عقايد" بهاييت" و "وهابيت" و مقايسه اين دو عقيده چنين گفت:"فعاليت بهاييان در ايران زياد است مثلا سال گذشته كنفرانسي تبليغي در هند داشتند كه بيشتر ايراني بودند و از كرج رفته بودند. بيشتر مبلغينشان هم خانمهاي بهايي هستند" اما خطر انتشار "وهابيت" در ايران را جدي تر از انتشار" بهاييت" قلمداد كرد زيرا" وهابيت انديشه امامت را دارد مي خشكاند و عمده مسائل امامت را شرك مي داند. در ضمن وهابيون اهل بحث و گفتگونيستند و گسترش و تاثير زيادي مي خواهند بر اذهان مسلمانان بگذارند."
با اینکه سوالات بسیار دیگری برای دانشجویان باقی مانده بود آقای ضمیری از پاسخ به آنها ابا نمود و با وجود اصرار دانشجویان بسیجی، سمینار را خاتمه داد و آیت الله قزوینی را متخصص و سخنران بخش "بهاییت" معرفی کرد.
پرسشهای دانشجویان که به خصوص در مواردی در حالت ایستاده و با صدای بلند ،در حضور یک روحانی و بسیجیان مطرح میشد ، نمایانگر روحیه بی باک و پرسشگر آنان بود كه به راحتي قانع نمي شدند. آنچه در این سمینار دستگیر دانشجویان شد، این بود که مطرح کردن موضوع دیانت بهایی حتی به صورت دروغ آلود و فریبنده، نتیجه ای عکس به همراه خواهد داشت؛ دیگر اطلاعات برای افراد فرهیخته و هوشمند ، ازطریق منابر و مجالس سخنرانی دینی به دست نمی آید، بلکه راههای علمی تر و به روز تری برای فهم واقعیت وجود دارد. امروز در برابر هر جواب سوال ديگري زاده مي شود و ديگر نمي توان با دو آيه و حديث قضيه را فيصله داد و به نتيجه رساند.
این سمینار با معرفی و خواندن بخشی از ویژه نامه ضد بهایی "ایام" که سال گذشته توسط روزنامه جام جم منتشر شده بود به پایان رسید و نوید برگزاری سمینارهایی برای شناخت چهره واقعی "بهاییت" و ارتباط آن با صهیونیسم داده شد.
آیا امروز نیز می توان برای مخالفت با عقیده ای و دگرگونه نمایش دادن آن، دانشگاه را به منبر و دانشجویان حق طلب را به مشتی عامی و ساده دل تقلیل داد؟

پنجشنبه، آبان ۱۶

و برخی به برخی چیزها اندیشیدند!


و برخی به برخی چیزها اندیشیدند!
بار دیگر دو نفر از دانشجویان بهایی از دانشگاه اخراج شدند. در هفته سوم مهر ماه در حالیکه 10 روز از شروع کلاسهای دانشگاه نگذشته بود، شهرزاد قانونی 20 ساله و حسن ممتاز سروستانی 45 ساله به علت تمسک به دیانت بهایی از دانشگاه شهید بهشتی تهران اخراج شدند.
علت اخراج این افراد، نه تبلیغ علیه نظام و نه تبلیغ دین خود، بلکه تنها اعتقادات مذهبیشان بود که در ابتدای ورود به دانشگاه نیز بر مسئولین امور آشکار بود. موضوع قابل توجه اینجاست که این دو نفر در ترم 5 رشته فلسفه دانشگاه بهشتی تحصیل می کردند و پیش از این هم مسئولین دانشگاه از عقیده ایشان مطلع بودند اما چرا بعد از 5 ترم اخراج نمی دانم؟ این را باید از خود مسئولین پرسید.
در اواخر مهر ماه امسال نامه ای به دست این دو نفر می رسد و به آنها اعلان می گردد که اجازه ادامه تحصیل در دانشگاه را ندارند و علت آن را به صراحت ذکر نمی کنند. به این ترفند خواسته اند بسیاری را به ایشان مظنون کنند که به علت فساد اخلاق یا بسیاری مسائل دیگر ناگهان از دانشگاه اخراج شده اند.
از سال 83، دولت جمهوری اسلامی ایران عده محدودی از دانشجویان بهایی را پذیرفت ولی در هر ترم عده ای از ایشان را اخراج کرد.نگاه داشتن دانشجویان در حالت تعلیق، می تواند یکی از بدترین عملکردهای یک نهاد آموزشی باشد. این دانشجویان حتی اگر تا پایان دوره تحصیلی از دانشگاهاخراج نشوند امیدی به اخذ مدرک ندارند چنان که در اول انقلاب نیز به دانشجویان ترم آخر و نیز فارغ التحصیلان بهایی آن سال هیچ مدرکی داده نشد.
اما آنچه برای من بسیار خوش آیند نمود عکس العمل استاد فلسفه این دانشجویان یعنی جناب حنایی کاشانی ست. این اول بار است که بعد از اخراج دانشجویان بهایی یکی از اساتید خود آنان به دفاع از حقوقشان برمی‌خیزد و این واکنش، ستودنی ست.
گاهی اوقات برخی از ما آنقدر پوستمان کلفت می شود که با اره و چاقو هم به درد نمی آییم ولی برخی نه! با کوچکترین بی عدالتی به ندا می آیند و بانگ بی تعطیل ظالمانه را به محکمه می کشانند. از سکوت و بی تفاوتی گریزانند و چشمانشان به روی هموطنان و هم نفسانشان باز است. این استاد نیز از این دسته است.
وقتی خبر اعدام نوجوانان و تصاویر رقت بارشان را می بینم، زمانی که چهره معصوم وبلاگ نویس جوان بلوچ -یعقوب مهر نهاد- را می بینم و فریادش را که با پنجه های بی عدالتی به خموشی گرایید، قلبم به درد می آید. جوانان کردی که بی باکانه صلای استقلال و آزادی می زنند و در پس میله ها زندان در انتظار اعدامند.
آنان هم وطن منند، انسانند مثل خواهران و برادران منند چه فرقی دارد چگونه می اندیشند ؟ آنان هم پاره تن منند. سلولی از این پیکر انسانی منند.
اما من هم تا به حال برای آنهاکاری نکرده ام. اشک ریخته ام. به خشم آمده ام ولی برای حقوقشان کاری نکرده ام ولی آقای حنایی کاشانی چنان کرد. دردی که قلبش را فشرد به گوشها رساند ؛ بی ترس و بی واهمه.
من هم کسی را که به خاطر ترس از دست دادن موقعیت و مقامش، به دفاع از حقوق مظلومان بر نمی خیزد و حقیقت را می پوشاند، زیر سوال نمی برم. ترس برای بقاست و بقا برای؟ این سوال مهمی ست و آنان که به آن اندیشیده اند و دست رد بر سینه ترس زده اند، بهتر پاسخش را می دانند. قضاوتش با شما!

یکشنبه، آبان ۱۲

نقض حقوق بشر!

نقض حقوق بشر!
در گزارشی که سال جاری توسط سازمان ملل متحد منتشر گردید، موارد بسیاری از موارد نقض حقوق بشر از اقشار مختلف و به خصوص بهاییان به چشم می خورد. جامعه جهانی و نیز خانم بانی دو گال نماینده جامعه جهانی بهایی از موارد آشکار و روز افزون نقض حقوق بشر و آزار و اذیت بهاییان در ایران اظهار نگرانی کرد.
اشاراتی که به قانون اساسی ایران و بند 14 آن که مربوط به حقوق اقلیتهاست نشان از این دارد که سازمان ملل با زبانی قانونی و در خورد بشر امروز با این حکومت صحبت می کند اما...
وضع قانون و سند زدن آن به نام حکومتی ، لزومی بر اجرای آن ایجاد نمی کند. زمانی احترام به قوانین حقوق بشرو سعی در اجرای آن برای کشور و مردمانی قابل درک است که مراد از بشریت و حقوق آن را بدانند و باورداشته باشند.
مفهوم بشر به معنای امروزی آن ، مفهومی تازه است و به دنیای مدرن مربوط می شود؛ یعنی مفهوم بشریت، زاده اومانیسم و انسان گراییست که از شاخصه های تجدد به حساب می آید اما در جامعه و حکومتی که ارزشهای سنتی و تفکر سنتی اجرا و ترویج می شود، این مفهوم نیز بیگانه است. در نزد صاحبان قدرت ایران، بشر، حداکثر مسلمانان شیعه موافق خودشان هستند و سایرین از جرگه بشرخارجند و در نتیجه حق و حقوقی هم به آنها تعلق نمی گیرد و نقض آن هم نه مفهومی دارد و نه غیرت و عصبیتی را بر می انگیزد.
انسان در اندیشه مدرن هر موجودی ست که در گونه هوموساپینس* باشد و راست راه برود. دیگر مهم نیست متعلق به چه کشور ، قومیت، نژاد، دین و باوریست. به صرف انسان بودن، به وی حقوقی تعلق می گیرد و باید اجرا گردد و متخلفان مجازات گردند.
ایران ما مجموعه ای از نژادها، قبایل، فرهنگها، زبانها و عقاید گوناگون است و همین گوناگونی به آن رنگ و جلا می بخشد. نمی توان به زور و جبر همه را به یک سلک درآورد و هر دگر اندش و دگر خواهی را به جرم متفاوت بودن و دگرگونه اندیشیدن به عذاب افکند. اما این چیزی ست که در ایران هر روز مشاهده و تجربه می شود.
حضرت بهاالله 160 سال پیش با برافراختن پرچم وحدت عالم انسانی ، قلم نفی بر هرچه تبعیض و تفرقه بود،کشید. حکم نجاست را از کتاب برداشت وصلای "عالم یک وطن محسوب و من علی الارض اهل آن" را بلند کرد و وحدت را در اتحاد و روابط نیکو میان گوناگونی و تفاوت دانست(وحدت در کثرت)
اما برای آسودگی و آرامش در ایران زمین تنها با تهدید و ارعاب نمی توان مسئولان حکومتی را به راه آورد و از عواقب نقض حقوق بشر هراساند. آنچه از همه مهمتر است خواستن است. خواستن برای تغییر، دگرگونه فکر کردن، از پیله تنگ سنتهای پوسیده به درآمدن و با چشم باز به تمام انسانها نگریستن. آیا برای این تغییر نباید کمی از خود خواهی و قدرت طلبی فاصله گرفت و گوشهای سالها بسته را باز کرد؟

*homo sapiense: نام علمی گونه انسان در زیست شناسی است که ویژگیهای خاصی دارد و به واسطه آن از سایر موجودات جدا می شود.

دوشنبه، آبان ۶

جزای آبادانی

جزای آبادانی!

در میان فعالیتهای گوناگون جامعه جهانی بهایی، تعلیم و تربیت اطفال و نوجوانان اهمیت ویژه ای دارد. این فعالیت در دو شاخه مجزا در حال اجراست. یکی از این شاخه‌ها توسعه اجتماعی می باشد که به خصوص در مناطق محروم سطح جهان در جریان است. هدف اصلی این فعالیت توانمند سازی کودکان و نوجوانان برای توسعه قابلیتهای خویش و آموزشهای گوناگون هنری،علمی ، مهارتهای عملی و اخلاقی ست. یکی از مهمترین تاکیدات جامعه بهایی در ارتباط با فعالیت توسعه این است که تمام این کارهای بشر دوستانه بدون ذکری از نام دیانت بهایی یا حتی به نیت تبلیغ این آیین باید صورت پذیرد. در پیام بیت العدل اعظم مورخ 21 آگوست 2006 چنین آمده:
"...خدمات بهاییان به توده مردم در زمینه های توسعه اقتصادی و اجتماعی که جزئی از حیات بهایی محسوب می شود با فعالیتهای تبلیغی آنان کاملا متفاوت است به این معنی که این خدمات باید بدون هدف و منظور تبلیغی و حتی فارغ از تمایل جلب نظر و همدردی دیگران ارائه شود تا مورد قبول حق جل جلاله قرار گیرد..."
اما همه چیز در ایران شکلی دیگر به خود می گیرد. وقتی نظامی، مردم مملکت خویش را با اطمینان در حمایت خود ندارد، همیشه بیم از آن دارد که کسانی بر ضد او توطئه کنند یا علیه او تبلیغ نمایند. این حکمی ست که مانند نقل و نبات به هر گونه فعالیتی که برای آبادانی مملکت یا ابراز حقیقت صورت می گیرد، داده می شود. این ترس، عوامل روانی دارد و باید ریشه هاش مورد بررسی قرار گیرد. چگونه می شودوقتی 54 جوان بهایی بدون هیچ انگیزه تبلیغی برای دیانت خود، به منطقه ای محروم پا می گذارند و تغییرات مثبت چشمگیری در آنجا ایجاد می کنند به حکم" تبلیغ علیه امنیت ملی یا جمهوری اسلامی " محکوم می شوند. به زندان می افتند یا مجبورند هر3 هفته یکبار در کلاسهای تبلیغات اسلامی شرکت کنند؟
این 54 نفر هر جمعه صبح به یکی از مناطق محروم شیراز به نام مهدی آباد می رفتند و به کودکان و نوجوانان این محل و حتی والدین ایشان که از فرهنگی پایین و حداقل سواد و بهداشت بهره مند بودند، آموزشهایی می دادند. این آموزشها شامل کلاسهای بهداشتی، ورزشی، هنری، مناجات و دعا، آموزش ارزشهای اخلاقی نظیر صداقت، محبت، احترام به والدین و ... بوده. هر جمعه بچه های محله که با شور و شوقی وصف ناپذیر به استقبال از این گروه می آمدند، به گروههای سنی مختلف تقسیم می شدند و هر چند جوان بهایی مسئول کار و آموزش با یکی از این گروههای سنی بود. بعد از چند ماه وضعیت آن محل تغییر کرد. دیگر آن محله کثیف و پر از آشغال، تمیز و مرتب شده بود و خود اهالی برای پاکیزه نگاه داشتن آن تلاش می کردند. بسیاری از عادات مضر و خشونت بار که زاده فرهنگ پایین و تربیت نیافته افراد محل بود، دگرگون شد. مثلا پسران برای ابراز وجود خود چاقو از جیب بیرون نمی آوردند و وقت خود را بیهوده به کلمات رکیک و پرسه زدن نمی گذراندند. زنان بی سواد و بی بضاعت خواندن و نوشتن آموخته بودند و کودکان خود را نیز به یاد گرفتن آن تشویق می کردند.
بله این بود فعالیت جوانان بهایی ایران برای "تبلیغ علیه جمهوری اسلامی"!!!!
اگر حکومتی از ارتقا سطح فرهنگی افراد کشورش چنان بیمناک است و آن را به اشد جزا مجازات می کند، باید شک کرد که در این ترقی و درک بیشتر اعضای کشورش، چه می بیند که چنان به وحشت می افتد؟ نگاه داشتن سطح درک و فهم مردمان یک کشور در سطحی نازل، آرزوی حکومتهای دیکتاتور است؛ چه که به این صورت پیروانی مقلد و بی فکر پرورش می یابند که با ساده دلی و زودباوری هر وعده وقول دروغی را باور می کنند؛ ولی امان از شهروندان هوشمند ودانشمند که آفت جان دولتهای جبارند. هر حرفی را باورنمی کنند و برای احقاق حقوق مسلوبه شان تلاش می کنند. مشکلات اجتماعی را بر گردن تقدیر و سرنوشت و "تاخیر در ظهور آقا" و ... نمی گذارند و در پی حل و ریشه یابی آنند.
اینان مستحق زندانند. اینان باید دهانشان دوخته شود و از سایر مردمان جدا شوند. صدایشان در گلو خاموش شود و اندیشه هاشان در گوشه زندان خاک بخورد.
پس از دستگیری این 54 نفر، 3 نفر از فعال‌ترین اعضای این گروه، به نامهای ساسان تقوا، هاله روحی و رها ثابت به 4 سال زندان محکوم شدند. حکم ایشان " تبلیغ علیه جمهوری اسلامی "بود. 51 نفر دیگر برای ارشاد! و دعوت به دین مبین اسلام به کلاسهای تبلیغات اسلامی دعوت شدند و مجبورند که 3 سال هر سه هفته یکبار در این کلاسها شرکت کنند. قابل ذکر است که قرار بر این بوده که در این کلاسها اصول اعتقادی دیانت اسلام یعنی توحید و معاد و نبوت تدریس گردد ولی بنا به گفته افراد شرکت کننده ،غیر از توهین به ایشان و باورهایشان چیزی در این کلاسها ارائه نشده. مردی که این کلاسها را می گرداند دختران بهایی را فاسد و خراب می خواند و آنان را بدنام وبی عفاف خطاب می کند. به پیامبران دیانت بابی و بهایی توهین می نماید و اینگونه می خواهد مهر اسلام را در دل اینان بکارد!
اما افشای دو سند مبنی بر عدم تبلیغ این 54 جوان بهایی در آن محله و اعلان بی گناهی این جوانان خیلی چیزها را روشن می کند. دولت جمهوری اسلامی این جوانان را محکوم نموده که به منظور تبلیغ دیانت بهایی در این محل و فریب دادن اهلی آن به مهدی آباد می رفته اند واظهارات اهالی و خود این جوانان مبنی بر عدم تبلیغ دیانت بهایی هیچ چیز را تغییر نداد ولی افشای این اسناد مبنی بر بی اطلاعی اهالی مهدی آباد از بهایی بودن این جوانان، موضوع را پیچیده تر می کند. با وجود به دست آمدن این سند، دولت ایران هنوز تغییری در روند خود برای تخفیف حکم این 54 نفر صورت نداده.
این است سزای فرزندان برومند ایران زمین از فعالان دانشجویی، طرفداران حقوق زنان و حقوق بشر، بهاییان، روشنفکران و ...برای آبادانی مرز و بوم خویش.
برای اطلاع بیشتراز این اسناد به سایت زیر مراجعه فرمایید.
www.hrairan.com
www.hra-iran.org


یکشنبه، آبان ۵

دعای خیر مردگان بهایی


دعای خیر مردگان بهایی
صبح پنجشنبه 3 آبان 1387، بار دیگر گورستانهای بهایی مورد هجوم واقع شده. در سال جاری نمونه هایی از این هجوم در شهرهای مختلف مشاهده شده و این بار قائم شهر. در شهریور ماه عده ای با ماشینهای سنگین به گورستان بهاییان در اصفهان حمله کردند و صدها درخت و نهال کاشته شده را بریدند و پیش از آن در نجف آباد و ویلا شهر اصفهان گورستانهای بهاییان تخریب شد. استفاده از ماشینهای مجهز برای زیر و رو کردن خاک نشان دهنده این مطلب است که بر خلاف ادعا دولت مبنی بر فعالیت گروهی خرابکار، این کار توسط افرادی اجیر شده توسط دولت صورت گرفته.
اول بار گورستان بهاییان تهران موسوم به گلستان جاوید واقع در خیابان خاوران تهران در زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی مورد هجوم قوای حکومتی قرار گرفت و اجساد صدها بهایی و از جمله بسیاری از بهاییانی که توسط دولت جمهوری اسلامی در اول انقلاب اعدام شده بودند، زیر و رو شد و خبری از آنها به دست نیامد و جای آن ، فرهنگسرای خاوران ساخته شد.
در سال 1367 که فشارهای مضاعفی بر جامعه بهاییان ایران وارد آمد. اجازه کفن و دفن متوفایی از خانواده ای بهایی در کرج لغو شد و 3 نفر از خادمین موقت کرج به جرم دفن کردن مرده ای که در حال بو کردن بود به اعدام محکوم شدند . البته با چند بار تجدید نظرحکم ایشان به 15 سال زندانی تقلیل یافت که اجرا شد.
نمونه این برخوردهای کینه توزانه به جامعه بهایی ایران کم نیست اما چرا مرده بهاییان؟
در این باره بارها فکر کردم و به چند نتیجه رسیدم:
1- وقتی فردی دستش از زنده کسی کوتاه می شود یعنی یا توان مقابله با او را ندارد یا از او می هراسد یا از لحاظ قانونی نمی تواند با او تصفیه حساب کند و یا می خواهد اثری از خود باقی نگذارد، به مرده افراد راضی می شود و البته ریشه این تخریب، بغض و کینه است. اما خاصیت مرده چیست؟ 1-توان اعتراض و دفاع یاانتقام از خویش را ندارد2 – حقوق و مزایایی برایش تعیین نشده تا بر اساس آن از حقوقش دفاع شود.
بنابراین خصوصیات می توان از این کار مهاجمان چند نتیجه گرفت 1- آنان از جامعه بهایی می ترسند نه اینکه به مقابله به مثل یا انتقام بر خیزند بلکه ازاینکه به احقاق حقوقشان می پردازند ونیز فشارهای بین المللی چهره نه چندان درخشان ایشان را در انظار عالمیان سیاهتر خواهد نمود.
2- تمام اعمال و تبعیضاتی که بر این جامعه روا می شود،ظالمانه است و با هیچ قانون انسانی قابل توجیه نیست بنابراین از راه غیر قانونی به ابراز دشمنی و نیز زیان رسانی به این جامعه می پردازند. راهی که به راحتی می توان بر خاموشترین و بی زبان ترین اعضای این جهان یعنی مردگان اعمال کرد.
3- توانی برای پاسخ گویی منطقی یا عقلانی با این جامعه ندارند و حتی چنین فضایی را برای گفتگوی آزاد خود با هیچ اندیشه دیگری ایجاد نخواهند کرد.
همیشه ظلم بر بی زبانان نامردانه ترین شیوه ستم بوده گرچه بهاییان زنده نیز اجازه بیان حرف و عقاید و دفاع ازعقاید و حقوق خود را در رسانه های رسمی کشوریا حتی در مدارس و سایر مجامع عمومی ندارند.
بهاییان برای حرمت نهادن به جسد مرده اهمیت زیادی قائلند چه که او را زمانی حامل امانت الهی یعنی روح انسانی می دانند بنابراین با نهایت ادب و احترام او را به خاک می سپارند. پس از شستشو و معطر کردن او دعایی برایش می خوانند و از پروردگار طلب پذیرش میهمان جدید را به درگاه بزرگواریش می نمایند. آنگاه او را در 5 قطعه کفن می پیچند و در تابوت می نهند و در خاک قرار می دهند و برایش نماز مربوط به مردگان و دعا و مناجات می خوانند و به جهت ارتقای روحش برای او خیرات می دهند. بهاییان اجازه لعنت یا نفرین و دعای بد حتی بر دشمنان خویش را ندارند و در موارد آزار و اذیت، توصیه شده اند که برای فرد ظالم، دعای خیر و هدایت نمایند و پس از مرگش نیز برای او طلب مغفرت کنند . اصطلاحی که برای مرگ در دیانت بهایی مرسوم است" صعود" می باشد که به معنای ارتقا ، بالارفتن و به مرحله ای برتر رسیدن است و این اصطلاح نگاه بهاییان را به مرگ و عوالم بعد تا حدودی روشن می کند.
بنابراین افراد اجیر شده که برای به کف آوردن لقمه ای نان، دست از مرده بهاییان نیزبر نمی دارند نگران نباشند زیرا که در جواب نفرین و بولدزر و تف و لعنت، دعای خیر نصیبشان خواهد شد.

شنبه، مهر ۲۷

تنور خبر

تنور خبر
شاید شما هم کنجکاوید تا خبرهای مربوط به نقض حقوق بشر را در ایران دنبال کنید. این اخبار آنقدر زیادند و گروههای متنوعی را در برمی گیرند که اگر بخواهیم همه آنها را پی بگیریم، ممکن است ساعتها از ما وقت بگیرد. اما برای کسانی که علاقه مندند از وضعیت بهاییان –یکی از گروههای تحت تبعیض در ایران- ایران مطلع شوند، چند خبر می گذارم:
ایران: آخرین گزارش‌ها
به روز شده: ٢۵ مهر ١٣٨٧ برابر با ١۶ اکتبر ٢٠٠٨

یادآوری: گزارش‌های این صفحات، که مرتباً به روز می‌شود، برای اطلاع رسانی به مؤسسات خبری و کسان دیگری است که مایل به آگاهی از جزئیات وضعیت بهائیان در ایران هستند. این اطلاعات توسط جامعۀ بین‌المللی بهائی بررسی شده و مورد تاًیید است.


موارد تازۀ آتش‌سوزى عمدى و تكرار حملات در استان كرمان:

در ماه‌هاى اخير، حداقل دوازده مورد حمله به بهائيان، شامل آتش‌سوزى‌هاى عمدى و تخريب، در شهر رفسنجان در استان كرمان گزارش شده است.

روز ٢۶ مهر برابر با چهارم اكتبر يك فروشگاه لوازم عروسی كه صاحبان آن بهائى هستند به آتش كشيده شد. از موارد ديگر آزار بهائيان به اين‌ها مى‌توان اشاره كرد: بستن محل‌هاى كسب بهائيان، توزيع اوراق ضد بهائى در خانه‌ها، حمله به جامعۀ بهائى در روزنامه محلى، تظاهرات خصمانه نسبت به بهائيان، از بين بردن خودروى يك بهائى با آتش و زدن آسيب‌هاى جدى به خانه‌ها و خودروهاى بهائيان ديگر.


اقدام به باج‌گیری

در روز نهم مهر برابر با ٣٠ سپتامبر در شهر يزد، فردى به يكى از آشنايان بهائى‌اش تلفن كرد و از او خواست كه يك ميليون تومان (صدهزار دلار) به حسابش واريز كند و تهديد كرد چنانچه اين مبلغ به او پرداخت نشود فرد بهائى را به مقامات محلى معرفى خواهد كرد. وى تأكيد داشت كه حكومت از شكايت‌هائى كه بر عليه بهائيان بشود استقبال مى‌كند.

فرد بهائى حاضر به پرداخت اين باج نشده و منتظر است تا نتيجه اين تهديدها معلوم شود.


حكومت ايران نوشتن طومار بر عليه بهائيان را تشويق مى كند:
يك هفته پس از به نمايش گذاشتن طومارى بر عليه بهائيان در نماز جمعۀ تهران برنامۀ مشابهى در قم به اجرا گذاشته شد. هر دو رويداد در رمضان، ماه روزه دارى مسلمانان، رخ داد.

در سومين جمعۀ ماه رمضان (٢٩ شهریور برابر با ١٩ سپتامبر) در تهران — در زمانى كه جمعيت بزرگى براى شنيدن خطبه‌هاى نماز جمعه به امامت على خامنه‌اى، رهبر جمهورى اسلامى، اجتماع كرده بودند — اين طومار در محل ورودى نمازگزاران به محوطه براى امضاء نصب شده بود. مقاماتى از وزارت اطلاعات براى جمع آورى بيشترين تعداد امضاها در محل حاضر بودند.

دومين جمع آورى امضا در جمعه بعد از آن در قم و هم‌زمان با راهپيمائى سالانۀ قدس بود كه در جريان آن راهپيمايان بر عليه "رژيم صهيونيستى" و ايالات متحده شعار مى‌دهند. طومار را اين بار در ورودى مسجد خمينى كه حرم حضرت فاطمه معصومه، يكى از مقدس ترين زيارتگاه‌هاى شيعيان در ايران، را احاطه مى‌كند قرار داده بودند.

جزوه‌ای شامل متن کامل طومار به‌علاوۀ اطلاعاتی نا‌‌درست در مورد آئین بهائی و بهائیان به امضا کنندگان داده می‌‌شد.

خبر گذاشتن اين طومار در محل نماز جمعه از پيش توسط خبرگزارى‌هاى ايرانى از جمله خبرگزارى رسمى كشور، ايرنا، منتشر شده بود. اين طومار پر از اتهامات دروغ و اظهارات تحريك كننده‌اى در بارۀ آئين بهائى و خواستار انحلال "تشكيلات بهائيت" بود.

واقعيت اين است كه تشكيلات بهائى، كه تقريبا در تمام كشورهاى جهان وجود دارد، از اوايل دۀ ١٣۶٠ (١٩٨٠) در ايران ممنوع شده و از آن زمان بهائيان مجبورند براى انجام امور اوليۀ جامعۀ سيصد هزار نفرۀ خود در اين كشور با امكانات بسيار محدودى عمل كنند.


رهبران جامعۀ بهائى همچنان در زندان‌اند؛ برندۀ جايزۀ نوبل به دفاع از آنها ادامه مى‌دهد:

هفت عضو هیأت ملی هماهنگ کنندۀ امور بهائیان ایران همچنان در زندان اوين در تهران هستند اما بالاخره به آنها اجازه ملاقات‌های كوتاهی با خانواده‌هايشان داده شده است. هيچ اتهام رسمى يا تاريخ محاكمۀ احتمالى براى آنها اعلام نشده است، تنها در اوايل ماه اوت روزنامه‌ها به نقل از يك بازپرس حكومتى نوشتند كه اين افراد به فعاليت در يك نهاد "غيرقانونى" مرتبط با اسرائيل "اعتراف كرده‌اند". جامعۀ جهانى بهائى اين اتهامات را شديداً تكذيب كرده است. (
مقاله مربوطه را بخوانيد.)

خانم شيرين عبادى، وكيل سرشناس حقوق بشر و برندۀ جايزۀ نوبل، اصرار بر آمادگی خود و همكارانش را در کانون مدافعان حقوق بشر در ايران برای دفاع از بهائیان زندانی اعلام داشتند، علی‌رغم اكاذيب منتشره که ایشان و خانواده‌شان به آئين بهائى گرويده‌اند.

خانم عبادی مسلمان است و جامعۀ جهانى بهائى تأييد می‌کند كه نه ایشان و یا دخترشان هیچ زمانی عضویت جامعۀ بهائى را نداشته‌اند. ایشان اظهار داشته‌اند که وکلا برای تماس با زندانیان تلاش نموده‌اند ولی با مخالفت رو به رو شده‌اند. (برای اطلاعات بیشتر راجع به خانم شیرین عبادی
متن کامل بيانيۀ جامعۀ جهانی بهائی را بخوانيد.)

هفت عضو زندانى هيأت مسئول رسيدگى به امور اوليۀ جامعۀ بهائيان ايران عبارتند از خانم فريبا كمال آبادى و آقايان جمال‌الدين خانجانى، عفيف نعيمى، سعيد رضائى، بهروز توكلى، وحيد تيزفهم و خانم مهوش ثابت. شش نفر اول از ماه اردیبهشت (مه) و خانم ثابت از ماه اسفند (مارس) در بازداشت به سر مى‌برند.


در حال حاضر حداقل ٢٢ بهائى در زندان هستند:

در حال حاضر حداقل ٢٢ بهائى در نقاط مختلف ايران زندانى هستند. در زمان‌هاى مختلف ممكن است تعداد زندانيان از اين بيشتر باشد. گاهى بعضى بهائيان موقتاً بازداشت و بعداً آزاد مى‌شوند، بعضى نيز با سپردن وثيقۀ نقدى به دادگاه يا تسليم جواز كسب يا سند مالكيت به قيد ضمانت آزاد مى‌شوند.


بريدن صدها درخت جوان در گورستان بهائى:
در ساعات اوليه روز بيست و هشتم سپتامبر، گورستان بهائيان در اصفهان مورد هجوم افرادى قرار گرفت كه با برنامه ريزى صدها درخت جوان را شكستند و انبار نگهدارى اثاثيه و لوازم كار در گورستان را به آتش كشيدند. اين جنايت به مقامات محلى و ملى گزارش شد.
تداوم ويرانگرى‌ها در گورستان‌هاى بهائى ادعاى حكومت ايران را كه بهائيان فقط براى "ملاحظات امنيتى" تحت نظر هستند نقض مى‌كند. اين نكته كه بيشتر خرابكارى با ماشين آلات سنگين صورت گرفته نشان مى‌دهد كه عاملين اين كار مشتى خرده خرابكار نبوده‌اند.
(گزارش قبلى سرويس خبرى جامعۀ جهانى بهائى در بارۀ تخريب گورستان‌ها را در
اينجا ببينيد.)


نوع "اتهاماتى" كه به بهائيان وارد مى‌شود:

علی‌‌رغم بازداشت‌هاى مكرر بهائيان در ماه‌ها و سال‌هاى اخير، كه غالباً بدون اتهام مشخصى بوده، حكومت ايران همواره آزار بهائيان به خاطر اعتقادات دينى آنها را انكار كرده است. با اين وجود حتى اتهامات رسمى كه به افراد بهائى وارد شده نشان دهنده يك برنامۀ تبليغاتى ضد بهائى است.

به عنوان نمونه اتهام وارده به سه بهائى كه در ماه اوت در تهران بازداشت شدند "تبليغ بهائيت و تبليغ عليه نظام جمهورى اسلامى و اهانت به مقدسات اسلامى" است.

اخراج دانش‌آموزان و دانشجويان بهائى از مدارس و دانشگاه‌ها به وضوح مبتنى بر تبعيض دينى بر عليه آنهاست. (به بخش بعدى نگاه كنيد.)


محرومیت از تحصیل

روز به روز موارد بيشترى از اخراج دانش‌آموزان و دانشجويان بهائى از مؤسسات آموزشى افشاء مى‌شود كه مقامات مسئول با صراحت دليل آن را بهائى بودن آنها اعلام كرده‌اند.

بعنوان نمونه‌، در ١۴ مرداد ١٣٨٧ (۴ اوت ٢٠٠٨)، درست قبل از فارغ التحصيل شدن، ندا كشاورز رهبر، دانشجوى رشته حسابدارى در دانشگاه فضيلت، احضار و مورد بازجوئى قرار گرفت كه به چه دليل به مؤسسه آموزشى اطلاع نداده كه بهائى است. وقتى او در پاسخ گفت كه در فرم‌هاى درخواست اوليه ديانت‌اش مشخص بوده به او گفته شد كه بايد اعتقادات‌اش را انكار كند. نپذيرفتن اين دستور منجر به اخراج بلافاصله او از دانشكاه گرديد.

در جريان پذيرش و ثبت‌نام دانشگاه‌ها در سال جارى تحصيلى معلوم شد كه داوطلبان بهائى در مراحل اوليه بررسى تقاضاها به نوعى شناسائى شده‌اند. اين دانشجويان وقتى به تارنماى آزمون سراسرى دانشگاه‌هاى ايران مراجعه مى‌كردند به جاى ديدن نتيجه آزمون خودشان با صفحه‌اى كه در آن نوشته بود "خطاهاى مقابل را تصحيح نمائيد" و موضوع خطا را "نقص پرونده" اعلام مى‌كرد مواجه مى‌شدند.

ظاهراً يك جوان بهائى از چرخه اين شناسائى قبلى در امان مانده و براى ثبت‌نام در در دانشگاه مراغه در آذربايجان شرقى پذيرفته شده بود. او در روز ٢۶ شهریور برابر با شانزدهم سپتامبر براى گرفتن كوپن هاى غذا و كليد خوابگاه به دانشگاه مراجعه كرد اما دقايقى پس از تكميل اين مرحله اين خانم جوان احضار و به او اطلاع داده شد كه "نقص پرونده" دارد. در پاسخ به پيگيرى او مقامات مسئول در اداره مركزى آزمون گفتند همۀ دانشجويانى كه اين "مشکل" (يعنى، بهائى بودن) را دارند تقاضايشان رد شده است.


(براى اطلاعات بيشتر در مورد ممنوعيت ورود بهائيان به مؤسسات آموزش عالى و شكست تلاش‌هاى دانشجويان براى احقاق حقوقشان در دادگاه‌ها به
گزارش مورخ ١٢ مهر ماه برابر با ٣ اكتبر سرويس خبرى جامعۀ جهانى بهائى نگاه كنيد.)

نمونه‌هاى اخير حملات و آزارها:
§ پيش‌تر گزارش شده بود كه آقاى مهران بندى، اهل يزد، در ٩ خرداد ١٣٨٧ برابر با ٢٩ مه ٢٠٠٨ بازداشت و به زندان برده شده است. همان روز شركت خدمات كامپيوترى او نيز مورد هجوم و بازرسى مأموران وزارت اطلاعات قرار گرفت. اكنون معلوم شده كه در روز ٢٨ ماه اوت دادگاه انقلاب يزد در حكمى آقاى بندى را به سه سال و نيم زندان و به دنبال آن سه سال تبعيد در داخل كشور و محروميت پنج ساله از تجارت كامپيوتر محكوم كرده است. در رأى دادكاه آمده است كه آقاى بندى و يك متهم ديگر بهائى در اتهام "اجتماع و تبانى بر ضد امنيت داخلى و خارجى کشور" و "تبليغ عليه نظام جمهورى اسلامى ایران به نفع گروه‌هاى مخالف نظام" مجرم هستند.

§ در ماه مرداد گزارش شد كه در يك سانحۀ عمدى رانندگى در مشهد، اتومبيلى سه بهائى را زير گرفت كه در نتيجه دو نفر آنها كشته و سومى به شدت مجروح شد. هرسه اين افراد پيشتر مورد تهديدهاى تلفنى قرار گرفته بودند.

§ گزارش‌هاى بسیاری در مورد اخراج بهائيان از كار يا جلوگيرى از ادامۀ كسب آنها نشان مى‌دهد كه حكومت ايران به اعمال محدوديت‌هاى اشتغال براى بهائيان ادامه مى‌دهد. در استان كرمان، در تاريخ ۴ شهریور برابر با ٢۵ اوت، هشت مغازه متعلق به بهائيان در يك بازارچه توسط ادارۀ نظارت بر اماكن عمومى با ادعاى اين كه صاحبان آنها پروانۀ كسب ندارند مهر و موم شد. هم‌زمان جزوه‌هاى تبليغات ضد بهائى نيز در مغازه‌هاى ديگر بازارچه توزيع شد.


ادامۀ انتشار مقالات ضد بهائى:
كيهان، روزنامۀ سراسرى و تحت حمايت دولت در ايران، از اواخر تیر ماه (ژوئيه) تا كنون بيش از شصت مقاله شامل بخش‌هائى از يك كتاب تازه منتشر شده‌ كه ادعا مى شود خاطرات مردی است که قبلاً بهائی بوده و سپس از اعتقاد خود به این دیانت روی‌گردان شده، منتشر كرده است. این نوشته‌ها پر از مطالب دروغ و افتراء آمیز دربارۀ حضرت بهاءالله، تشکیلات اداری و فعالیت‌های جامعۀ بهائی است. در سه سال گذشته، همين روزنامه بیش از ٢٠٠ مقاله بر عليه بهائيان منتشر كرده است.

روز دهم سپتامبر خبرگزارى فارس گزارش داد كه روايت مفصلى (بر ضد بهائيان) با عنوان "فريب" در مجله "زن روز" از نشريات وابسته به كيهان منتشر خواهد شد.

بسيارى از روزنامه‌ها به طور منظم بريده‌هائى از حملات ائمه جماعت به آئين بهائى و اتهامات كذب آنها را در خطبه‌هاى نمازشان منتشر مى‌كنند.

صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران نيز برنامه‌هائى با هدف مشوب كردن اذهان عمومى بر عليه بهائيان و آئين بهائى تهيه و پخش كرده است.


بيانيه‌ها در محكوميت بازداشت و آزار بهائيان:

بسيارى دولت‌ها، نهادهاى بين المللى، و افراد سرشناس چه در ايران و چه در خارج از آن كشور بازداشت خارج از ضوابط قانونى رهبران جامعۀ بهائى و تضييع حقوق بهائيان در اين كشور را محكوم كرده‌اند.

دو مقاله از دو نويسنده غيربهائى در اين ميان حائز اهميت‌اند:

§ مقاله على كشتگر در سايت خبرى گويا با عنوان "ما همه بهائى ايرانى هستيم" مى‌گويد شدت تبعيض دولتى نسبت به بهائيان به حدی است که فعالان حقوق بشر نیز به نوعی این تبعیض را می‌پذیرند. او در دعوتى پرشور از نهادهاى مدافع حقوق بشر مى خواهد "كه دفاع از حق برابری کامل ادیان و مخالفت با تبعیض مذهبی در سرلوحه کار همه فعالان حقوق بشر و نهادهای مدنی مدافع حقوق شهروندی قرار گیرد". (
مقاله مربوطه را بخوانيد).

§ احمد باطبى روز ١٢ شهریور ١٣٨٧ برابر با ٢ سپتامبر ٢٠٠٨ در نشريه اينترنتى 'روز' مقاله بلندى نوشت كه در ميان مطالب ديگر (١) با ذكر جزئيات به محروم كردن بهائيان از ثبت نام در دانشگاه ها پرداخت، (٢) موادى از قانون اساسى ايران را كه به حقوق برابر براى اقليت ها اشاره مى كند مطرح كرد، (٣) كوشيد دلائل فشار بيشتر بر بهائيان به نسبت اديان ديگر را در حكومت شيعه تحليل كند، و (٤) در پايان نتيجه گرفت بهائيان "بايد مجاز باشند که نگرش‌ها و اعتقادات دينى‌شان را به راحتى و بدون هر گونه قيد و بندى ‏...در جوامع اسلامى" توضيح و تشريح کنند.
آقاى باطبى در سال ١٣٧٨ (١٩٩٩) وقتى عكسى از او كه پيراهن خونين يكى از همراهانش در اعتراضات دانشجوئى را حمل مى‌كرد روى جلد مجلۀ اكونوميست منتشر شد مشهور شد. پس از آن سال‌هائی را در زندان و تحت شكنجه گذراند تا عاقبت از ايران گريخت؛ در حال حاضر او مقيم ايالات متحده است. (
مقاله مربوطه را بخوانيد).


نمونه‌هایی از بیانیه‌های رسمی

§ شش برندۀ جايزۀ صلح نوبل — اعضاى بنيانگذار 'نهاد زنان نوبل' كه دفتر آن در اوتاوای کاناداست — خواستار آزادى بدون قید و شرط هفت نفر بهائیان ایرانی — اعضای هیاًت ملی گردانندۀ امور بهائیان — شدند. اين شش زن برندۀ جايزۀ نوبل عبارت بودند از: خانم‌ها مایرد کورریگان مگوایر، بتی ویلیامز، ریگوبرتا منچو تام، جودی ویلیامز، شیرین عبادی و وانگاری موتا ماآتای.

§ در سى‌ام ژوئيه مجلس نمايندگان آمريكا در واشنگتن با ۴٠٨ رأى در برابر ٣ رأى طى قطعنامه‌اى آزار بهائيان در ايران را محكوم كرد.

§ اتحادیۀ اروپا، در
بیانیۀ ٢۱مه برابر با ١ خرداد، ابتدا نگرانی‌اش را نسبت به بازداشت‌ها ابراز كرده و مى‌افزايد: "اتحادیۀ اروپا باز هم نگرانی عميق خود را از ادامه تبعیض‌هاى برنامه‌ريزى شده وآزارهاى مداوم نسبت به بهائيان ايران، به دليل اعتقادات مذهبى‌شان، ابراز می‌دارد."

§ كاخ سفيد در بيانيه‌اى كه گوردن جاندرو، سخنگوى شوراى امنيت ملى در روز ١۴ ژوئن برابر با ٢۵ خرداد صادر كرده نوشت: "سابقۀ حكومت ايران در زمينۀ حقوق بشر شرم آور است. درست يك ماه پيش اين حكومت شش تن از رهبران جامعۀ بهائى را تنها به دليل اعتقادات مذهبى‌شان بازداشت كرد. اين افراد بايد بلافاصله آزاد شوند. ايران بايد حق اوليۀ آزادى دين را محترم بشمارد و به آزار جامعۀ بهائيان اين كشور خاتمه دهد."

§ کمیسیون بین‌المللی حقوق‌دانان در یک
بيانيۀ مطبوعاتى گفت که شش نفر بهائی "خودسرانه بازداشت شده‌اند" و باید "يا بلافاصله آزاد شوند و یا جرم مشخص آنها اعلام شود." با وجود گزارش‌هائى دال بر این که بهائیان "به دلایل امنیتی و نه به دليل اعتقادات دينى" بازداشت شده‌اند این کمیسیون معتقد است که "دلایل کافی وجود دارد كه بازداشت اين افراد در رابطه با فعالیت‌های صلح آميز آنها به عنوان اعضاى هيأت ملی اداره كننده امور بهائیان ایران است."

§ دو وكيل سرشناس در هند و یک گروه وکلا در بنگلادش در نامه‌اى به دولت ایران خواسته‌اند حقوق انسانی بازداشت شده‌گان مراعات گردد، و حد اقل به آنها اجازۀ داشتن وكيل، دیدار با خانواده و آگاهى از جزئيات دقيق اتهامات‌شان داده شود.

§ دولت استرالیا در بیانیه‌اى خطاب به دفتر حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو نوشت: "استرالیا عمیقاً از شنیدن خبر بازداشت چند نفر از رهبران جامعۀ بهائی ایران در ٢۵ اردیبهشت برابر با ۱۴ مه نگران است. معلوم نيست که آیا اين افراد به جرم مشخصى متهم شده باشند، و به نطر می‌رسد که متهمین حق دسترسی به وکیل مدافع و ملاقات با خانواده‌شان را نیز ندارند. استرالیا معتقد است که آن سازمان باید نقش فعّالى در جهت تضمين و حفظ آزادی عقیده و دين ايفا كند."

§ پنج استاد دانشگاه در کانادا، همگی ایرانی‌الاصل اما غير بهائى، در نامه‌اى خطاب به بان کی-مون، دبیر کل سازمان ملل متحد، بازداشت بهائیان را "تازه‌ترين مقابله با حقوق شناخته شدۀ بشرى" دانسته و مى‌نويسند اين عمل "بخش ديگرى از فهرست فزايندۀ نقض حقوق بشر توسط دولت ایران بر علیه کسانی است که آرزوئی به جز مشاركت در خدمت به بهبودى ایران ندارند."

§ رهبران دینی اسکاتلند، از جمله رئیس انجمن روحانیون مجمع عمومی کلیسای اسکاتلند و کاردینالی که ریاست کلیسای کاتولیک را در آنجا بر عهده دارد، از مقامات ایران خواسته‌اند "به وظائف خود در قبال اعلامیۀ حقوق بشر سازمان ملل متحد در زمينه آزادی ادیان عمل كنند و آزادی فورى و سلامت این زندانیان را فراهم سازند."


از جمله سازمان‌هایی که بیانيه صادر کرده‌اند عبارتند از:

§ شش برندۀ جايزۀ نوبل بنيانگذار 'نهاد زنان نوبل'
§ مجلس نمايندگان ايالات متحده در واشنگتن
§
اتحاديه اروپا
§ دولت استراليا
§
كميسيون جهانى حقوقدانان
وزير امور خارجۀ کانادا
فدراسیون بین‌المللی حقوق بشر و سازمان ديده بان حقوق بشر
سازمان عفو بين الملل
وزارت امور خارجه ایالات متحده
سازمان بین‌المللی مدافعان حقوق بشر در ایران
پيمان ضد افترا و تهمت
مرکز اسناد حقوق بشر ایران
کمیسیون ایالات متحده در آزادی بین‌المللی ادیان

چند سازمان دیگر ایرانی:
انجمن پژوهشگران ایران
حزب کمونیست کارگری ایران
حزب مشروطه ایران
سازمان سوسياليست‌های ايران
فعالان حقوق بشر در ايران
نهضت نجات ملى ايران
هیئت سیاسی ـ اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
هیات سیاسی اجرائی اتحاد جمهوریخواهان ایران


خلاصه:

§ آزار بهائیان، فراگیر و رو به افزايش است. در ماه‌هاى اخیر در سراسر ایران، موارد بسیار بسیار متعددى از آزارهائى مشابه آنچه در پى مى آيد گزارش شده است:
§ دستگیری‌و بازداشت‌، همراه با زندانی شدنى که روزها، ماه‌ها، و گاه سال‌ها به طول انجاميده است. در مواردی که بهائیان آزاد شده‌اند نيز اكثراً وثیقۀ قابل ملاحظه‌ای دريافت شده است.
§ تهدید و بازجویی مستقیم از سوی مأموران، که گاهی با استفاده از چراغ‌های پُرنور و شکنجه‌های جسمی همراه بوده است.
§ جستجوی منازل و دفاتر تجارى كه معمولاً به مصادرۀ کُتُب بهائی و اجناس دیگر انجاميده است.
§ اخراج و آزار دانش آموزان بهائى.
§ ممنوعیّت حضور بهائیان در دانشگاه‌ها.
§ برگزارى محاكماتى که در آن بهائیان به ترویج تبلیغات بر علیه دولت "به نفع فرقۀ بهائیت" متهم شده‌اند.
§ كنترل حساب های بانکی، جا به جائى، و فعّالیّت های بهائیان شامل بازجوئی هاى رسمی از آنها در بارۀ زندگی خصوصى، فعّالیّت‌ها، همسایگان، و غیره.
§ عدم صدور و یا لغو پروانه‌های تجارتی.
§ محرومیّت از موقعیّت‌های شغلی به طور کلّی.
§ محرومیّت بهائيان از حقوقشان در پرونده‌هاى وراثت.
§ حملات جسمى، و تلاش براى بيرون راندن بهائیان از شهرها و روستاها.
§ بی‌حرمتی به مقابر و تخریب گورستان‌های بهائی، و اشكال تراشى در دفن مردگان بهائى.
§ انتشار اکاذیب در مورد بهائیان، از جمله در نشریات و جراید رسمی، و تحریک نفرت بر علیه بهائیان.
§ اخراج از اماکن تجاری، شامل اخراج پزشکان بهائی از دفاتر و درمانگاه های خودشان.
§ اِرعاب مسلمانانی که با بهائیان رفت و آمد دارند.
§ تلاش مقامات مسئول براى وادار كردن بهائیان به جاسوسی علیه بهائیان دیگر.
§ ارسال نامه‌ها و پيام هاى تهدیدآمیز تلفنى به بهائیان.
§ عدم پرداخت مزاياى بازنشستگی.
§ محرومیت از امکان نشر و تکثیر ادبيات بهائی.
§ مصادرۀ اموال.

یکشنبه، مهر ۲۱

چهارشنبه، مهر ۱۷

شعبده بازی عدالت

شعبده بازی عدالت
وقتی سند دانش آموزان بهایی را که برای پیگیری "نقص پرونده" به مراجع قانونی مراجعه می کنند می بینم ، به حیرت می افتم. این جوانان 30 سال است از تحصیلات دانشگاهی کشور محرومند و هر سال برای احقاق حق خود به مراجع قانونی مراجعه می کنند. بالای این سند ها نوشته " لاتتبعوا الهوی ان تعدلوا" این کلام آغازین حکم قضایی، از آیات قرآن است. آیه 135 سوره نسا؛ و صورت کاملش چنین است: "فلا تتبعوا الهوی ان تعدلوا و ان تلوا او تعرضوا فان الله کان بما تعلمون خبیرا" یعنی: پس از هوای نفس پیروی نکنید که از حق عدول کنیدو اگر زبان بازی کنید یا روی برگردانید بدانید خداوند به آنچه می کنید آگاه است. حال وقتی سر آغاز یک حکم قضایی که با کلام قرآن آغاز شده تا این درجه نفی و به استهزا گرفته می شود توقعی از سایر حرفهای بی بنیاد و نیرنگ آلود ماموران دولت نمی توان داشت.

همیشه اجرای عدالت برای مردان حق و اهل ارزشهای اخلاقی یکی از مهمترین مشغله های ذهنی بوده. مبادا حقی ناحق شود و باطل جای آن حکم راند و به بیان قرآن با زبان بازی به شکل دیگری استحاله شود ولی آنچه در ایران ما دیده می شود کاملا برعکس است. چگونه یک قاضی که وظیفه قضاوت و تفکیک حق از باطل را دارد، می تواند تا این حد بی انصاف باشد و مرید نفس و هوی که برای حفظ مقام خود یا هر چیز دیگر جوانان تازه بالیده وطنش را که می خواهند در دانشگاهها به کسب علم پردازند وبه آبادانی کشور همت گمارند، از حق مسلمشان محروم می نماید .
به راستی عادلانه حکم کردن در کشور ما چه نشانه هایی دارد. ریش بلند، گرداندن تسبیح و زیر لب ورد گفتن، توان فریاد و توهین به شاکیان و مظلومان، شعبده بازی و تبدیل حق به باطل در یک آن و قابلیتهایی از این دست. این ظلم تنها بر جامعه بهایی ایران وارد نمی شود بسیاری از اقشار ومردم ایران قربانی تبعیض و محرومیتند. اقلیتهای قومی، زنان، دگراندیشان و گاه فقرا از ادامه و تکمیل تحصیلات خود ممنوعند. در بسیاری از کشورها حتی کشورهای درحال توسعه این نوع تبعیض از دهه 1960 و بعد از جنگ جهانی دوم ملغی شد. این نهضت مقابله علیه تبعیض برای ورود به دانشگاه پس از نهضت حقوق مدنی در آمریکا آغاز شد و به سرعت در سایر کشورهای عضو اتحادیه اقتصادی اروپا متداول شد.

تبعیضهایی از نوع سن یا جنس و مشخص نمودن و رعایت حقوق مرتبط به آن، از آنجا که قابل تعریف و مشخصند، راحت تر قابل حل هستند ولی تعریف مسائل نژادی، عقیدتی، مذهبی و سیاسی بحث انگیز تر است و برای نظارت بر رعایت آن ممکن است مقاومتهای زیادی بروز کند.

سابقه تبعیض مذهبی در ایران زمین برای تحصیلات عالیه به دورتر ها برمی گردد در برخی مقاطع زمانی شدت گرفته و در زمانی با تساهل و مدارا با آن برخورد شده. هر زمان که آتش تعصب مذهبی بیشتر زبانه کشیده قربانیان این تبعیض فزون تر شده. مگر خواجه نظام الملک دانشمند نبود که دانشگاههایی به نام نظامیه بر پانمود و بهترین اساتید را برای تدریس در آن گماشت ولی تنها شافعیان اجازه ورود داشتند و سایر ادیان و حتی فرق اسلامی مانند اسماعیلیان، حنفیان و شیعیان حق استادی و شاگردی را نداشتند. شاگردان اجازه هیچ چون و چرایی نداشتند و تدریس علوم عقلی و فلسفه نیز با استادی عالمانی نظیر امام محمد غزالی قدغن و کفر و الحاد شمرده می شد.

اما از 1000 سال پیش که جنگ مذاهب در زمان خواجه نظام الملک ایران را فراگرفته بود تا به امروز در کشور ما چندان تفاوتی مشاهده نمی شود فقط اسامی عوض شده. شیعه جای سنی نشسته و جای شافعی را فرقه ای دیگر گرفته اما باز در زمانی که تمام جهان چون یک وطن شده و ارتباطات، عقول و افکار و فاصله ها را به هم نزدیک کرده، در کشور ما واقعیت دردناکی چون محرومیت جوانان بهایی از تحصیلات عالیه وجود دارد.

و در ایران زمین بدین گونه عدالت رعایت می شود و عدالت گستران برده نفس و هوا و باورهای کوته بینانه خویشند. بد نیست نگاهی به آخرین گزارش سرویس خبری جامعه جهانی بهایی در اکتبر 2008( 12 مهر 1387) در این خصوص بیندازیم:

٣اکتبر ٢٠٠٨ برابر با ١٢ مهر ١٣٨٧سرويس خبرى جامعۀ جهانی بهایی
در آستانۀ سال تحصیلی جدید، جوانان بهائی مجدداً درهای مؤسسات آموزش عالى را بر روی خود بسته دیدند.
گرچه در مجامع عمومی، دولت ایران مدعی است که بهائیان آزادند تا به دانشگاه بروند، اما گزارش‌های چند هفتۀ اخير حاکی است که سیاست بازداشتن بهائیان از تحصیلات دانشگاهی همچنان به قوت خود باقی است.
براى دانشجویان بهائی که سعی داشتند در پائيز امسال به دانشگاه‌ها و سایر مؤسسات آموزش عالی راه یابند امكان دسترسی به نتیجۀ آزمون ورودى مسدود گردیده و پرونده‌های آنها در تارنمای سازمان آزمون سراسرى با عنوان "نقص پرونده" بسته شده است.
اخراج دانشجويان بهائی که در سال‌های قبل موفق به ورود به دانشگاه‌ها شده بودند نيز ادامه دارد. كسانى‌ هم که از طریق قانونی اقدام نموده‌اند شکایتشان رد شده است و از رسيدن به نتيجه مطلوب نااميد شده‌اند.
بانی دوگال، نمايندۀ ارشد جامعۀ جهانى بهائى در سازمان ملل گفت: "دولت ایران با همان روش‌هاى پنهانى متداول چهار سال گذشته، مانع دستیابی دانشجویان بهائی به تحصیلات دانشگاهی مى‌شود."
به گفته خانم دوگال؛ "سياست‌هاى حكومت ايران، علی‌رغم امضاى معاهدات بين المللى در تأييد حق آموزش، در جهت بستن درهاى دانشگاه‌ها به روى بهائيان بوده است".
"خواست ما از جامعۀ بين المللى و بخصوص از استادان، مسئولان ادارى و دانشجويان در همه جا اين است كه صدايشان را در حمايت از دانشجويان بهائى در ايران بلند كنند".
براساس گزارش‌هاى رسيده از ايران امسال شيوه اصلى جلوگيرى از ورود دانشجويان به دانشگاه‌ها مسدود كردن دسترسى آنها به نتايج آزمون دانشگاهى با ادعاى "نقص پرونده" است.
سال گذشته نيز از اين روش استفاده شده بود اما امسال علنى شد كه بسيارى از دانشجويان بهائى در روند بررسى درخواست پذيرش از پيش شناسائى شده‌اند. اين دانشجويان وقتى به تارنماى آزمون سراسرى دانشگاه‌هاى ايران مراجعه مى‌كردند به جاى ديدن نتيجه آزمون خودشان با صفحه‌اى كه در آن نوشته بود "خطاهاى مقابل را تصحيح نمائيد" و موضوع خطا را "نقص پرونده" اعلام كرده بود مواجه مى‌شدند. (اين سند را به زبان های فارسی و انگلیسی ملاحظه نمائید).
نشانى اينترنتى (URL) اين صفحه كه متقاضيان بهائى به طور خودكار به آن فرستاده مى شدند با كلمات "error_bah" ختم مى‌شد كه احتمالاً اشاره‌اى به اين است كه پرونده آنها به دليل بهائى بودن مهر خطا (error) خورده است. (نشانى كامل اين صفحه اين است:
http://82.99.202.139/karsarasari/87/index.php?msg=error_bah)
با وجود اين كه دانشجويان بهائى تمام اطلاعات خواسته شده را به طور كامل ارائه داده و با موفقيت در امتحانات شركت كرده بودند اين پيام را دريافت مى‌كردند.
در سال تحصیلی گذشته (٢٠٠٨-٢٠٠٧) از بیش از ١٠٠٠ دانشجوی بهائی، که در آزمون ورودی شرکت کرده و امتحانات را به طور کامل گذرانده بودند، اسامى نزدیک به ٨٠٠ نفر با عنوان "نقص پرونده" حذف شد.
بدون داشتن پروندۀ کامل، ثبت نام در تمام دانشگاه‌های دولتی و اکثر دانشگاه‌های خصوصى غیر ممکن است.
دانشجویانی که شكايت كرده‌اند كه پرونده‌شان به اشتباه ناقص عنوان شده، در دادگاه‌های ایران تا به حال گوش شنوائى پيدا نكرده‌اند.
در حکمی که در آوریل گذشته شعبه يك ديوان عدالت اداری صادر كرد شكايت یک دانشجوی بهائی از سازمان سنجش آموزش كشور رد شد.
در راى اين دادگاه آمده بود: "با توجه به این که سازمان طرف شکایت شرایط مذکور را در خصوص شاکی احراز نکرده بنا براین شکایت وی غیر وارد تشخیص و حکم به رد آن صادر و اعلام می گردد." (اين سند را به زبان های
فارسی و انگلیسی ملاحظه نمائید).
همان دادگاه تقاضای یک دانشجوی بهائی را نيز که به دليل عقائد مذهبى‌اش از دانشگاه اخراج شده بود براى پذيرش مجدد در دانشگاه رد کرد.
دادگاه در رد اين تقاضا به بخشنامه‌اى از گلپایگانی در سال ١٩٩١ اشاره كرده بود كه در آن صريحاً طرح گسترده‌اى براى مسدود کردن "ترقی و توسعۀ" جامعۀ بهائی شامل اخراج دانشجویان بهائی عنوان شده است.
دادگاه نوشته بود: "نظر به این که وضعیت شاکی با مصوبۀ شورای عالی انقلاب فرهنگی (بشماره ١٣٣٧/م/س-۶/١٢/۶٩) تطبیق و مردود شناخته شده است و اعتراض موجهی ندارد که تخلف از مقررات را ثابت نموده و خواسته وی را موجه سازد، بنابراین ذیحق بودن شاکی محرز نمی باشد، لذا حکم به رد شکايت صادر و اعلام می دارد". ". (اين سند را به زبان های
فارسی و انگلیسی ملاحظه نمائید).
گزارش‌هاى اخیر نشان می‌دهد هنوز هم بهائیانی که در دانشگاه ثبت نام نموده‌اند — كه در حال حاضر تعدادشان بسیار اندك است — اگر اعتقادات مذهبى‌شان معلوم شود اخراج می‌شوند.
به عنوان نمونه، در ماه اوت، در دانشگاه فضیلت دانشجوی دختری که فقط سه هفته به فارغ التحصیلی‌اش باقی مانده بود به دفتر مقامات دانشگاه احضار شد و وقتى حاضر نشد اعتقاداتش را انكار كند از دانشگاه اخراج شد.
با وجود رفتار فريبكارانه حكومت ايران، نشانه‌هاى روزافزونى از حمايت از دانشجويان بهائى در داخل و خارج كشور به چشم مى‌خورد.
يكى از نمونه‌هاى قابل ذكر مقاله احمد باطبى، فعال سرشناس حقوق بشر بود كه اينك در تبعيد به سر مى‌برد. او در اين مقاله با عنوان "بهائيت رقيب ولايت" كه روز دوم سپتامبر در روزآنلاين منتشر شد به محروم كردن بهائيان از آموزش عالى و اصولاً به آزار بهائيان در ايران اعتراض كرد. (اين مقاله را به زبانهای
فارسی و انگلیسی ملاحظه نمائید).اسناد :عکس متن صفحه تارنمائی که با کلمات "error " (خطا) بجای نتائج کنکور دانشجویان بهائی نشان داده شده.سند ١: اصل فارسیسند١: ترجمه انگلیسی
حکم دادگاه در جواب یک دانشجوی بهائی که مراجعه و اعتراض کرده بودند که پرونده‌شان به نحو ناروا به عنوان "نقص پرونده" ذکر شده است.
سند ٢: اصل فارسیسند٢: ترجمه انگلیسی
حکم دادگاه در جواب یک دانشجوی بهائی که بر علیه سازمان کنکور سرتاسری تقاضای رسیدگی کرده بود صادر گشت، شکایتش رد گردید.
سند ٣ : اصل فارسیسند ٣ : ترجمه انگلیسی
برای مشاهده اصل انگلیسی خبر می توانید به سایت خبری بهایی مراجعه کنید: http://www.news.bahai.org/story/657

چهارشنبه، مهر ۱۰

دیدار با یاران ایران




دیدار با یاران ایران
یاران ایران 7 نفر از بهاییانی هستند که اداره جامعه بهایی ایران را پس از تعطیلی تشکیلات رسمی بهاییان در سال 1362 بر عهده گرفتند.
تا پیش از این اداره و رتق و فتق امور بهاییان ایران به مانند سایر کشورها از طریق محافل محلی و ملی صورت می گرفت. این انتخابات به شیوه ای دموکراتیک، آزاد و بدون پروپاگاند صورت می گرفت. هر سال 9 نفر از منتخبین جامعه بهاییان در محل و در سطح کشور به عنوان محافل محلی و ملی تعیین می شدند و برای یک سال تمام امور اداری این جامعه را بر عهده داشتند. پس از تعطیلی این تشکیلات رسمی به دست دولت فعلی ایران، اداره امور جامعه بهاییان ایران بر عهده افرادی موسوم به یاران ایران قرار گرفت. این اعضا به شیوه سابق نمی توانستند انتخاب شوند ولی در محل هر سال و در سطح کشور هر چند سال یک بار تغییراتی در اعضای آن رخ می داد.
در اردیبهشت ماه 1387، مامورین دولتی در ساعات اولیه صبحگاه به منزل 6 نفر از 7 عضو این جمع( یاران ایران) آقایان عفیف نعیمی، سعید رضایی، جمال الدین خانجانی، بهروز توکلی و وحید تیز فهم و خانم فریبا کمال آبادی هجوم بردند و پس از گشتن منازل و بردن برخی وسایل، این افراد را دستگیر نمودند. خانم مهوش ثابت عضو دیگر این جمع در اسفند ماه 1386 در مشهد دستگیر و زندانی و دراردیبهشت ماه به تهران منتقل گردید.
از آن تاریخ تا 4 ماه بعد این افراد از هر گونه ملاقات حضوری با خانواده محروم بودند و تنها چند بار اجازه تماس تلفنی کوتاه با اعضای خانواده را یافتند.
پس از تلاشهای بسیار جامعه جهانی بهایی و حمایتهای بشر دوستانه فعالان حقوق بشر ، ملاقاتهایی برای این افراد ترتیب داده شد.
اولین ملاقات اعضای یاران ایران در 16 شهریور ماه سال جاری صورت گرفت و هر 7 زندانی در ترتیبهای زمانی متفاوت به دیدار با خانواده هایشان موفق شدند. در این ملاقات آقای سعید رضایی، همسر و فرزندانش را دیدار می کند و مامور مراقبت او به خانواده اعلام مینماید که آقای رضایی مبتلا به به ناراحتی سنگ صفرا و فتق هستند ولی حاضر نیستند پیش از تایید پزشک مورد اطمینان خود تن به عمل جراحی دهند و زندان نیز دیگر هیچ مسئولیتی را در این مورد بر عهده نخواهد گرفت.
جمال الدین خاجانی که از سایر اعضای یاران ایران مسن تر است، در 18 شهریور ماه ساعت 2 بعد از ظهر حدود 45 دقیقه و در حضور مامور مراقبت با خانواده خود ملاقات کرد.
در همین تاریخ یعنی 18 شهریور ماه خانواده های مهوش ثابت و فریبا کمال آبادی نیز اجازه ملاقات با ایشان را یافتند. هر دوی این افراد دارای روحیه بسیار قوی بودند ولی از نظر جسمی خیلی ضعیف به نظر می رسیدند.
آقایان خانجانی، نعیمی و توکلی به همراه هم، در بند عمومی با چند غیر بهایی زندانیند.
در 23 شهریور یک پزشک بهایی اجازه یافت تا برای معاینه آقای سعید رضایی به زندان رود. او پس از معاینه اظهار داشت که علائمی مبنی بر وجود توموری که توسط پزشک زندان اعلام شده بود، وجود ندارد و ایشان نیازی به عمل جراحی ندارند ولی برای اطمینان به ایشان سی تی اسکن داد. در تاریخ 28 شهریور آقای رضایی برای بار دوم با خانواده خود ملاقات کرد و از سلامتی بیشتری برخوردار بود.بر اساس نتیجه حاصل از سی تی اسکن نیازی به عمل جراحی وجود نداشت ولی خانم رضایی برای اطمینان بیشتر جواب سی تی اسکن را برای مشورت با پزشک خود آقای رضایی، تحویل گرفت .
سایر اعضای یاران ایران نیز در 28 شهریور برای بار دوم موفق به دیدار خانواده های خود شدند. و آقای رضایی در این ملاقات از لحاظ سلامتی از وضع بهتری برخوردار بودند.
ملاقات سوم در پنجشنبه 4 مهر و ملاقات چهارم در 8 مهر ماه صورت گرفته و خانواده ها از وضعیت سلامتی همگان احساس رضایت دارند.

یکشنبه، مهر ۷

دانشگاه بهایی


دانشگاه بهایی
انتخاب واحدها مانده، دعوت دانشجویان، پیدا کردن خانه برای تشکیل کلاسها، خریدن تخته و تکثیر جزوات، دعوت اساتید، صدور کارنامه ها، برنامه ریزی برای جلسه های شروع ترم!
این کارهای ابتدایی مسئولین دانشگاه بهایی ست. این دانشگاه که به علمی آزاد معروف است، 20 سال پیش با همت و تلاش چند مهندس و دکتر اخراج شده از دانشگاه آغاز شد. با داوطلبان اندکی شروع شد و کم کم وسعت گرفت. رشته های جدید به آن افزوده شد و توانست انظار سایر دانشگاههای جهان را به خود جلب کند؛ چنانکه گر چه در مرز و بوم خود مورد توجه قرار نگرفت، در دانشگاههای سایر ممالک مورد قبول واقع شد.دانشگاه علمی آزاد به عنوان دانشگاهی معتبر در بسیاری از کشورها شناخته شد و دانشجویانش توانستند به ادامه تحصیلات خود بپردازند و تا آخرین مراحل علمی پیش روند.
کلاسهای این دانشگاه در خانه ها تشکیل می شد. دانشجویانی که فارغ التحصیل می شدند به گروه همکار اساتید افزوده می شدند و در تقویت بنیه علمی دانشگاه می کوشیدند. کم کم دانشگاه قوام گرفت وحتی توانست چند موسسه خصوصی را اجاره کند تا بیشتر شکل و شمایل محیط آموزشی را به دست آورد.
در 7 مهر ماه سال 1377 حمله ای شدید به این موسسه صورت گرفت. اساتید برای حدود یک هفته به جرم آموختن علم و دانش به دانشجویان محروم از تحصیل، زندانی شدند و خانه هایشان مورد غارت و هجوم مامورین دولتی قرار گرفت. وسایل آزمایشگاهی که با سختی فراوان و هزینه های خود افراد جامعه بهایی از پیر و جوان تهیه شده بود، شکسته و خرد شد یا به تاراج رفت. تمام کامپیوتر ها و وسایل الکترونیکی برده شد و موسسات مخصوص این دانشگاه پلمپ گردید.
روشن است که راست کردن کمر این موسسه بر اثر ضربات ناعادلانه دولت به چه سان دشوار بود ولی با امید و ایمان همه چیز از ابتدا ساخته شد و تعویق شدیدی در کار دانشگاه پیش نیامد.
در این اواخرکه به ادعای فریب آلود دولت، ستون مذهب از فرم کنکور برچیده شد، تعدادی از جوانان بهایی در رشته های مختلف پذیرفته شدند و بسیاری دیگر با عنوان "نقص پرونده" یا بهانه هایی از این دست، بار دیگر از ورودشان ممانعت شد. قبول شدگان نیز کم کم از دانشگاه اخراج شدند.
دانشگاه بهایی ظرفیت خود را بالا برد و سعی نمود با کمبود بودجه و امکانات ، تمام داوطلبان شرکت در دانشگاه را بپذیرد و بر دل زخم خورده شان مرهمی گذارد. بنابراین موسسه ای در غرب تهران اجاره نمود. خون جدیدی در رگهای دانشجویان دوانده شد. فضای کلاسها یادآور محیطهای آموزشی واقعی بود. اساتید به راحتی می توانستند قدم بزنند و بر تخته چیزهایی بنویسند. اما این فضا بیش ار 6 ماه باقی نماند. وزارت علوم در شب عید، عیدی بزرگی به دانشجویان بهایی و علم آموزان کشورش داد و دانشگاه علمی را غیر قانونی اعلان کرد و اجازه تشکیل کلاسها در آن محل نیز لغو شد.
پس ازآن باز خانه ها ، کلاس می شود. دانشجویان هر روز در یک خانه، فردا درخانه دیگر. اساتید سرگردان کوچه ها.
اما باز مهر است و شروع ترمی جدید و کارهای زیاد دانشگاه. از پای نمی نشینند. هرگز تعطیل نخواهند کرد هیچگاه از آموختن و کسب کمال باز نخواهند ایستاد. زهی خیال باطل!

پنجشنبه، شهریور ۲۸

طومار ظلم


در تاریخ ایران نوشتن طومار توسط فردی عدالت پرور و امضا و اعلان موافقت سایر هم باورانش برای دفاع از مظلومان قدمتی بس عظیم دارد. حتی ریشه هایش را در اسطوره های ایران می توان یافت. از طومار طویل کاوه آهنگر برای پیکار با ظلم و بیداد ضحاک انیرانی در شاهنامه تا کمپین یک میلیون امضا برای رهایی زنان از یوغ بی عدالتی قرون و اعصار. اینها نمونه هایی از تلاش مردم بیداردل ایران زمین برای نبرد بر ضد ظلم و ستم بود ولی از آنجا که این بار طومار نه به دست مردم بلکه تنها به اسم ایشان و به فرمان خود ظالمان پیچیده شده روالی عکس تمام طومارهای عدالت تاریخ را پیش گرفته.
جمعه 29 شهریور 1387 روزی خواهد بود که در آن طومار تهیه شده برای انحلال تشکیلات بهایی در اختیار نمازگزاران نماز جمعه به امامت علی خامنه ای قرارمی گیرد. جمهوری اسلامی برای فرار و رهایی از عواقب این واکنش که قطعا اعتراضهای بین المللی را بر می انگیزد، این اقدام را اقدامی" مردمی " می خواند و آن را تلاشی در جهت انحلال تشکیلات بهایی می داند. برای تحریک و تهییج سایر مردم (آنانی که در نماز جمعه شرکت می کنند)، این طومار ( مدرک ظلم و ستم ) به ایشان داده می شود تا آن را امضا کنند . به گزارش خبرگزاری شهاب نیوز متن این طومار چنین است:
" بهاییت فرقه ای تشکیلاتی ست که رهبریت آن در حاشیه امن رژیم متخاصم و اشغالگر قدس مستقر می باشد و سیاست خود را بر دروغ پراکنی علیه اسلام و ایران بنا کرده و اهداف سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی صهیونیسم جهانی را به شکل صریح و بی پروا به پیش می برد . این تشکیلات صهیونیستی – بهایی نه تنها اسلام را مورد هجوم نامردانه قرار می دهد بلکه حتی به انسانیت و اصول ان نیز نمی اندیشد. ما امضا کنندگان ذیل در راستای انجام وظیفه اسلامی- انسانی خود از دادستان محترم کل کشور خواهان برخورد با کلیه عناصر تشکیلاتی و انحلال این تشکیلات هستیم"
می خواهم کمی این بیانیه را مورد تحلیل قرار دهم. در این طومار چند موضوع اصلی مورد توجه قرار می گیرد:
1- بهاییان را گروهی سیاسی و دارای اهدافی سیاسی در نظر گرفته و آنان را گروهی دینی به حساب نمی آورد.
2- سیاست بهاییان را مستقل نمی پندارد و آن را پیش برنده اهداف سیاسی صهیونیسم و در واقع تابع آن معرفی کرده.
3- این طومار فعالیتهای جامعه بهایی را هجوم ناجوانمردانه علیه اسلام و حتی اصول انسانی می داند.
4- انحلال تشکیلات بهایی که متشکل از افراد بهایی است را کاری اسلامی و انسانی می انگارد.
در مورد موضوع 1 نیازی به توضیح نیست که بهاییان خود را پیرو دیانت بهایی می دانند که یکی از اصولش عدم مداخله در سیاست حزبی ست و دارای موازین روحانی بسیاری مانند سایر ادیان است و ساختار روحانی و هدف اصلیش که وحدت عالم انسانی ست با هیچ سیاستی کنار نمی آید چه که سیاست حزبی در ذات خود در پی طرفداری از گروهی و مخالفت و مغلوب نمودن گروه دیگر است. اماکن متبرکه بهایی در اسراییل است. زیرا بهاالله شارع این دیانت 150 سال پیش توسط دولت ایران و عثمانی به عکا که آن زمان جزو امپراطوری عثمانی بود تبعید شد و در همان جا از دنیا رفت. این تنها ارتباط بهاییان با کشور اسراییل است.

فعالیتهای جامعه بهایی هجوم ناجوانمردانه است! در دیانت بهایی اصل بر رافت و تساهل و حتی محبت به دشمنان است. 150 سال از پیدایش این آیین می گذرد و از ابتدا انواع آزار و اذیت بر ایشان وارد شده ولی هیچگاه هجوم یا خشونت و مقابله به مثلی مشاهده نگشته.
به بهاییان هیچگاه اجازه داده نشده که به صورت آزاد در رسانه ها عقایدشان را مطرح کنند و تنها بی ضد ایشان دروغ و تهمتهایی انتشار یافته. شیوه ای کاملا " ناجوانمردانه ". بنابراین هجوم ناجوانمردانه کار این دولت است نه کار بهاییان. دیانت اسلام برای بهاییان مقدس و مورد تکریم است. نگاهی که دیانت بهایی به ادیان دارد نگاهی تکاملی ست و هر دیانتی را مطابق با مقتضیات زمان خود می سنجد و در عین حال قائل به وحدت اساس ادیان است. بیانات و آثار بهایی درباره انسان ، مقام ، حقوق و قابلیتهایش بی کران است و تمام اصولش بر پایه اهمیت این مقام و حقوق است. تساوی حقوق زن و مرد، ترک تعصبات، الفت و محبت با تمام ادیان، تشویق بسیار به کسب علوم و صنایع و هنرها ، سیستم مشورتی و انتخابات آزاد جامعه بهایی، تلاش در جهت رفع جنگ و نزاع و ایجاد صلح و وحدت، اهمیت تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان و... همه نشانه هایی از اصول انسانی ست. چگونه می شود جامعه ای با این عقاید، هجومی ناجوانمردانه به انسانیت نماید.
تشکیلات بهایی هر سال در اول اردیبهشت توسط همه افراد بهایی انتخاب می شوند( غیر از بیت العدل اعظم که هر 5 سال یک بار انتخاب می شود) . این تشکیلات ممکن است سال آینده با اعضایی کاملا متفاوت تشکیل شوند. بنابراین مطلبی که در طومار ذکر شده و هدفش را انحلال تشکیلات بهایی قرار داده در واقع با همه بهاییان است. بر خلاف دوستان کیهان و سایر کج اندیشان بهاییان دارای دسته فرو دست( مردم عادی) و فرادست( تشکیلات) نیستند بلکه همه در یک سطح می باشند و انحلال تشکیلات بهایی مساوی با انحلال عده ای از ایرانیان معتقد به دیانت بهاییند؛ یعنی از میان بردن عده ای انسان به بهانه ای دروغین. آیا انحلال، نسل کشی و از میان بردن عده ای از ایرانیان وظیفه ای انسانی و حتی اسلامی ست؟
بشتابید ای نمازگزاران انسان دوست و اسلام پرست تا در جمعه 29 شهریور وظیفه انسانی خود را به انجام رسانید و طومار ظلم را با قلم پلید ستم امضا کنید.

چهارشنبه، شهریور ۲۷

دروغ آری! حقوق نه!


این شعار جدی سردمداران مملکت ماست، وقتی جوانان بهایی برای احقاق حقوق مدنیشان به مراکز مختلف مراجعه می کنند. 30 سال از محرومیت هزاران جوان بهایی از شرکت در دانشگاههای این مرز و بوم می گذرد.
این جوانان هرسال به مراکز قانونی میروند وحقوق قانونی و مدنی خود را خواستار می شوند. نامه می نویسند، ملاقات می کنند واز پای نمی نشینند ولی پاسخ مسئولین بی مهر جای گوش سپردن، پشت گوش انداختن است و این بار خشونت.
صبح روز 21 شهریور ماه 87 ، حسام میثاقی، نوید خانجانی، صمیم پزشکی و آرمین رحمانی برای پیگیری علت محرومیت از تحصیلات عالیه واخراج از دانشگاه به خاطر عقیده، به دفتر آقای " رهبر" که نماینده مردم اصفهان در مجلس شورای اسلامی است رفتند. او که در ملاقات قبلی همکاری بسیاری با آنان نموده بود و تحصیلات عالیه را ازحقوق حقه ایشان دانسته بود و به آنها قول داده بود تا کارشان را پیگیری نماید، در ملاقات اخیر این جوانان به نحو دیگری برخورد نمود. ملاقات دوم این چهار جوان در 21 شهریور ماه صورت پذیرفت و آنها در بدو ورود به دفترآقای رهبر با مردی که لباس شخصی به تن داشت مواجه شدند که خود را " قندی" معرفی می کرد و به این چهار جوان گفت که دستور رسیده آقای "رهبر" نباید در موضوع حق تحصیل این دانشجویان دخالت کنند و با تهدید از این جوانان خواست که محل را ترک کنند ولی آنها اصرار کردند و با پاسخ خشن آقای قندی مواجه شدند. در این زمان آقای قندی نیروهای امنیتی و چند لباس شخصی مسلح به سلاح گرم انتظامی را به داخل خواند و شروع به تهدید کرد. در این زمان آقای رهبر- نماینده مردم اصفهان -از اتاق خارج می شود و تاکید می کند که نمی تواند کاری برایشان بکند و لباس شخصی ها را مرخص می کند. 4 جوان هم با دیدن نیروهای سلاح به دست محل را ترک می کنند.
آقای رهبر خود را نماینده مردم اصفهان می دانست. او دلش می خواست برای اعتلای مملکت و پیشرفت ملتش کاری کند ولی مانند این اتفاق هر روز در کشور ما می افتد که هر که برای احراز حقوق مظلومان و محرومان بر می خیزد، پاسخش تهدید و محرومیت است.
مسئولین کشور از اینکه یک جوان بهایی به دروغ و تقیه دین دیگری برای خودش بنویسد و به دانشگاه راه یابد مشکلی ندارند و حتی خوشحال هم می شوند که می توانند با زور و فشار، باورهای خود را به دیگران تحمیل کنند. این است آموزه اخلاقی مسئولین مملکت دینی ما!
به امید مملکتی با شعار: راست آری حقوق هم آری!
Site :
www.hrairan.comبرای اطلاعات بیشتر به این سایت مراجعه کنید>

یکشنبه، شهریور ۱۷

فصل، فصل ماست فصل بچه هاست باغ مدرسه سبز و با صفاست


فصل، فصل ماست. فصل بچه هاست .باغ مدرسه سبز و با صفاست.

بوی خرده برگهای چنار پاییزی و باد و نم نم باران می آید. بوی کتاب و دفترهای تازه وتا نخورده. بوی لباسهایی که مادر اتو زده. بوی ماه مهر. صدای آغاز می آید و زنگ تفریح. صدای قهقهه و شوخی و لی لی بازی. صدای آمدن مدرسه و مهر.
کودکان چه مدرسه را دوست بدارند و چه از آن گریزان باشند، اول مهر با شوقی وصف نا پذیر حاضر می شوند و کیف بر دوش می اندازند و می روند. دوستیهایشان را تازه می کنند و خاطره ها و لقمه هایشان را تقسیم. مدرسه با همه چیزهای خوب و بدش خانه دوم کودکان است. در آن خیلی چیزها می آموزند و تجارب بسیاری کسب می کنند. روابط انسانی و دانش و قهر و دوستی. آنها آن چیز را می آموزند که به آنها آموخته شود. اگر نفرت اگر محبت. قلب کودکان چون خمیری تازه هر شکلی به خود می گیرد. ووای به روزی که جای حقیقت در ذهن و قلب ایشان خرافه و اوهام و دروغ نقش زنند .
در برخی مدارس ما هم همین ماجراست. شاید کودک یا خواهر وبرادر و دوست کوچکی داشته باشیم و از زبان آنها واقعیت را بهتر در می یابیم. من آنچه می گویم از زبان همین کودکان پاک شنیده ام.
چند سالیست کودکان بهایی را انگشت نما ی مدرسه کرده اند. سر نماز جماعت، کلاسهای دینی و قرآن یا دفتر مدرسه. به دوستانشان می گویند که با اینها رفت و آمد نکنند و دست ندهند زیرا اینها نجسند و ناپاک. اگر گریستند یا غمگین بودند آنها را در آغوش نگیرند زیرا آنها نیز نجس می شوند.
روحانی و آخوند سر کلاس می آورند تا جلوی دیگر همکلاسان به عقاید ایشان توهین کند. آنها را جاسوس و بد کار بخواند و آنطور که بعضی از مدیران ابراز داشته اند بخشنامه ای به مدارس فرستاده شده مبنی بر اینکه اگرکسی از بهایی بودنشان اطلاع حاصل نمود باید او را اخراج کنند. از اینان به زورتعهد می گیرند که چون درباره دینتان از شما پرسشی شد راستش را نگویید یا جواب ندهید. اینست مدارس ما که به کودکان جای راستی و صداقت و یکرویی، دروغ و جدایی و دورویی می آموزند.
در دوره راهنمایی کتاب تاریخ جملاتی سراسر دروغ و افترا درباره دیانت بابی و بهایی نوشته شده و دانش آموزان را مجبور به باور و حفظ این جملات می کنند و معمولا سوالی از همان دو پاراگراف مطرح می کنند تا این دروغ خوب در ذهن نوجوانان جا بیفتد و نوجوانان بهایی هم به تنگنا بیفتند.
در برخی موارد هم آنها را به دفتر آورده و به صورت خصوصی از ایشان می خواهند که از دینشان برگردد و پدر و مادرشان را دروغگو می خوانند. آنها را از عذاب جهنم و آتش و مار غاشیه می هراسانند یا تطمیع می کنند.
با آنکه در اصل 23 قانون اساسی جمهوری اسلامی تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد ولی در مدارس ایران این قانون شکنی به شدت اجرا می شود و امنیت و بیان آزاد افکار را از کودکان بهایی دریغ می کنند.

عمری به هوای وصلت قانون! از چرخ برین گذشت افغانم


عمری به هوای وصلت قانون! از چرخ برین گذشت افغانم
در عرصه گیر و دار آزادی فرسوده به تن درشت خفتانم
(ملک اشعرای بهار)
اول بار دو ماه پیش او را در مصاحبه ای با صدای آمریکا دیدم. آرام و متین بود؛ نمی دانم از بی مهری های زندان بود و زمانه یا شخصیت خودش هم اینگونه بود. از آرامشش خوشم آمد. به سوالات جوابهایی جالب و غیر منتظره می داد. وقتی از او پرسیدند "اگر شکنجه گرها را دستت بدهند با آنها چه می کنی؟" پیش خود گفتم لااقل می گوید حرف تندی می زنم و یادی از شکنجه هایشان می کنم ولی او تاکید کرد که من کینه ای از آنها به دل ندارم و حتما برای مداوا پیش روانپزشک می برمشان زیرا آدم عادی نمی تواند اینقدر راحت انسانها را آزار دهد. به نظرم آمد اهل جلوه گری نیست. از این خصلتش هم خوشم آمد. سه شنبه هفته پیش 12 شهریور هم مطلبی از او در روز آنلاین خواندم. درباره وضعیت بهاییان در ایران نوشته بود؛ با عنوان " بهاییت رقیب ولایت". می دانم که او بعد از 9 سال زندانی و دربندی و محرومیت از تنفس در هوای آزاد ، حال محرومان و دربندان را خوب می فهمد. حال کسانی که به خاطر استواری بر عقیده شان ،آن هم عقیده ای که مورد قبول انسانهای آزاده است- مهر و محبت و تساهل-از حقوقشان محروم می شوند. او تنهایی و شکنجه و گزند و بی حرمتی را در اوج جوانی و بالندگی چشیده و برای همین هم در فرای مرزهای ایران به دفاع از حقوق مظلومان برخاسته و بهاییان را نیز که در جرگه همین گروهند ، از قلم نینداخته. احمد باطبی کوتاه و مختصر به برخی مظالمی که بر جامعه بهاییان ایران می رود، اشاره می کند و این بی عدالتی ها را با چکش قانون محکوم می کند. همان چکشی که بی انصافانه بر سر خودش نیز کوفته شد. یادی از محرومیت جوانان بهایی از ورود به دانشگاه در 30 سال گذشته می کند و برای اثبات مدعایش شاهد می آورد و آن رنجنامه مستدل و مکتوب یک جوان بهاییست که سد کنکور را پشت سر گذارده ولی باز هم میله های سخت بی قانونی او را از ورود به دانشگاه باز داشته. او تاسف خویش را از تلف شدن استعداد جوانان بهایی محروم از تحصیل که هم وطنان اویند، ابراز می کند . احمد باطبی به آنان که این همه بی عدالتی را به پای تهمت جاسوسی و اقدام علیه امنیت ملی می گذارند صادقانه می گوید که سر خویش را از زیر برف بیرون کنند و حقیقت را ببینند که تمام این محرومیتها ایدئولوژیک است و و بهاییان به علت عقاید متفاوت و جهان دوستانه شان در چنگال بی عدالتی گرفتارند. به این نام زندان می شوند، کودکانشان از مدارس اخراج می شوند و مورد توهین و آزار قرار می گیرند، جوانانشان از تحصیلات عالیه باز می مانند ، بزرگانشان از اشتغال در کارهای دولتی ممنوع می شوند و هنرمندانشان از ارائه هنر و ایده های خود باز داشته می‌شوند.آری او حال بهاییان را خوب می فهمد؛ چه که او هم در زندان کینه و تعصب و تنگ نظری بی قانونان گرفتار بوده.
http://www.roozonline.com/archives/2008/09/post_8980.php