سه‌شنبه، آذر ۲۲

7 سال حبس تعزیری برای بهایی بودن؛ زهره نیک آیین شهروند بهایی سمنان





در ادامه آزار و اذیت شهروندان بهایی سمنان، حکم ناعادلانه زهره نیک آیین در 17 آذر ماه 1390 اعلان شد. بر اساس این حکم، نامبرده به تحمل 7 سال حبس محکوم شده است.
اتهامات عنوان شده برای محکومیت وی "راه اندازی کلاس درس اخلاق برای کودکان بهایی، عضویت در گروه طرح روحی، احتفالات و علوم و فنون و ضیافت نوزده روزه" و نیز "تبلیغ علیه نظام از طریق دریافت پیام های بیت العدل و اجرای آن"عنوان شده است. زهره نیک آیین در 21 اسفند 1389 بازداشت شد و به مدت 23 روزتحت بازجویی قرار گرفت. او در تاریخ 14 فروردین 1390 با قرار وثیقه صد میلیون تومانی آزاد شده است.

در حقیقت 7 سال حبس برای " بهایی بودن". هر فردی بهایی در سراسر دنیا این فعالیت ها را که برای رشد و توسعه و ترقی افکار و اخلاق خود، دیگر بهاییان و سایر هموطنانش است انجام می دهد. این حکم سنگین که در نهایت بی عدالتی صادر شده است، یادآور احکام سنگین دیگری است که برای مدیران و همکاران موسسه علمی بهاییان با عنوان "عضویت در گروهک غیر قانونی بهایی" صادر شده است. یعنی صرف عضویت در جامعه بهایی یعنی بهایی بودن می تواند در جمهوری اسلامی، جرم محسوب شود و فرد را به گوشه زندان افکند.

اعلان احکام متفاوت از 6 ماه تا 7 سال برای یک اتهام واحد در شهرهای گوناگون، نشان از مفقود بودن سیر قانونی پرونده متهم است و آنارشی و بی قانونی را در ارتباط با نهادهای قضایی به نمایش می گذارد.

برخی از ایرانیانی که با بهاییان و جامعه بهایی آشنایی ندارند و 160 سال تزریق نفرت و دروغ و اتهام در رگ و پی تاریخ ایران، ایشان را به بهاییان مظنون کرده است، می پرسند پس اگر این طور است چرا همه بهاییان را دستگیر نمی کنند؟
این سوال در شرایط کنونی سوالی به جاست و به خوبی نشان می دهد که چگونه رژیمهای متناوب ایران از ابتدای ظهور این آیین، اجازه جریان آزاد اطلاعاتی را از سوی بهاییان گرفته اند و تنها روحانیون و دولت ها اقدام به نشر اطلاعات و باورهایی غلط در مورد بهاییان در جسم و روان حافظه تاریخی ایرانیان کرده اند و بذر بدبینی را در جان این هموطنان کاشته اند.
برخورد دولت ایران از یک سو و در لایه های عمیق ترش، یک مقابله سازمان یافته و برنامه ریزی شده از بالاست ولی از آنجا که این سازماندهی برای آزار و اذیت و نسل کشی فرهنگی و اختناق اقتصادی و نفرت افکنی یک گروه، می تواند تبعات قانونی سنگینی برای یک حکومت داشته باشد، در لایه های سطحی تر تفاوت عمل دیده می شود و یکی در میان و دلبخواهی در هر شهری اجرا می گردد تا همین سوال در ذهن هموطنان ایجاد شود.

رفتن به ضیافت نوزده روزه، نشکیل کلاس درس اخلاق، درس خواندن بهاییان محروم از تحصیل و خواندن پیامهایی که از بیت العدل ، برای یک بهایی جزو اصول اعتقادی و مذهبی اش است و ارتباطی با مسائل سیاسی ندارد چنانچه در هیچ کشور دیگری جرم محسوب نمی شود؛ ولی شدت برخورد دولت با اجرای باورهای یک دین که هیچ نماد بیرونی و آشکاری نیز از آن دیده نمی شود (پس از انقلاب اسلامی، تمام اماکن مربوط به بهاییان، محل گردهمایی، بناهای مقدس برای آنها و حتی بسیاری از گورستانهایشان تخریب و مصادره شده است) نشان از شدت هراس دولت ایران از باورهای دیگری غیر از قرائت محدودش از سیاست و مذهب در هم آمیخته خویش دارد.

پنجشنبه، آذر ۱۷

 بیانیه رؤسای دانشکده های پزشکی آمریکا خطاب به نماینده ایران در سازمان ملل



به گزارش جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی، تعدادی از روسا و معاونین دانشکده های پزشکی آمریکا طی بیانیه ای اعتراض خود را به دستگیری و احکام صادره برای مسئولین و اساتید دانشگاه علمی بهاییان و نیز حملات سیستماتیک به این دانشگاه و محروم کردن دانشجویان بهایی اعلام کردند.


متن این بیانیه به شرح زیر است:

جناب آقای محمّد خزاعی،

نمایندۀ دائمی جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متّحد،

هیئت دائمی نمایندگی جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متّحد

۶۲۲ Third Ave.

New York, NY ۱۰۰۱۷

آقای خزاعی عزیز،

ما به عنوان افرادی که ادارۀ مؤسّسات آموزشی شناخته شدۀ جهانی را بر عهده داریم، این نامه را می نویسیم تا نگرانی خود را دربارۀ برخورد با دانشجویان و مدرّسان بهائی در ایران ابراز کنیم . ما به عنوان رهبران آموزش پزشکی، باور داریم که آموزش یک حقّ ذاتی بشری است. ما در مؤسّسات خود دانشجویان، شاگردان، همکاران و استادان مهمانی را بدون توجّه به عقاید دینی شان از همه جای دنیا پذیرفته و می پذیریم . ما از ورود این جمعیت متنوّع به اجتماعات آموزشی خود استقبال کرده ایم تا در کشف و توزیع دانش به نفع نوع بشر سهیم باشیم .

بنا به خبرهای منتشرشده مدیران و استادان مؤسّسۀ آموزش عالی بهائی )علمی آزاد (طی یورش هائی به بیش از 30 خانه در ماه خرداد )مه( امسال در ایران دستگیر و مؤسّسۀ آموزش عالی بهائی غیر قانونی اعلام شده است. در سه دهۀ گذشته، بارها گزارش شده که پیروان آئین بهائی از ورود به هر مؤسّسۀ آموزش عالی محروم بوده اند . موضع رسمی حکومتی در سال ۱۳۵۸(۲۰۰۶) در نامه ای از سوی وزارت علوم، تحقیقات و فنّاوری ایران خطاب به ۳۰ دانشگاه و مؤسّسۀ آموزش عالی دولتی و یادداشت سال ۱۳۶۹(۱۹۹۱) گلپایگانی که به امضای رهبر عالی، علی خامنه ای، رسیده، مستند شده است . هر یک از این اسناد به طور خاص فرمان اخراج هر دانشجویی را که مشخص شود بهائی است، از نظام آموزش عالی ایران صادر می کند .

مؤسّسۀ آموزش عالی بهائی [http://www.bihe.org] در سال ۱۳۶۶(۱۹۸۷) با هدف فراهم کردن امکان تحصیلات عالی برای کسانی که بر مبنای اعتقادات دینی خود از آن محروم شده بودند، بنیان نهاده شد. دستگیری استادان و مدیران مؤسّسه و نیز محروم کردن نسل های بهائیان از آموزش صرفاً بر مبنای پیشینۀ دینی شان اعلامیۀ جهانی حقوق بشر را که در سال ۱۳۲۷(۱۹۴۸) توسّط سازمان ملل متّحد به تصویب رسیده و میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را که ایران یکی از دولت های عضو آن است، نقض می کند.بنابراین از حکومت شما می خواهیم استادان و مدیران مؤسّسۀ آموزش عالی بهائی را از زندان آزاد کند. ما هم چنین تقاضا داریم که حکومت شما همان حقوق آموزشی را که ما در مؤسّسات خود به هر دانشجو و استادی صرف نظراز میراث، دین یا کشور خاستگاه شان ارائه می کنیم، به دانشجویان و استادان بهائی در ایران تعمیم دهد .

با احترام،

۱ آبان ۱۳۹۰ (۱۱ نوامبر ۲۰۱۱)






رونوشت :

آقای کامران دانشجو

وزیر علوم، تحقیقات و فنّاوری

ایران، تهران، شهرک قدس، میدان صنعت، بلوار خوردین، خیابان هرمزان، خیابان پیروزان جنوبی

دکتر حمید عمادی کوچک،

معاون آموزشی دانشکدۀ پزشکی دانشگاه تهران

ایران، تهران، بلوار کشاورز، خیابان قدس، سازمان مرکزی تازۀ دانشگاه علوم پزشکی تهران، طبقۀ هفتم

۰۹۰۱۲۱۹۱۲۰

دکتر محمّد مهدی ثاقب

معاون آموزشی دانشگاه علوم پزشکی شیراز،

ایران، فارس، شیراز،

بلوار زند، طبقۀ ششم

دکتر محمود محمّدزاده شبستری

رئیس دانشگاه علوم پزشکی مشهد،

ایران، مشهد،

بیمارستان قائم



امضاکنندگان نامه

دکتر فیلیپ پیزو، رئیس دانشکدۀ پزشکی دانشگاه استنفورد

دکتر استفن ک. کلاسکو، پزشک و فوق لیسانس مدیریت بازرگانی، مدیر کلّ اجرای بهداشت دانشگاه فلوریدای جنوبی، رئیس

دانشکدۀ پزشکی دانشگاه فلوریدای جنوبی

دکتر دی. کرِیگ بریتِر، پزشک، رئیس دانشکدۀ پزشکی دانشگاه ایندیانا

دکتر لویس مارگارت نورا، پزشک، فوق لیسانس مدیریت بازرگانی، رئیس موقّت و رئیس دانشکدۀ دانشگاه پزشکی کامان ولث

دکتر جری آر. یوکی، پزشک، رئیس و بنیان گذار دانشکدۀ پزشکی دانشگاه کارولینای جنوبی - گرین ویل

دکتر رابرت فولبرگ، پزشک، رئیس و بنیان گذار دانشکدۀ پزشکی ویلیام بومونت در دانشگاه اوکلند

دکتر جیمز وُلیس کرافت، پزشک، رئیس دانشکدۀ پزشکی دانشگاه میشیگان

دکتر پال کَتز، پزشک، رئیس و بنیان گذار، دانشکدۀ پزشکی کوپر دانشگاه رُوآن

دکتر جی. کِوین دورسی، پزشک، رئیس و معاون آموزشی دانشکدۀ پزشکی دانشگاه ایلینوی جنوبی

دکتر هَرولد ال. پاز، پزشک، فوق لیسانس علوم، نایب رئیس ارشد امور بهداشتی و رئیس دانشکدۀ پزشکی دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا

دکتر ترِنس آر. فِلُت، پزشک، رئیس و معاون آموزشی و رئیس معاون اجرایی، دانشکدۀ پزشکی دانشگاه ماساچوست

دکتر مارشا دی. رَپِلی، پزشک، رئیس دانشکدۀ پزشکی انسانی دانشگاه ایالتی میشیگان

دکتر اِم. دُوِین اندروز، پزشک، نایب رئیس ارشد و مسئول و رئیس اجرایی دانشکدۀ پزشکی دانشگاه اُکلاهما

دکتر پال بی. راث، پزشک، رئیس مرکز علوم بهداشتی دانشگاه نیومکزیکو

دکتر لِری دابِلیو. لافلین، پزشک، رئیس دانشکدۀ پزشکی دانشگاه یونیفرمد سرویسز

دکتر توماس ل. شونک، پزشک، رئیس و نایب رئیس علوم بهداشتی، دانشگاه نوادا در رنو

دکتر اِستیوِن برک، پزشک، رئیس و نایب رئیس اجرایی مرکز علوم بهداشتی دانشگاه فنّی تکزاس

مارک بی. تابمن، پزشک، رئیس و نایب رئیس علوم بهداشتی دانشگاه راچستر

دکتر پیتر اس. آمنتا، پزشک، رئیس دانشکدۀ پزشکی و دندان پزشکی رابرت وود جانسون نیوجرسی

دکتر لارنس جی. اسمیت، پزشک، رئیس دانشکدۀ پزشکی دانشگاه هافسترا

دکتر رابرت ال. جانسون، پزشک، رئیس دانشکدۀ پزشکی نیوجرسی

دکتر استیون جِی. شاینمن، پزشک، رئیس بازنشسته، دانشگاه پزشکی آپ اِستِیت

دکتر اس. رِی میچِل، رئیس دانشکدۀ پزشکی دانشگاه جرج تاون

دکتر فردریک مورین، رئیس دانشگاه وِرمونت، دانشکدۀ پزشکی

دکتر مایکل ئی. کین، رئیس و نایب رئیس علوم بهداشتی، دانشگاه بوفالو

دکتر جان پی. فوگارتی، رئیس دانشکدۀ پزشکی دانشگاه دولتی فلوریدا

دکتر رلف اِی. اُ کانِل، رئیس و مسئول، دانشکدۀ پزشکی نیویورک

دکتر جان اِی. راک، رئیس و نایب رئیس ارشد امور پزشکی، دانشگاه بین المللی فلوریدا

دکتر ویلیام ال. روپر، رئیس و مدیر کل اجرایی دانشکدۀ پزشکی دانشگاه کارولینای شمالی

دکتر چارلز جِی. لاکوود، رئیس و نایب رئیس، دانشگاه ایالتی اوهایو، مرکز پزشکی

دکتر پل آر. کانینگهام، رئیس دانشکدۀ پزشکی برودی دانشگاه کارولینای شرقی

دکتر بی. پی. ساش، نایب رئیس ارشد و رئیس دانشکدۀ پزشکی دانشگاه تولین

دکتر چارلز پی. موتون، رئیس و نایب رئیس ارشد، دانشکدۀ پزشکی مِهاری، دانشکدۀ پزشکی

دکتر جِف ساسمن، رئیس دانشکده، دانشگاه اوهایوی شمال شرقی

دکتر بتی ام. دریز، رئیس دانشکدۀ پزشکی دانشگاه میزوری – کانزاس سیتی

دکتر و پروفسور پاملا بی. دیویس، رئیس و نایب رئیس امور پزشکی، دانشگاه کیس وسترن ریزرو، دانشکدۀ پزشکی

دکتر پل راثمن، رئیس دانشکدۀ پزشکی کارور دانشگاه آیووا

دکتر وایلی سوبا، نایب رئیس امور بهداشتی و رئیس دانشکدۀ پزشکی دارتموث

دکتر راجر هدلی، رئیس دانشکدۀ پزشکی دانشگاه لوما لیندا

دکتر توماس اِی. داچ، رئیس دانشکدۀ پزشکی دانشگاه راش، شیکاگو

دکتر دبرا اچ. فایزر، رئیس دانشگاه علوم پزشکی آرکانزاس

دکتر لری شپیرو، رئیس دانشکدۀ پزشکی دانشگاه واشنگتن در سینت لوئیس

دکتر دنیل وی. شیدلو، رئیس موقّت دانشکدۀ پزشکی دانشگاه درکسل

دکتر والری مونتگومری رایس، نایب رئیس اجرایی و رئیس دانشکدۀ پزشکی مورهاوس

دکتر پیتر اف. باکلی، رئیس دانشگاه علوم بهداشتی جورجیا، دانشکدۀ پزشکی جورجیا

دکتر مارک اس. جانسون، رئیس دانشکدۀ پزشکی دانشگاه هاوارد

دکتر اندرو ال. چسون، رئیس مرکز علوم بهداشتی ال. اس. یو. هلث شروپورت

دکتر کارن انتمن، رئیس و مسئول دانشکدۀ پزشکی دانشگاه بوستون







His Excellency Mr. Mohammad Khazaee,

Permanent Reprsentatvie of the Islamic Republic of Iran to the United Nations.

Permanent Mission of the Islamic Republic of Iran in the United Nations

۶۲۲ Third Ave.

New York, NY ۱۰۰۱۷



Dear Mr. Khazaee,



We are writing as individuals who are leaders of globally recognized educational institution to voice our concern abut the treatment of Baha'i students and educators in Iran. As leaders of medical education, we believe that education is an inherent human right.. At our respective institutions, we have hosted and continue to host students, residents, fellows, and faculty irrespective of their religious beliefs from all over the world. We have welcomed this diverse population into our educational communities to contribute to the discovery and dissemination of knowledge for the benefit of humanity.

It has been publicly reported that administrators and instructors of the Baha'i Institute of Higher Education (BIHE) in Iran were arrested during raids on over ۳۰ homes in May of this year and that BIHE was declared illegal. During the past three decade, it has been repeatedly reported that the adherents of the Baha'i Faith have been barred from entering any institute of higher education. The official government position hi s been documented in a ۲۰۰۶ letter from Iran's Ministry of Science, Research and Technology addressed to ۸۱ state run universities and institutions of higher education and in the ۱۹۹۱ Golpaygani Memorandum endorsed by the Supreme Leader, Ali Khamenei. Each of these documents specifically mandates the expulsion from Iran's system of higher education of any student who is discovered to be a Baha'i.

BIHE [http://www.bilic.orgi] was founded in ۱۹۸۷ with the purpose of providing access to higher education to those who were denied it based on their religious beliefs. The arrest of BIHE faculty and administrators as well as the banning of generations of Baha'is from education solely on the basis of their religious background are violations of Universal Declaration of the Human Rights, adopted by the United Nations in ۱۹۴۸, and the International Covenant on Economic, Social, and Cultural Rights to which Iran is a State Party.

We therefore urge your government to release the instructors and administrators of BIHE from prison, We also request that your government extend Baha'i students and faculty in Iran the same rights to education that we offer every student and professor at our institutions regardless of their heritage, religion, or country of origin.



Respectfully,

CC

Mr. Kamran Daneshjoo

Ministor of Sience, Research and Technology

Piroozan Janoubi Avenue, Hormozan Street

Khordin St. Sanat Square

Shahrak Ghods

Tehran - Iran

Dr. Hamid Emadi Kouchak,

Vice Chancellor for Education , Tehran University of Medical Sciences

Keshavrz Boulevard, Qods Street,

New Headquarters for Tehran University of Medical Sciences, Seventh florr.

Tehran, Iran



Dr. Mohammad Mehdi Sagheb

Vice Chancellor for Education, Shiraz School of Medicine

Sixth floor, Zand Boulevard

Shiraz, Fars, Iran



Dr. Mahmood Mohammadzadeh Shabestari

Chancellor, Mashhad University of Medical Sciences

Chaem Hospital

Mashhad, Iran





Letter Signatories

Philip Pizzo, MD

Dean

Stanford University School of Medicine

Stephen K. Klasko, MD, MBA

CEO USF Health, Dean

University of South Florida College of Medicine

D. Craig Brater, MD

Dean

Indiana University School of Medicine

Lois Margaret Nora, MD, MBA

Interim President/Dean

Commonwealth Medical College

Jerry R. Youkey, MD

Founding Dean

University of South Carolina School of Medicine - Greenville

Robert Folberg, MD

Founding Dean

Oakland University William Beaumont School of Medicine

James Woolliscroft, MD

Dean

University of Michigan Medical School

Paul Katz, MD

Founding Dean

Cooper Medical School of Rowan University

J. Kevin Dorsey, MD, PhD

Dean & Provost

Southern Illinois University School of Medicine

Harold L Paz, MD, MS

Senior VP for Health Affairs, Dean

Penn State College of Medicine

Terence R. Flotte, MD

Dean, Provost & Exec. Dep. Chancellor

University of Massachusetts Medical School

Marsha D. Rappley, MD

Dean

Michigan State University, College of Human Medicine

M. Dewayne Andrews, MD

Sr. VP & Provost & Executive Dean

University of Oklahoma College of Medicine

Paul B. Roth, MD

Chancellor & Dean

University of New Mexico-Health Sciences Center

Larry W. Laughlin, MD, PhD

Dean

Uniformed Services University School of Medicine

Thomas L. Schwenk, MD

Dean, VP Health Sciences

University of Nevada Reno

Steven Berk, MD

Dean, Executive VP

Texas Tech University, Health Sciences Center

Mark B. Taubman, MD

Dean, VP Health Sciences

University of Rochester

Peter S. Amenta, MD, PhD

Dean

UMDNJ – Robert Wood Johnson medical School

Lawrence G. Smith, MD

Dean

Hofstra University, School of Medicine – North Shore LIJ

Robert L. Johnson, MD

Dean

UMDNJ – New Jersey Medical School

Steven J. Scheinman, MD

Dean Emeritus

Upstate Medical University

S. Ray Mitchell, MD

Dean

Georgetown University, School of Medicine

Frederick Morin, MD

Dean

University of Vermont, College of Medicine

Michael E. Cain, MD

Dean, VP for Health Sciences

University at Buffalo

John P. Fogarty, MD

Dean

Florida State University, College of Medicine

Ralph A. O’Connell, MD

Dean & Provost

New York Medical College

John A. Rock, MD

Dean & Senior VP for Medical Affairs

Florida International University

William L. Roper, MD

Dean & CEO

University of North Carolina, School of Medicine

Charles J. Lockwood, MD

Dean & VP

Ohio State University, Medical Center

Paul R. Cunningham, MD

Dean

East Carolina University – The Brody School of Medicine

B. P. Sachs, MD

SVP & Dean

Tulane University, School of Medicine

Charles P. Mouton, MD

Dean & Senior VP

Meharry Medical College, School of Medicine

Jeff Susman, MD

Dean

Northeastern Ohio

Betty M. Drees, MD

Dean

University of Missouri – Kansas City, School of Medicine

Peamela B. Davis, MD, PhD

Dean & VP for Medial Affairs

Case Western Reserve University, School of Medicine

Paul Rothman, MD

Dean

University of Iowa Carver College of Medicine

Wiley Souba, MD

VP for Health Affairs & Dean

Dartmouth Medical School

Roger Hadley, MD

Dean

Loma Linda University

Thomas A. Deutsch, MD

Dean

Rush University, Chicago, Medical College

Debra H. Fiser, MD

Dean

University of Arkansas for Medical Sciences

Larry Shapiro, MD

Dean

Washington University School of Medicine in St. Louis

Daniel V. Schidlow, MD

Interim Dean

Drexel University College of Medicine

Valerie Montgomery Rice, MD

Executive VP & Dean

Morehouse School of Medicine

Peter F. Buckley, MD

Dean

Georgia Health Sciences University, Medical College of Georgia

Mark S. Johnson, MD

Dean

Howard University

Andrew L. Chesson, MD

Dean

LSU Health Shreveport

Karen Antman, MD

Dean, Provost

Boston University School of Medicine

*http://www.edu-right.net/statement/38-statement/746-medicalschooldeansbiheletter

جمعه، آذر ۱۱

آغاز محکومیت چهار شهروند بهایی شیراز



در ادامه اجرای احکام تعدادی از شهروندان بهایی، کیوان کرمی، وحدت دانا، فرهام معصومی و افشین احسنیان در شیراز احضار، بازداشت و به پلاک 100 شیراز منتقل شدند. آغاز محکومیت این افراد در 9 و 10 آذر ماه بوده است.
دادگاه شیراز، این چهار شهروند بهایی را به اتهام بی اساس " تبلیغ علیه نظام" به 10 ماه حبس تعزیری محکوم کرده است.
پیش از این فرهام معصومی و کیوان کرمی چند روز قبل از نوروز 88 در خانه های خود دستگیر شدند. پس از دستگیری این 2 نفر، افشین احسنیان در 19 فروردین ماه و وحدت دانا در 5 اردیبهشت ماه 88 دستگیر شدند و مدتی را در زندان سپری نمودند تا آنکه با قید وثیقه آزاد شدند.

افشین احسنیان و فرهام معصومی جزو 54 نفری بودند که در شیراز به یاری و آموزش کودکان مناطق محروم اطراف شیراز پرداخته بودند. این افراد در 29 اردیبهشت 85 توسط نیروهای امنیتی شیراز دستگیر شده و محکوم به 1 سال حبس تعلیقی شدند. اما دادگاه رای خود را تغییر داد و آنها را ملزم نمود که جای یک سال زندان ، 3 سال در کلاسهای تبلیغات اسلامی شرکت جویند و با باری از بی حرمتی و تهمت به خانه های خود بازگردند.

سه‌شنبه، آذر ۱

بازداشت آقای مزیدی یکی دیگر از همکاران موسسه علمی



بازداشت پشت بازداشت؛ پیر و جوان و خردسال و سالخورده هم نمی شناسد. بار دیگر در خانه یکی از شهروندان بهایی زده شد و مامورین امنیتی این بار آقای مزیدی را به همراه خود بردند. از آنجا که وی در رشته کشاورزی موسسه اموزش عالی بهایی همکاری می کرده است، به نظر می رسد این بازداشت در ارتباط با این موضوع بوده است. به گزارش خانه حقوق بشر ایران این دستگیری در روز شنبه 28 آبان ماه صورت گرفته است.
این بازداشت در ادامه یورش گسترده و ادامه دار نیروهای امنیتی به این موسسه صورت گرفته است. آخرین یورش به این موسسه در اول خرداد ماه 90 و توسط نیروهای امنیتی در سراسر ایران صورت گرفت. 39 خانه مورد هجوم قرار گرفت و 16 تن بازداشت شدند. پس از آن نیز بازداشتها ادامه یافت. بازداشت و آزادیهای موقت به قید وثیقه. حکم 7 تن از مدیران و تعدادی دیگر از همکاران موسسه هم اعلام شد و هر یک به 4 تا 5 سال حبس محکوم شدند و دو نفر از اساتید نیز همچنان بدون حکم در بازداشت به سر می برند؛ به جرم تدریس و اداره موسسه ای که می کوشید جوابگوی نیاز هزاران دانشجوی بهایی محروم از تحصیل باشد.

تخریب یک بنای تاریخی و حرفهای ضد و نقیض مسئولین



در نوشتار قبلی خبری مربوط به تخریب خانه ای تاریخی از بهاییان روستای ابرکوه در استان یزد نوشته شد. سایت ندای انقلاب با افتخار و شادمانی تخریب این خانه را که متعلق به میرزا حسن شمس از بهاییان این منطقه بود،منتشر کرد و از واکنش مثبت مردم این روستا برای تخریب این خانه سخن به میان آورد. اخبار دیگری نسبت به این ویران سازی در در وب سایت همشهری منتشر شد با عنوان "تخریب یک‌ اثر تاریخی "دوران قاجاریه در ابرکوه. در این وب سایت آمر تخریب این بنا، بخشدار این منطقه معرفی شده است که به دستور وی این منطقه با لودر مسطح و کاملا ویران شده است.

اما در ادامه مطلبی که با تحقیق محلی از تخریب این بنای تاریخی نوشته شده است آورده می شود. در همین مقاله اشاره شده است که میرزا حسن شمس از بزرگان روستای اسفند آباد یزد بوده است. در همان زمان سایت ندای انقلاب علت تخریب این بنا را بهایی بودن صاحب این خانه عنوان کرده است که گویای آن است که در این آب و خاک ، هر آنچه شکوه و افتخار ملی را به ارمغان آورد و طبل رسوایی ویرانی های امروز ایران را برکوبد، محکوم به فناست و هر نمادی که نمود آیین بهایی باشد چنان هراس را بر دل مسئولین می افکند که تنها راه را ویرانی می انگارد.


"یزد - محمد خادمی: خانه تاریخی «شمس» در روستای اسفندآباد در نزدیکی ابرکوه یزد چند روز" پیش به دستور بخشدار این منطقه توسط لودر با خاک یکسان شد. خانه شمس متعلق به «حاج میرزا حسن شمس» از بزرگان روستای اسفندآباد بود.
ین بنای خشتی جزو ساختمان‌های تقریبا اعیانی در روستای اسفندآباد محسوب می‌شد و مالک"* شخصی داشت. قدمت خانه تاریخی شمس به دوران قاجاریه می‌رسید و در ساخت بنایش ویژگی‌های معماری قاجاری دیده می‌شد. خانه شمس 3سال پیش در تاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۸۷ با شماره ثبت ۲۶۳۵۶ به‌‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده بود اما ثبت‌ملی این بنای تاریخی نیز به فریاد آن نرسید.

به‌همین خاطر خبرنگار همشهری، به سراغ حجت محمدی، بخشدار بهمن رفت تا علل تخریب این بنا را جویا شود. حجت محمدی گفت: رسانه‌ها نباید در این‌باره مانور دهند. وی اضافه کرد: توصیه می‌کنم این موضوع رسانه‌ای نشود.

محمود شمس، دهیار روستای اسفندآباد نیز در این باره گفت: صاحب ملک در جریان تخریب بوده است و همچنین شعبه تامین استان نیز اجازه این تخریب را صادر کرده بود. وی افزود: 95درصد ساکنان این روستا با تخریب این بنا موافق بودند زیرا در مسیر عبور و مرور شهروندان این روستا قرار داشت.

علاوه بر این، معاون میراث فرهنگی و گردشگری استان یزد نیز در این‌باره گفت:‌ این اداره‌کل در حال پیگیری تخریب خانه تاریخی شمس در روستای اسفندآباد شهرستان ابرکوه و عاملان این تخریب است که بدون اطلاع مالک و توسط مردم بومی این روستا انجام شده است. نیکزاد افزود: اگر مشخص شود که برخی افراد مانند بخشدار روستا، این خانه را تخریب کرده‌اند، قطعا براساس قانون، این قضیه پیگیری می‌شود.

وی در پاسخ به این سؤال که این بنا شاید مشکلاتی را برای ساکنان روستای اسفندآباد به‌وجود می‌آورده است، گفت: هرکاری که در بنای تاریخی بخواهد انجام شود باید به سازمان میراث فرهنگی اطلاع داده شود و دلیل نمی‌شود که بدون مراحل قانونی، یک اثر تاریخی تخریب شود. نیکزاد در پاسخ به سؤال دیگری درباره اینکه بخشدار اجازه تخریب این بنا را صادر کرده است، پاسخ داد: براساس قانون هر شخص حقوقی و حقیقی که اقدام به تخریب آثار ملی کند، برابر قانون با وی برخورد می‌شود.او با اشاره به انجام یکسری پیگیری‌های اولیه درباره‌ عاملان تخریب این خانه‌ تاریخی مانند فرستادن نامه به معاونت میراث فرهنگی کشور و اعلام این قضیه، یادآور شد: احتمالا مردم به دلیل اطلاع نداشتن از ثبتی بودن این بنا دست به تخریب آن زده باشند چون پس از ثبت یک‌بنای تاریخی، فقط به مالک آن بنا و مسئولان دولتی اطلاع داده می‌شود.

نیکزاد با اشاره به قدمت خانه تاریخی شمس که به دوره پهلوی اول برمی‌گردد، بیان کرد: این خانه که نیمی از حیاط آن تا پیش از سال 1387 تخریب شده بود، در 27 اسفندماه 1387 در فهرست آثار ملی به ثبت رسید. نیکزاد با اشاره به قرار داشتن این خانه‌ تاریخی در 10متری حسینیه‌ روستای اسفندآباد و نارضایتی مردم این روستا از موقعیت جغرافیایی این خانه، گفت: مردم روستای اسفندآباد بخش بهمن طی چند سال پیش نارضایتی خود را از موقعیت جغرافیایی این خانه به‌دلیل اینکه از توسعه حسینیه جلوگیری می‌کرد و اجازه نمی‌داد که طرح هادی در این روستا اجرا شود، بارها اعلام کرده بودند. معاون میراث فرهنگی استان یزد، گفت: فرمانداری استان یزد و شهرستان ابرکوه از موقعیت جغرافیایی این خانه اظهار نارضایتی کرده و گفته بودند، این خانه مزاحمت ایجاد کرده و سبب جلوگیری از پیشرفت روستا شده است. حتی آنها معتقد بودند، دسته‌های عزاداری در ایام محرم به‌دلیل قرار گرفتن این خانه نمی‌توانند مسیر مناسبی را طی کنند.

وی اضافه کرد:‌ تخریب‌کنندگان خانه شمس، تخریب این خانه را به ما اطلاع ندادند. اداره میراث فرهنگی شهرستان ابرکوه نیز بعد از تخریب خانه، از این موضوع مطلع شد. سپس یگان حفاظت ابرکوه با نامه‌ای برای متوقف کردن این عملیات وارد کار شد ولی متأسفانه تخریب به‌طور کامل اتفاق افتاده بود.

این در حالی است که بهرام رضایی، مدیرکل میراث فرهنگی و گردشگری استان یزد درخصوص تخریب خانه شمس به باشگاه خبرنگاران گفت: سازمان میراث فرهنگی استان یزد هم بعد از دستور شورای تأمین استان نمی‌توانست از تخریب این خانه جلوگیری کند زیرا انجام این حکم ضرورت داشت.گفتنی است شهر ابرکوه و روستاهای همجوار آن از جمله اسفندآباد در گذشته بر سر راه ابریشم قرار داشته‌اند. بررسی خانه‌های قدیمی روستای اسفندآباد نشان می‌دهد که آنها از نظر موقعیت مکانی در جهت قبله قرار دارند."

*http://www.hamshahrionline.ir/print-151442.aspx
* تصویر متعلق به یک بنا در ابرکوه یزد است و خانه میرزا حسن شمس را نشان نمی دهد

دوشنبه، آبان ۳۰

تخریب منزل یکی ازبهاییان در ابرکوه و طومار روستاییان!


به گزارش سایت ندای انقلاب* منزل یکی از بهاییان روستای ابرکوه یزد به نام میرزا حسن شمس، توسط مسئولین این منطقه ویران شد. این سایت اعلام نموده است که طوماری از امضاهای مردم محلی جمع آوری شده است که در طی آن از این اقدام مسئولین ابراز تشکر و قدردانی کرده اند.
در متن این طومار، نوشته شده است که "ما مردم حزب‌ اللهی شهرستان ابرکوه از اقدام خداپسندانه و انقلابی مردم متدین و ولایتمدار و فهیم اسفندآباد که خانه میرزا حسن شمس، رئیس محفل بهائیت اسفندآباد و حومه را تخریب کردند با خبر شدیم و این اقدام الهی ما را به یاد تخریب منزل سیدعلی محمد باب شیرازی در شیراز توسط مردم به دستور آیت ‌الله سید نورالدین الحسینی الهاشمی انداخت"

شدت تعصب و تحریک این روستاییان را در جملات دیگری از این طومار می توان یافت وقتی بیان می کنند که "مردم شهرستان ابرکوه برخوردار از مذهب شیعه اثنی عشری بوده و همواره پیرو پیامبر بزرگوار اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع) و مروج فرهنگ قرآن و اهل بیت (ع) بوده و هستند و قبل از انقلاب نیز تعدادی از پسمانده‌های فرقه ضاله بهائیت توسط مردم این روستا بیرون رانده شدند".
سایت ندای انقلاب از سرور دل هر "مومن و مومنه ای" به علت این اقدام دولتی سخن می راند وآن را مایه فخر مسئولین کشور و مایه دلخوشی مسلمین این آب و خاک قلمداد می کند.

تخریب املاک و دارایی های بهاییان در سراسر ایران پس از انقلاب اسلامی شدت بی سابقه ای یافت. از میان بردن محل هایی که می توانست نمادی از این دیانت محسوب شود و از میراثهای فرهنگی پیروان آیین بهایی باشد، از اهداف بارز حکومت ایران است. تخریب خانه سید علی محمد باب، بنیانگذار آیین بابی، تخریب منازل بهاءالله در تاکر و نور و خانه پدریش در تهران، و دیگر مکان های مقدس برای بهاییان که تنها محدود به بهاییان ایران نمی شود و یک میراث جهانی برای تمام بهاییان دنیا بوده است، از تلاشهای ایران برای اضمحلال فرهنگی پیروان این آیین در زادگاهشان است.
استفاده از اصطلاحاتی چون "پسمانده های فرقه ضاله بهاییت" که روستاییان از رانده شدن از روستایشان سخن می رانند، تبلیغات طولانی مدت مسئولین ایران را بر ضد بهاییان به نمایش می گذارد. شادمانی از بیرون راندن عده ای روستایی به علت اعتقاد به آیین بهایی و غصب اموالشان به این بهانه،آهنگ شومی ست که تعصب و نفرت را در این مرز و بوم تکرار می کند. تخریب و سوزاندن 50 باب از خانه های بهاییان ایول در مازندران، بازداشت و تلاش برای غصب زمینهای کشاورزی روستاییان بهایی کتا در کهکیلویه و بویر احمد از مواردی ست که تنها در یک سال و نیم اخیر در ارتباط با بهاییان روستایی روی داده است و اینک این زمزمه بیداد بر روستاییان بهایی سر بلندا گرفتن دارد در جای جای ایران.

* http://www.nedayeenghelab.com/vdchqvni.23nx-dftt2.html

جمعه، آبان ۲۰

بازداشت پریسا بابایی، شهروند بهایی قائم شهر

به گزارش خانه حقوق بشر ایران، پریسا بابایی یکی از شهروندان بهایی قائم شهر صبح روز 12 آبان ماه توسط مامورین امنیتی این شهرستان بازداشت و به اداره اطلاعات ساری منتقل شد.این بازداشت در پی احضار وی به اداره اطلاعات قائم شهر برای پاسخ به پاره ای پرسشها صورت گرفته است.
مامورین امنیتی قائم شهر پس از احضار این شهروند بهایی به اداره اطلاعات قائم شهر، وی را بازداشت و به ساری منتقل کردند.
منزل پریسا بابایی پیشتر توسط مامورین امنیتی قائم شهر مورد یورش و تفتیش قرار گرفته بود.

انور مسلمی هم روانه یک سال حبس


انور مسلمی هم در 19 آبان ماه روانه زندان ساری شد، برای گذراندن یک سال در پشت میله هایی از جنس آهن و بیداد.
سه سال از اولین بازداشتش می گذرد در دوم آذر ماه 1387 زمانیکه مامورین امنیتی ساری خانه او وسهیلا مطلبی یکی دیگر از بهاییان ساری را بازرسی کردند و آنها را همراه خود بردند و پس ازچندی به قید وثیقه آزاد شد. در 17 خرداد ماه باردیگر وی را دستگیر کردند و دادگاه به اتهام تبلیغ علیه نظام او را به تحمل یک سال حبس تعزیری محکوم کرد.
در این دادنامه انور مسلمی به اتهام بی اساس "عضویت در جمعیتهای معارض کشور یا تبلیغ علیه نظام" به تحمل یک سال حبس بااحتساب ایام بازداشت سال گذشته محکوم شده است. دادگاه با ملاحظه "جزوات آموزشی، سی دی، نوار و کتابچه های " مربوط به آیین بهایی موجود در منزل انور مسلمی و با توجه به بیان صادقانه او مبنی بر اعتقاد به دیانت بهایی و اجرای اصول اعتقادی خود، او را متهم به " تبلیغ علیه نظام" نموده است.
ناگفته پیداست که مقصود از تبلیغ علیه نظام چیست!

بازجویی های پیاپی از انیسا فناییان، شهروند بهایی سمنان


انیسا فناییان (ایقانی)، شهروند بهایی اهل سمنان، در دو روز پیاپی ، سه شنبه و چهارشنبه 17 و 18 آبان ماه، احضار و مورد بازجویی های طولانی مدت قرار گرفت. این بازجویی ها به گزارش خبرگزاری هرانا، در اداره اطلاعات سمنان صورت گرفته و از صبح تا عصر ادامه یافته است.

همسر انیسا فناییان، سیامک ایقانی از 15 آبان ماه سال 89، مشغول گذراندن دوران 3 ساله حبس خود در زندان سمنان است. این زوج دارای دو فرزند خردسال هستند که کوچکترین فرزند تنها دو سال دارد. مادر انیسا فناییان، صهبا رضوانی، نیز به اتهام معمول تبلیغ علیه نظام و عضویت در تشکیلات بهایی به سه سال و 8 ماه حبس محکوم شد و از آذر ماه1387 در حال گذران دوران محکومیت خود است.

در این سالهایی که بهارش هم از زمستان ظلم در امان نبود، خانه انیسا فناییان دوبار مورد یورش نیروهای امنیتی سمنان قرار گرفت. یک بار در 25 آذر ماه 87 و در همان روزی که مادرش را به اسارت بردند و بار دیگر در 9 اردیبهشت 88، زمانی که شوهرش را دستگیر کردندو مدتی را در حبس گذراند. او در این زمانها ، انتظار تولد کودکی را می کشید که وقتی پا به این دنیا گذاشت، اجازه نیافت لبخند مادر بزرگش را ببیند و زمانی که یک سال از بهار عمرش می گذشت برای 3 سال از دیدار پدرش محروم شد. و اینک مادری تنها که باید بازجویی شود. این است ارمغان مسئولین ایران برای کودکی که چشمش را در خاکی به نام ایران می گشاید و در خانواده ای زبان باز می کند که باوری جز باور مسئولین این کشور دارد!

* تصویر انیسا فناییان و همسرش سیامک ایقانی

چهارشنبه، آبان ۱۸

به خاطر یک قصه در سردترین شب ها، تاریک ترین شب ها!


این نوشته در سایت خانه حقوق بشر ایران چاپ شده است


به یاد فاران حسامی، زندانی بهایی

دغدغه اش کودک بود و زن و جوان؛ در جامعه ای که کودکان با انواع خشونت و آزار فیزیکی و روانی دست و پنجه نرم می کنند و زنان، جوانان، نیازها و مسائلشان به حاشیه رانده می شود یا به علت عقاید متفاوت مورد تبعیض قرار می گیرند. او هم زن است و هم جوان و هم کودکی دو ساله در آغوش می پرورانید؛ اما اینک دو ماه است که دیوارهای سنگی و میله های آهنینِ اوین، کودکش را از آغوشش ربوده است. انگار “دوباره احساس خوب”(۱) در پس بیدادی آشکار می پژمرد و کودک و جوان و زن و زندانی در وجود فاران حسامی متبلور می شود؛ زن ۳۷ ساله ای جدا مانده از کودکش و رویای پیشرفت مردم میهنش.
فاران حسامی، مدرس روانشناسی در دانشگاه علمی بهاییان ایران و نیز مشاور روانشناس در زمینه پیشگیری و اطلاع رسانی از آسیبها و آزار کودکان و نیز درمان آن است. کتابهایی با عناوین”پیشگیری از سوء استفاده جنسی از کودکان و آگاهی بخشی به والدین”، “دوباره احساس خوب: راهنمای والدین و درمانگران برای درمان کودکانی که مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته اند”، ” پیشگیری از سوء استفاده جنسی از کودکان: اصول برنامه‌ریزی، روشها”، “اگر فرزند شما” و “آنچه دوست داریم کودکان درباره آزار و سوء استفاده بدانند”، از جمله ترجمه ها و تالیفات اوست (۲).
سایت های مدافع حقوق کودکان از او با عنوان “مترجم هوشمند” یاد می کنند و کوشش پیگیرش را برای پیکار با خشونت فیزیکی، جنسی و روانی، عاطفی علیه کودکان، می ستایند (۳). او به مانند دیگر جوانان بهایی از کسب علم و دانش در دانشگاههای مرز و بوم خود محروم شد و در دانشگاه علمی بهاییان دوره کارشناسی خود را در زمینه روانشناسی به انتها رساند. استعداد بارز و شور وافر و تلاش شاخص این جوان سبب شد تا تحصیلات خود را در دانشگاه اتاوای کانادا در زمینه روانشناسی تربیتی ادامه داده و مدرک کارشناسی ارشد خود را در این دانشگاه کسب کند و پس از بازگشت به ایران به انتقال دانش و بینش خود به جوانان محروم از تحصیل بهایی و نیزکوشش برای بهبود وضعیت زنان و کودکان ایران زمین بپردازد (۴). بی گمان زمانی که فکر بازگشت به میهنش را در سر می پروراند، آگاه بود که با چه محدودیتها و مشکلاتی مواجه خواهد شد و چه فرصتهای شغلی و دانشگاهی را از دست خواهد داد ولی شوق عمیقش به یاری هم میهنانش او را بر آن داشت تا به ایران بازگردد.
در ۲۳ شهریور ماه ۹۰ او، همسرش کامران رحیمیان و دو نفر دیگر از همکارانشان در رشته روانشناسی دانشگاه علمی بهاییان در پی احضاری تلفنی به دادسرای شهید مقدس شعبه ۵ ، دستگیر و به زندان اوین منتقل شدند. دو نفر دیگر در ۳۰ شهریور ماه به قید وثیقه آزاد شدند ولی فاران حسامی و کامران رحیمیان همچنان در اوین به سر می برند. این مدرس دانشگاه و مشاور روانشناس، به علت همکاری با دانشگاه علمی بهاییان و پیش از آخرین احضار و بازداشت، دو بار مورد بازجویی های چند ساعته قرار گرفته بود. در ضمن در طی بازجویی ها، مامورین اطلاعات او را تهدید به از دست دادن شغلش نمودند که البته با تهدید مسئولین موسسات غیر دولتی ای که فاران حسامی با آنها همکاری می کرد، جامه عمل به خود پوشاند و وی شغل خویش را از دست داد (۵). از دیگر سوی، به او گفته شده است که به علت به رسمیت نشناختن مدرک کارشناسی او در دانشگاه علمی بهاییان، مدرک کارشناسی ارشد او نیز از دانشگاه اتاوای کانادا غیر قانونی است و در نتیجه شغل وی در زمینه مشاوره غیر قانونی بوده است (۶).
دستگیری فاران حسامی به عنوان یک مشاورو سخنران موفق و سرشناس در زمینه کودکان و زنان، حساسیت دیگر دولت ایران است که مسئولین ایران کوشیده اند با پیوند زدن به بهایی بودن او و همکاری او با موسسه علمی بهاییان، رنگ و بوی دیگری به آن دهند. بارها مسئولین ایران با عناوین مختلف، نگرانی و دل مشغولی خود را از بازگشت دانشجویان بهایی ای که در دانشگاههای سایر نقاط دنیا، تحصیل کرده اند، ابراز داشته اند. حساسیت ایشان از داشتن مدرکی رسمی از دانشگاههای معتبر دنیا، مانند سرودی رسا، رویای کوچاندن بهاییان از ایران و واپس ماندگی فرهنگی و اقتصادی شان را بر هم زده است و در سایتهای خود از اینکه دانشگاه علمی بهاییان “با ایجاد سرگرمی و اشتغال برای جوانان خود از خروج آنها از ایران جلوگیری به عمل می آورد” اظهار نارضایتی کرده اند. افزون بر این، یافتن شغلی که سبب گردد ایرانیان بهایی در زادگاه خویش بمانند و با محدودیت های تحمیل شده فرهنگی و اقتصادی دست و پنجه نرم کنند، چنان حساسیت مسئولین ایران را بر می انگیزاند که درسایت های فارس نیوز و نهضت سبز نبوی، “کسب درآمد” و یافتن “شغل مناسبی در شرکت های خصوصی” از اهداف پلید دانشگاه علمی بهاییان عنوان شده است (۷).
بی گمان کودکی که در آن سوی کابینی شیشه ای باید مادر خود را ببیند و دستهایش جای پوست لطیف گونه های مادرش، شیشه های سرد و ضخیم را لمس کند، این بیداد را با بند بند وجودش درک خواهد کرد؛ اگر چه حتی معنای یک کلمه از بندهای قانون تبعیض آمیز و خاک خورده را نداند؛ و مادرش را با نگاه و آه طلب می کند حتی فقط “به خاطر یک قصه در سردترین شب ها، تاریک ترین شبها” (۸)
منابع
۱) “دوباره احساس خوب: راهنمای والدین و درمانگران برای درمان کودکانی” اسم یکی از تالیفات فاران حسامی است.
۲) بنگرید به : http://www.adinebook.com/gp/search?search-alias=books&author=%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86+%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%85%DB%8C&select-author=author-exact
3) بنگرید به : www.chacmeh.blogfa.com/post-299.aspx
4) بنگرید به : http://news.bahai.org/human-rights/iran/education/profiles
5) بنگرید به : http://hriran.com/1389-09-10-15-49-17/1389-09-08-16-34-18/1389-09-08-17-02-10/6277-1390-06-23-17-42-36.html
6) منبع شماره ۳
۷) بنگرید به : http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13900626000172
بیتی از شعر احمد شاملو با عنوان “از عموهایت” از مجموعه “هوای تازه”


منبع: http://www.rahana.org/archives/45823

شنبه، آبان ۱۴

نامه سرگشاده فریبا کرمی مادر منا مومنی به وزیر علوم در خصوص اخراج دخترش از دانشگاه



شنبه، ۰۷ آبان ۱۳۹۰

نامه سرگشاده فریبا کرمی مادر منا مومنی به وزیر علوم در خصوص اخراج دخترش از دانشگاه


جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی - فریبا کرمی، مادر منا مومنی دانشجوی اخراجی دانشگاه علوم پزشکی شیراز، نامه اي‎ سرگشاده خطاب به دکتر وحید دستجردی، وزیر بهداشت و آقای کامران دانشجو، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری در مورد اخراج دخترش منتشر کرده است.
خانم کرمی در قسمتی از این نامه نوشته است:
" آقایان محترم وزرای علوم وآموزش عالی و وزارت بهداشت، وزرای عالی مقامی که تحصیل فرزند عزیز تر از جانم به تصمیمات شما موکول و مربوط است، آیا این حق را دارم که بگویم آنگاه که نام شوهرم را باافتخار روی کارت ایثار و رشادت در زمان جنگ می نوشتند، خانواده او با هزار دلهره و ترس در انتظار باز گشتش می ماندند و از اینکه شاید این بار که مسئولیت خنثی کردن مین را بعهده دارد، پایش را، جانش را، سلامتی اش را دیگر نتواند به خانه برگرداند، به خود می لرزیدند، شاید درست درهمان موقع، روسای امروزی که حتی حاضر نشدند با منا رو به رو شوند، در امنیت حاصل از رشادت های بیشمار ایرانیانی همچون شوهرم به گذراندن دوره های دکترا و تخصصی خود با آرامش ادامه می دادند تا امروز فرزند او را از حق رشد انسانی اش باز بدارند و خود را در مقابل قانون و دین و عدالت و اخلاق و البته بارگاه الهی پاسخگو ندانند؟ "

لازم به توضیح است که مونا مومنی دانشوی ترم ۷ دانشگاه علوم پزشکی شیراز به دلیل "اعتقاد به آئین بهائی" در آغاز ترم تحصیلی جدید از دانشگاه اخراج شد.

متن این نامه به شرح زیر است:

سرکار خانم دکتر وحید دستجردی
جناب آقای دکتر کامران دانشجو
وزرای معزز بهداشت و آموزش عالی :
جگر گوشه ام را که ۲۱ سال برای رشد و تربیتش، من و همسرم جوانی و وجود و زندگیمان را صرف کرده بودیم، روز اول مهر امسال، مثل یک نام به اشتباه نوشته شده خط زدند.
از اول مهر امسال نام عزیز دخترم " منا مومنی" را پس از ۷ترم تحصیل در رشته رادیولوژی دانشگاه علوم پزشکی شیراز از دانشگاه پاک کردند.
ریاست دانشگاه، "دکتر ایمانیه" حتی حاضر نشد یک دقیقه مسئولیت ریاستش را برای دانشجوئی که ۷ ترم در دانشکده ای که او مسئولیتش را بعهده دارد اختصاص دهد. برای توضیح علت نابودی آینده و رشد علمی و اجتماعی اش، برای ویران کردن یک عمر دختر نازنینم، حتی حاضر نشد او را بپذیرد و بگوید بر اساس کدام عدالت و قانون و حکم و دیانتی، زندگیش را نابود می کند.
جناب آقای وزیر، هیچ یک از مسئولین و موظفین دانشگاه و وزارت خانه کشوری که نسل اندر نسل، در آن زندگی کرده ایم و اکنون تبعه آن کشور هستیم، خود را پاسخگوی آینده تباه کرده میوه جان و روانم، منای عزیزم، نمی دانند.
جناب آقای وزیر محترم بهداشت، آیا این حق را دارم؟ آیا اجازه دارم که بعنوان یک ایرانی سربلند در مقابل وجدان و قانون وشرف کشورم، پاسخ سوال بی جوا ب مانده و حق حذف شده ادامه تحصیل دختر دلبندم را از شما بخواهم؟
حق تحصیلش را انکار کردند. مسئولیت پاسخگویی اش را به ریشخند گرفتند. حق رشد و تعالیش را مثل یک کاغذ به اشتباه نوشته شده مچاله کرده و دور انداختند.۷ترم تحصیلش را انکار کردند. حق سوال از مسئولین کشورش را از او سلب کردند. رسمیت سابقه تحصیلش را کتمان کردند.وحتی جواب گوئی قانونی دلیل اخراجش را نامربوط دانستند.
آقایان محترم وزرای علوم وآموزش عالی و وزارت بهداشت، وزرای عالی مقامی که تحصیل فرزند عزیز تر از جانم به تصمیمات شما موکول و مربوط است، آیا این حق را دارم که بگویم آنگاه که نام شوهرم را باافتخار روی کارت ایثار و رشادت در زمان جنگ می نوشتند، خانواده او با هزار دلهره و ترس در انتظار باز گشتش می ماندند و از اینکه شاید این بار که مسئولیت خنثی کردن مین را بعهده دارد، پایش را، جانش را، سلامتی اش را دیگر نتواند به خانه برگرداند، به خود می لرزیدند، شاید درست درهمان موقع، روسای امروزی که حتی حاضر نشدند با منا رو به رو شوند، در امنیت حاصل از رشادت های بیشمار ایرانیانی همچون شوهرم به گذراندن دوره های دکترا و تخصصی خود با آرامش ادامه می دادند تا امروز فرزند او را از حق رشد انسانی اش باز بدارند و خود را در مقابل قانون و دین و عدالت و اخلاق و البته بارگاه الهی پاسخگو ندانند؟
از آنجائیکه به هیچ طریقی اجازه نیافتم. نتوانستم و موفق به یافتن مسیری نشدم که فریاد دادخواهی حق ادامه تحصیل فرزندم را بامسئولین و موظفین در میان بگذارم. از شما اجازه میخواهم مراحل مراجعات برای یافتن علت اخراج وی را بدینوسیله از ابتدا به اطلاع جنابعالی برسانم. تصمیم پی گیری حقوق قانونی و انسانی دخترم قانونا با شماست. با دلی پرخون و قلبی رنجدیده و رنجیده اما سربلندو امید وار، البته از صمیم قلب ازتصدیع اوقات حضرتعالی و تطویل کلام عذر خواهی میکنم.
در تاریخ ۲۶/۶/۹۰ و بعد از ۷ ترم تحصیل در دانشکده علوم پزشکی شیراز، دخترم پس از انتخاب واحد ترم جدید و ثبت نام و پرداخت شهریه ترم، هنگام ورود به سایت با پیام زیر مواجه شد: "دانشجوی گرامی وضعیت کلی شما غیرفعال می باشد".
پس از مراجعه به دانشگاه و سوال از استاد مشاور.ایشان نیز با شگفتی پرسید مگرکار خاصی انجام داده اید که شما را به حالت تعلیق در آورده و به ایشان ابلاغ نموده اند که نمیتوانند واحد های انتخابی او را تایید نمایند؟ پس از اینکه منا به ایشان خاطر نشان می کند که در طول مدت تحصیل هیچگونه مشکلی نداشته و موردی مطرح نشده است.استاد مشاورمی گوید که به اداره کل اموزش دانشگاه مراجعه کند.در آنجا وقتی مطمئن شدند که شهریه را پرداخت کرده است .درخواست پرونده کردند و پس از اینکه مسئول بایگانی باتعجب نتوانست پرونده را بیابد از او خواستند که سه روز دیگرمراجعه کند.
سه روز بعد من به اتفاق منا نزد آقای" دکتر میرزا جانی" معاون آموزش کل رفتیم و از ایشان علت تعلیق را جویا شدیم ایشان نیز اظهار بی اطلاعی کردند. و پاسخ را به سه روز دیگر موکول نمودند. با اینکه همان روز فرصت انتخاب واحد به اتمام میرسید اما سه روز بعد به دفتر "دکتر میرزا جانی" مراجعه کردیم .پس از ساعتها انتظار در دفتر ایشان، بالاخره فرمودند شما در حالت معلق هستید اما هنوز پرونده تان پیدا نشده. علت را پرسیدیم.فرمودند نمیدانم.گفتیم چه کسی میداند؟ گفتند: نمیدانم. حتی شما را راهنمائی نیز نمیتوانم بکنم. من رئیس دارم و شما میتوانید به آنها مراجعه کنید.
اجبارا به معاونت آموزشی دانشگاه علوم پزشکی مراجعه کردیم، گفتند: ریاست این قسمت اقای" دکتر ثاقب" در مرخصی به سر می برند.وقتی به دفتر معاون ایشان اقای "دکتر عزیزی"رفتیم جواب شنیدیم که ایشان هم در مرخصی هستند. بهترین راهی که بنظرمان رسید ملاقات آقای "دکتر ایمانیه" ریاست دانشگاه علوم پزشکی بود. رئیس دفتر گفتند ایشان جلسه دارند و ملاقات میسر نیست.موضوع را پرسیدند و پس از شنیدن پاسخ ما مبنی بر اینکه بی هیچ دلیل و علتی دخترم معلق شده است. با آقای "دکتر میرزا جانی" تلفنی تماس گرفتند و به ما گفتند که آقای دکتر فرموده اند که ریاست دانشگاه در جریان موضوع می باشند.با راهنمائی رئیس دفتر، نامه ای کتبی خطاب به "دکتر ایمانیه" نوشتیم (ثبت به شماره۸۹۱۵ مورخه) و درخواست رسیدگی نمودیم. فردای آنروز، پس از مراجعه به ما گفته شد که پاسخ نامه را از آقای "دکتر مصلحی" ریاست آموزش کل دانشجوئی بخواهیم..پس از مدت مدیدی معطلی، منشی "دکتر مصلحی "فرمودند: پرونده شما باید در کمیسیون موارد خاص بررسی گردد اما مشکل اینست که این کمیسیون فقط در سال یکی دو بار تشکیل میشود و باید در انتظار تشکیل آن بمانید!. در خواست ملاقات ما با آقای "دکتر مصلحی" توسط منشی ایشان رد شد و اجازه ورود وملاقت من داده نشد.محل را ترک نکرده و منتظر ماندم شاید در یک فرصت مناسب بتوانم فقط یک لحظه ایشان را ببینم. نمی توانستم منتظر شوم تا در یک سال آینده کمیسیون تشکیل شود. این فرصت فراهم شد ! از ایشان پرسیدم در حالیکه فرزندم در مدت هفت ترم تحصیلش کوچکترین مورد و مشکل اخلاقی و انضباطی و تحصیلی نداشته به چه علت تعلیق شده است؟ و چرا باید این موضوع در کمیسیون بررسی گردد؟ ایشان اظهار بی اطلاعی کرد و گفت :سعی میکنم خودم موضوع را پی گیری کنم.دوباره به دفتر "دکتر ایمانیه" مراجعه کردیم و مجددا در خواست ملاقات حضوری کردیم.مسئول دفتر درخواست را بی تامل رد نمود. به ایشان گفتم: شما چگونه انتظار دارید منتظر نتیجه کمیسیونی بمانم که سالی یکبار تشکیل می شود؟ تکلیف کلاسهای فرزندم چه می شود؟ تا امروز هیچ فرد مسئولی پاسخ روشنی به ما نداده است.چطور می توانم به همین سادگی حرف شما را بپذیرم و از این درب خارج شوم؟ . ایشان فرمودند در نامه ای از "دکتر ایمانیه" درخواست کنم که تا زمان تشکیل کمیسیون، فرزندم در کلاس شرکت کند.نامه را نوشتم و فردای آن روز برای دریافت جواب مراجعه کردیم ." دکتر ایمانیه" در ذیل نامه نوشته بودند "متاسفانه بدون نظر کمیسیون موارد خاص امکان پذیر نمیباشد" گفتم می خواهم دکتر را ببینم. مسئول دفتر فرمودند: شما فقط میتوانید به معاون ایشان " دکتر شیرازی" مراجعه نمائید. ملاقات با" دکتر شیرازی " امکان پذیر شد. همان سوال تکراری بی پاسخ مانده را از ایشان پرسیدم. "دکتر شیرازی" فرمودند: من مسئول پاسخ گوئی نیستم اما برای سهولت کار باید به شما بگویم چون شما بهائی می باشید حق تحصیل در این دانشگاه را ندارید و این موضوع مر بوط به الان نمی باشد، بلکه ۴ سال پیش این تصمیم "توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی" گرفته شده است و ما نیز حق دخالت در این امور را نداریم. من برای "دکتر شیرازی" توضیح دادم که آقای "محمد جواد لاریجانی" که نماینده رسمی حقوق بشر در سازمان ملل می باشند در سیمای جمهوری اسلامی و در شبکه خبر فرموده اند که بهائیان طبق قانون اساسی بعنوان یک شهروند می توانند در دانشگاهها تحصیل نمایند وحتی مدرک بگیرند و درحال حاضر بیش از ۲۰۰ بهائی در دانشگاه در حال تحصیل می باشند و ما حتی استاد دانشگاه بهائی هم داریم! ایشان اما بدون توجه به این موضوع پاسخ دادند شما از این حق برخوردار نمی باشید.
نمی توانستم بفهمم چرا از این حق معمولی و عمومی برخوردار نیستم. کارت ایثار و کارت رشادت همسرم "شاپور مومنی" را که در مدت ۲۸ ماه عملیات رزمی در خط مقدم، در اوج جنگ با به خطر انداختن جاننش و بعنوان وظیفه نسبت به میهنش به او تعلق گرفته بود، به ایشان نشان دادم و سوال کردم چرا او وظیفه اش را بعنوان یک ایرانی انجام داده و امروزدخترش با اهانت بارترین شکل ممکن از دانشگاه به بیرون انداخته می شود، بی هیچ دلیل قانونی. این پاسخ رشادت ها و ایثار پدرش است؟ ایشان پاسخ دادند: بنده مامورم و معذور! و در حقیقت شما می بایستی به حراست دانشگاه، آقای "دکتر اسماعیلی" مراجعه نمائید.
درخواست ملاقات با "دکتر اسماعیلی" را کردیم. شخص دیگری ما را پذیرفت و از ما خواست که مشکل را با خودش در میان بگذاریم. تمام ماجرا را از ابتدا برایشان توضیح دادم. و اضافه کردم بیانات آقای "لاریجانی" به ما اطمینان داده که حق تحصیل در دانشگاه را داریم. در عین حال پدرمنا نیز در ایام جنگ نشان داده که حاضر است بعنوان یک شهروند ایرانی تا پای جان خویش به انجام وظیفه اش بپردازد. امروز دخترش باید از امتیازات ویژه استفاده کند نه اینکه بدیهی ترین حقش انکار شود. از ماخواستند که همه چیز را مکتوب کنیم تا به "دکتر اسماعیلی" برسانند. نامه را نوشتیم و تقدیم کردیم.پس از مدتی مجددا برگشتند و فرمودند من با مقامات بالا صحبت کردم ومتوجه شده ام که طبق دستور "شورای عالی انقلاب فرهنگی"، بهائیان حق تحصیل در دانشگاه را ندارند و دختر من اخراج است.
ناچار به دفتر "دکتر ایمانیه" مراجعه کردیم و درخواست کردم فقط چند لحظه ایشان را ملاقات کنم. این اجازه داده نشد. هشت روز تمام به دفتر "دکتر ایمانیه" رفت و آمد کردیم و بعنوان یک دانشجو ویا هموطن موفق به دیدار ایشان نشدیم.
دیگر در شیراز کسی نبود که به نزدش برویم. به ناچار همراه شوهرم به وزرات علوم آمدیم وگفتیم می خواهیم آقای وزیر را ببینیم. در خواست رد شد.گفتند: هیچ فرد حقیقی نمی تواند با وزیر ملاقات کند. به امور دانشجوئی مراجعه کنید. درآنجا همه چیز را توضیح دادیم.گفتند این کار اساسا به ما مربوط نمی شود و باید به وزارت بهداشت مراجعه کنیم.
در وزارت بهداشت ما را به نزد کارشناسی به نام خانم" مدیحی" فرستادند. ایشان پس از شنیدن سرگذشت ، کار را به نزد "دکتر طاهر خانی" و یا "دکتر قاضی" ارجاع دادند. درخواست ملاقات با "دکتر قاضی" طبق رویه معمول رد شد.
امکان دیدار با "دکتر طاهر خانی" میسر شد. ایشان پس از سوال و پرسش و شنیدن روند پی گیری ها فرمودند موضوع به ایشان ارتیاط ندارد و باید به حراست وزارت خانه مراجعه کنیم.
در خواست ملاقات با ریاست حراست بی نتیجه ماند.فرد دیگری با ما گفتگو کرد و موضوع را پرسید. به او گفتم که در شیراز به ماگفته شده دخترم به علت بهائی بودن طبق دستور "شورای عالی انقلاب فرهنگی" اخراج است، اما من با توجه به بیانات آقای "لاریجانی" که بهائیان را مجاز و دارای حق تحصیل عالیه دانستند و حتی آماری هم از این واقعه ارائه دادند، فکرمی کنم که در شیراز سلیقه ای و فردی عمل شده و نه مطابق قانون.زیرا امکان ندارد که آقای "لاریجانی" بعنوان نماینده رسمی در سازمان ملل اشتباه کرده باشند و قانون را ندانند. صحبت های من ناگفته تلقی شد و در عوض ایشان سوال کردند آیا دختر شما در تشکیلات بهائی بوده؟ برای ایشان توضیح دادم که نزدیک به ۳ سال است که تشکیلات بهائی به خواست دولت در ایران تعطیل شده است و دخترم نه تنها در تشکیلات شرکت نداشته است بلکه تمامی قوانین و مقررات دانشگاه را نیز رعایت نموده است. و دانشگاه برای او صرفا محیطی برای آموزش بوده است. و صداقت ایجاب میکرده که نزد مسئولینی که از او پرسش می کنند اعتقادش را بیان نماید. و حتی در زمان ثبت نام نیز هیچگونه تظاهری ننموده وفقط به خواست و درخواست مسئولین با صداقت تمام اعتقاداتش را بیان نموده در عین حالیکه به رعایت قوانین دانشگاه نیز ملزم بوده است. ایشان تماسی تلفنی گرفتند و سوال نمودند که آیا "منا مومنی" در طول ۳ سال گذشته موردی داشته اند؟ و پس از شنیدن پاسخ اطمینان حاصل نمودند که دخترم از نظر اخلاقی و انضباطی و درسی هیچ مشکلی نداشته و کمترین سرپیچی نیز از قوانین موضوعه دانشگاه نداشته است. اما به هر تقدیر پس از اتمام گفتگوها، در جواب گفتند که دخترم چون بهائی است، از حق تحصیل برخوردار نمی باشد. پدرش پرسید آیا من به عنوان شهروند ی که ۲۸ ماه در خط مقدم در سخت ترین شرایط عملیات جانم را کف دست گرفته و برای دفاع از کشورم تا پای جان فداکاری و پایداری کرده ام و تا امروز کوچکترین چشمداشتی در این مورد نداشته و از کمترین حق دارا بودن کارت رشادت و ایثار استفاده ای ننموده ام امروز میتوانم بخواهم که دخترم از ابتدائی ترین حق، یعنی تحصیل بهره مند گردد؟ آیا این توقع بی جائی است که فقط انتظار داشته باشم تلاش دخترم برای قبولی و تحصیل محترم بماند؟ مسئول حراست با تاسف اظهار داشت من فکر کردم شاید با توجه به صحبت های آقای "لاریجانی" ابلاغ جدیدی وجود داشته باشد که من از آن بی خبرم ولی متاسفانه پس از پیگیری متوجه شدم که چنین چیزی وجود ندارد و حکم قبلی نافذ است و لذا دختر شما مطابق دستور" شورای عالی انقلاب فرهنگی" حق تحصیل ندارد واخراج می باشد.د ر مقابل خواست ما برای ابلاغ قانونی اخراج و یا دستور و حکم کتبی مبنی براخراج منا، ایشان گفتند: هیچگونه حکمی به صورت کتبی نه از طرف من و نه هیچکس دیگر به شما داده نخواهد شد.
تنها کاری که میتوانستیم انجام دهیم آن بود که درخواست کنیم لیست واحد های پاس کرده را به ما بدهند .خانم "مدیحی" در پاسخ گفتند: تنها با تسویه حساب این امر ممکن است. و نامه ای به معاونت آموزش در شیراز نوشتند (شماره۴۱۹۵/۵۲۱) مبنی بر اینکه واحد های گذرانده "منا مومنی" را بفرستید و آنرا فاکس نمودند.
در شیراز پس از مراجعه به معاونت آموزشی ، آقای "ثاقب" رئیس معاونت آموزشی برایمان توضیح دادند که ممنوعیت تحصیل بهائیان یک قانون است و چون در ترکیه قانونی وجود دارد که دانشجویان دختر نمیتوانند با حجاب در کلاس حاضر شوند، ما هم بهائیان را نمی پذیریم. و تحصیل شما یک تابلو ورود ممنوع است و حق ندارید تحصیل کنید. وقتی برایشان توضیح دادم که به فرض وجود ظلم در هر جای جهان نباید شما هم در ایران به ما ظلم نمائید و آیا حضرت محمد (ص) نفرموده اند که برای تحصیل علم حتی به بلاد کفر سفر کنید؟ و آیا حق تحصیل یک حق عمومی و جهانی برای تمام ابناء انسانی نیست که هیچکس نمی تواند آنرا نقض کند ؟در پاسخ فرمودند: اگر من در پست و مقام بالاتری بودم قوانین بسیار سختگیرانه تری برای شماها در نظر می گرفتم و برای گرفتن لیست واحد های گذرانده شده نیز باید به "دکتر میرزا جانی" مراجعه نمائید.
"دکتر میرزا جانی" برای ۴ روز بعد به ما وقت داد و پس از گذشت ۴روز به ما گفت: جوابتان را از حراست وزارتخانه تحویل بگیرید.
جناب آقای وزیر در این دور بی نتیجه احقاق حق تا کجا باید ادامه دهم؟ کار دیگری اکنون برایمان میسر نیست. دکتر "میرزا جانی" می گوید: سخنان آقای "لاریجانی" به ما هیچ ربطی ندارد و ما و ظایف خود را انجام میدهیم.
آقای وزیر من و منا و پدرش هیچ چیز ازشما نمی خواهیم جز انجام قانون مصوب و اعلان شده؛ اجرای مفاد قانون اساسی؛ دریافت حق انسانی ادامه تحصیل. هیچکس نمی تواند از پاسخ گوئی به آنچه مسئول است شانه خالی کند یا در برابر قانون و عدالت و یا در بارگاه الهی.
برای دریافت حق تحصیل فرزندم امید وارانه اقدامات حضرتعالی را دنبال میکنم .
با تقدیم احترام و خضوع
فریبا کرمی مادر منا مومنی دانشجوی اخراجی ترم ۷ دانشکده علوم پزشکی شیراز

دوشنبه، آبان ۹

پلمپهای دیگر و فشارهای اقتصادی بیشتر بر شهروندان بهایی سمنان


در ادامه روند فشارهای اقتصادی بر بهاییان سمنان، 3 مغازه دیگر متعلق به شهروندان بهایی این شهرستان، پلمپ شد. فروشگاه ابزار چلین صنعت با مدیریت علی تبیانیان در 5 آبان 90 توسط اداره اماکن سمنان و به دستور اداره اطلاعات این شهرستان پلمپ شد. علت پلمپ این فروشگاه رعایت نکردن تبصره 28 ناجا ذکر شده است ولی هیچ توضیح بیشتری داده نشده است.

در ادامه این روند، مغازه عينك زايس با مديريت ليدر تبيانيان و فروشگاه رشيك با مديريت سپهر سبحان که در شهريور ماه پلمپ شده بود، در 4 آبان 90 از سوی صنف ، مجوز کسب آنان لغو شد و با وجود پيگيريهاي متعدد، هيچ پاسخي به آنان داده نشده است و هيچ دليلي نیز براي لغو جواز آنان بیان نشده است.

پلمپ این مغازه ها، نقطه آغاز دیگری بر سلسله اقدامات دولت ایران در ارتباط با بهاییان این شهرستان بوده که از 12 شهریور ماه این سال، صورت رسمی تر به خود گرفته است. دراین اقدام گسترده، مامورین اداره اماکن به بازرسی تمام فروشگاههای متعلق به بهاییان سمنان پرداخته اند. به گفته یکی از این مامورین،این بازرسی های گسترده به دستور اداره اطلاعات بوده است تا بهانه ای هر چند کوچک در جهت پلمپ فروشگاه ها پیدا کنند.

برای ملاحظه سایر موارد اخیر پلمپ در سمنان می توانید به لینکهای زیر مراجعه کنید:
http://khabarnavard.blogspot.com/2011/09/blog-post_17.html
http://khabarnavard.blogspot.com/2011/09/blog-post_06.html

سه‌شنبه، آبان ۳

5 سال حبس تعزیری برای عزیزالله سمندری، شهروند بهایی تهران



،در ادامه اعلام احکام حبس تعدادی از شهروندان بهایی، عزیزالله سمندری، شهروند بهایی تهران به 5 سال حبس تعزیری محکوم شده است. این حکم توسط شعبه 28 دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی مقیسه اعلام شده است.
به گزارش جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی، این حکم بنا بر اتهامات "عضو فعال فرقه بهاییت"، "اقدام علیه امنیت ملی" و "تکثیر سی دی" صادر شده است.
عزیزالله سمندری پیشتر در 25 دی ماه 1387 به همراه 4 تن دیگراز شهروندان دیگر در تهران دستگیر شده و مدتی را تحت بازجویی و انفرادی به سر برده بود. وی در دادگاه برگزار شده از تمامی اتهامات خود تبرئه شد ولی با یورش گسترده نیروهای امنیتی به مسئولین دانشگاه علمی بهاییان و دستگیری 7 تن از ایشان، اعلام شد که پرونده او بار دیگر مورد بازبینی قرار گرفته است و اتهامات جدیدی بر پرونده وی افزودند.
عضویت در گروهک ضد امنیتی بهایی از اتهاماتی است که اخیرا در ارتباط با شهروندان بهایی زده می شود و قصد دارد شهروندان بهایی را به عنوان افرادی ضد قانون، تهدید کننده امنیت ملی و نه پیروان یک دین خاص، معرفی کند. این در حالی ست که سعی می شود اعتقاد به دیانت بهایی و عضویت در این جامعه دینی به عضویت در یک گروه سیاسی غیر قانونی تشبیه شود تا راحت تر بتوانند، برخوردهای غیر قانونی ، خشن و روزافزون خود را در ارتباط با این شهروندان بهایی، گسترش دهند.

دوشنبه، آبان ۲

یورش گسترده و بازداشت تعدادی از شهروندان بهایی رشت


یورش، تفتیش و بازداشت گسترده، این بار در رشت!
به گزارش خبرگزاری رهانا، مامورین امنیتی رشت در یورشی گسترده به منازل و محل کار شهروندان بهایی رشت، اقدام به بازجویی و نیز دستگیری تعدادی از این افراد کرده اند. تا کنون سوسن بادوام، شیوا کاشانی نژاد و نادیا اسدیان در این یورشها دستگیر شده اند. پیش از این نیز چندین شهروند بهایی در رشت به طور موقت دستگیر شده اند و تعدادی دیگر تهدید به بازداشت در طی روزهای آینده شده اند.
این یورش گسترده، شدید ترین هجوم نیروهای امنیتی رشت به شهروندان بهایی اش در این سالهای اخیر بوده است.

یکشنبه، آبان ۱

یورش به منزل و دستگیری شهروند بهایی امیدیه











در ادامه روند روزافزون بازداشت شهروندان بهایی، نسرین شاعر زاده، ساکن امیدیه در 25 مهر ماه بازداشت شد. به گزارش خبرگزاری رهانا، مامورین امنیتی در این روز پس از مراجعه به محل کار نسرین شاعر زاده در ساعت 9:30 صبح، اعلام داشتند که نامبرده باید همراه ایشان به منزل برود زیرا این مامورین حکم تفتیش منزل را در دست دارند. چون با مخالفت نامبرده مواجه می شوند که تا همسرم نباشد همراه شما نخواهم آمد، با موبایل همسرش شکرالله عزیزی تماس گرفته و به دروغ عنوان کرده اند که ما در مقابل منزل هستیم. پس از رسیدن شکرالله عزیزی به منزل، مشخص می شود که مامورین امنیتی از دیوار وارد حیاط خانه شده و وی را مجبور می کنند درخانه را باز کند. در همین زمان مامورین، نسرین شاعر زاده را نیز به خانه می آورند و این زوج را در حیاط نگاه داشته، خود داخل منزل شده به تفتیش منزل می پردازند.
برخورد مامورین در نهایت بی حرمتی بوده است و تمام وسایل با نهایت خشونت به هم ریخته شده است. کتب، سی دی ها و تصاویر مربوط به دیانت بهایی، کامپیوتر شخصی و تجهیزات ماهواره ای نیز توسط این مامورین ضبط شده است.
یک ساعت پس از تفتیش منزل، مامورین امنیتی با شکرالله عزیزی تماس می گیرند و از وی می خواهند همسرش را به اداره اطلاعات تحویل دهد. به علت خودداری شکرالله عزیز از تحویل همسر خود، مامورین به دم در آمده و بدون هیچ حکمی نسرین شاعر زاده را به همراه خود می برند.
نسرین شاعر زاده، مورد بازجویی قرار می گیرد و با قرار وثیقه تا روز بعد که احضار به "دادگاه است آزاد می شود. اتهامات وی "تبلیغ علیه نظام" و "داشتن تجهیزات ماهواره ای عنوان شده است.نسرین شاعر زاده هم اکنون به قید وثیقه آزاد است و منتظر نتیجه دادگاه.

سه‌شنبه، مهر ۲۶

آغاز محکومیت دیدار رئوفی، شهروند بهایی تهران


دیدار رئوفی، از شهروندان بهایی ساکن تهران، روز یکشنبه 24 مهر ماه برای گذران 3 سال زندان خود راهی اوین شد. دیدار رئوفی، در 25 دی ماه 86، به همراه 11 تن از شهروندان بهایی دیگر در تهران دستگیر شده و پس از 3 ماه بازداشت و بازجویی به قید وثیقه و موقتا آزاد شده بود.

مسئولین دانشگاه علمی بهاییان مجموعا به 30 سال حبس محکوم شدند



پس از 5 ماه بازداشت مسئولین و مرتبطین با دانشگاه علمی بهاییان، وحید محمودی و کامران مرتضایی هر یک به 5 سال، و رامین زیبایی، نوشین خادم، ریاض سبحانی، فرهاد صدقی و محمود بادوام به 4 سال حبس محکوم شدند.به گزارش خبرگزاری رهانا، این حکم در روز 25 مهر ماه 90 از سوی شعبه 28 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه به این افراد اعلان شده است.
اتهام این افراد برای این احکام سنگین "عضویت در گروهک ضدامنیتی بهایی" عنوان شده است. هفته گذشته 6 تن از این زندانیان مَرد، بدون اطلاع به زندان رجایی شهر و نوشین خادم نیز از بند 209 اوین به بند عمومی این زندان منتقل شده اند.

وحید محمودی، کامران مرتضایی، نوشین خادم، فرهاد صدقی، رامین زیبایی و محمود بادوام در روز اول خرداد ماه در یورش گسترده نیروهای امنیتی به دانشگاه علمی بهاییان، دستگیر شدند و از آن روز تا کنون تحت بازجویی و بازداشت قرار داشته اند. مامورین امنیتی تهران، یک هفته بعد، ریاض سبحانی بدون حکم در منزلش دستگیر شد. علت دستگیری این افراد، تدریس و رسیدگی به امور دانشجویان محروم از تحصیل بهایی در موسسه ای خود جوش در جامعه بهایی ایران بوده است. در ضمن، در مصاحبه ای با پسر ریاض سبحانی، وی اعلام کرده است که پدرش به علت کمک مالی به این موسسه بازداشت شده است.
نکته قابل توجه این است که اتهام این افراد عضویت در جامعه بهایی ایران ذکر شده است و صفت "ضد امنیتی" به اعضای این جامعه داده شده است. این در حالی ست که در سایتهای دولتی اعلام شده است این دانشگاه برای ایجاد شغل برای جوانان بهایی و نیز ماندن آنان در ایران تاسیس شده است. این نگرانی های دولت ایران نشان از سیاستهای آشکار ایشان برای ازدیاد فشار بر افراد این جامعه دینی و خروج ایشان از ایران دارد.

دستگیری های گسترده، دروغ پردازی بر ضد پیروان این آیین، ایجاد محدودیتهای روزافزون شغلی و به وجود آوردن فضایی ناامن برای این شهروندان ایرانی، نمونه هایی از رفتار دولت ایران در ارتباط با بهاییان است. استفاده از اصطلاح "گروهگ ضد امنیتی"بهای می کوشد هر فعالیت مذهبی، فرهنگی و اجتماعی ایشان را ضد امنیتی تصویر کند تا به راحتی بتواند با ابزار به ظاهر قانونی، فشارهای بیشتری را بر ایشان وارد آورد.

یکشنبه، مهر ۱۰

کامران رحیمیان و فاران حسامی، همچنان در بند


21 روز می گذرد که آرتین 2 ساله پدر و مادرش را ندیده است. کامران رحیمیان و فاران حسامی، پدر و مادر این کودک، روز 22 شهریور ماه همراه با دوتن دیگر از مدرسین رشته روانشناسی دانشگاه علمی بهایی بازداشت شدند و تا کنون در اوین به سر می برند. دستگیری ایشان در پی احضاری تلفنی از سوی مامورین اطلاعات صورت گرفته است.

این زوج، پیشتر نیز به علت همکاری با این موسسه علمی مورد بازجویی قرار گرفته اند.
بازداشت این دو تن در پی یورش نیروهای امنیتی به دانشگاه علمی بهاییان، صورت گرفته است. این دانشگاه برای جبران محرومیت جوانان بهایی محروم از تحصیل و در سال 1366 به همت اساتید اخراج شده بهایی در ایران آغاز به کار کرد.

این دانشگاه از سوی دولت چندین بار مورد هجوم قرار گرفته است.آخرین حمله در اول خرداد ماه 1390 صورت گرفته است که طی آن 39 منزل مورد یورش قرار گرفت و 16 نفر دستگیر شدند. روزهای پسین، عده ای دیگر موقتا بازداشت وسپس آزاد شدند. تعداد زیادی مورد بازجویی قرار گرفتند و اینک 9 نفر در ارتباط با این دانشگاه در زندان هستند.

به نظر می رسد، دولت ایران می کوشد تا با شیوه های گوناگون، بهاییان را مجبور به ترک وطن خویش نمایند.مسئولین ایران از ابتدای انقلاب، نه تنها بهاییان را از حضور در دانشگاههای کشور، شغلهای دولتی و بسیاری دیگر از مشاغل غیر دولتی محروم کرده و نیز کوشش در حذف ایشان از حوزه های اجتماعی نموده، بلکه ابتکار مسالمت جویانه ایشان را نیز برای رفع این محرومیت سرکوب می کند؛ یعنی راه اندازی دانشگاه علمی بهایی، که به تلاش خود جامعه بهایی ایران پا گرفته، هدف قرار داده است.

نگرانی مسئولین ایران از وجود ایرانیان بهایی در ایران، به وضوح در گزارشات برخی رسانه های دولتی مانند خبرگزاری فارس و نیز نهضت سبز نبوی که بلافاصله پس از دستگیری 4 مدرس روانشناسی این دانشگاه اعلام شد،قابل تشخیص است. یکی از عللی که به گفته ایشان، این دانشگاه، غیر قانونی عنوان می شود این است که " با ایجاد سرگرمی و اشتغال برای جوانان خود از خروج آنها از ایران جلوگیری به عمل* می آورد تا جوانان از این راه بتوانند درآمد و شغل مناسبی در شرکت‌های خصوصی برای خود پیدا کنند". در واقع جرم اصلی دستگیری همکاران این دانشگاه این است، باقی همه بهانه است و قصه.

* لینک این مطلب را می توانید در زیر بیابید:
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13900626000172

شنبه، مهر ۹

دستگیری بیش از 20 شهروند بهایی در اصفهان


به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، بیش از 20 تن از شهروندان بهایی اصفهان در روز پنجشنبه 7 مهر ماه 1390 بازداشت شده و به مکانی نا معلوم منتقل شدند.

به گزارش همین خبرگزاری، 8 تن از این افراد در روز جمعه 8 مهر ماه آزاد شدند. برخی از دستگیر شدگان عبارتند از فربد اشتیاق، فرزاد روحانی، پریسا رحمانی، آرمان رحیمی، حشمت الله نیکی، روحیه حکیمان، انیسا بهنام، داریوش دست پیش، سهیلا داروان، لاله نام جویان، عطا الله دانشگر، لوا دانشگر، انیسا دانشگر و داراب یزدانی.

در این میان خانه های پريسا رحمانی، فرزاد روحانی و عطاالله دانشگر مورد تفتیش نیروهای امنیتی قرار گرفته و کتب، تصاویر و سی دی های مربوط به آیین بهایی ضبط شده است.

دیگر دستگیر شدگان که یک روز بعد آزاد شده اند عبارتند از دینا صفاپور 9 ساله، شهلا سنایی، فردوس نیکی، سها بهنام، سهیلا داوران، سمیرا قانع، سهیلا واحدیان، و تاج الملوک جانمیان.

قابل ذکر است که فربد اشتیاق، برادر فرهود اشتیاق از دیگر زندانیان بهایی اصفهان است که در 6 تیر ماه 90 در اصفهان دستگیر شد و پس از چند روز به زندان مشهد منتقل گردید. وی مدت 2 ماه اجازه ملاقات با همسر و سه فرزند خود را نیافت. به علت فشار و شرایط غیر استاندارد زندان، نامبرده دچار بیماری قلبی شده است و مدتی را در بیمارستان سپری کرد.

یورش ها گسترده دولت ایران به شهروندان بهایی اش روز به روز گستردگی و شدت بیشتری می یابد.شهرهای و روستاهای بیشتری را در می نوردد و می کوشد با تمام ابزارهای رسانه ای، آموزشی و تبلیغاتی خود، از این شهروندان ایرانی چهره و هویتی جعلی و خطرناک برای امنیت کشور و نیز ایرانیان بر سازد.این روش دولت ایران در ادامه کوشش سیستماتیک 33 ساله ایران برای از میان بردن نام و هویتی به نام "بهایی" در ایران است. ولی هرگز نتوانسته با این شیوه های خشن و مزورانه به هدف خود دست یابد. در سالهای اولین انقلاب با کشتار بیش از 200 بهایی و زندانی کردن هزاران تن نتوانست چنان کند، اینک با عیان شدن چهره واقعی اش بر ساکنین این مرز و بوم، هرگز نتوانست. بسیاری از کودکان بهایی که والدینشان در ابتدای انقلاب در زندان بودند، به همراه والدینشان سالهای ابتدای زندگانی شان را در زندان گذراندند. این بیداد سر تکرار دارد اما طنین شکستش سالهاست که در گوش این مرز وبوم پیچیده است.

چهارشنبه، مهر ۶

بشیر احسانی، شهروند بهایی به 5 سال حبس تعزیری محکوم شد!



به گزارش جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی، بشیر احسانی، دانشجوی محروم از تحصیل بهایی، به 5 سال حبس محکوم شده است. این فعال حقوق کودک و حق تحصیل و یکی از اعضای جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی، در دادگاه 16 مرداد ماه به ریاست قاضی پیر عباس مورد محاکمه قرار گرفت. اتهامات او در پرونده، "تجمع و تبانی به قصد بر هم زدن امنیت کشور" و "اخلال در نظم عمومی و داشتن تجهیزات ماهواره ای"عنوان شده است.

این شهروند 23 ساله در 21 بهمن ماه سال 88 و پس از حوادث روز عاشورا به همراه عده ای دیگر از شهروندان بهایی دستگیر شد و پس از بازجویی و تحمل 27 روز حبس، به قید وثیقه آزاد شد.بشیر احسانی بارها از سوی مامورین امنیتی احضار و مورد بازجویی قرار گرفته است.

، بازداشت بشیر احسانی و حکم ناعادلانه وی در پی احکام سایر اعضای مبارزه با تبعیض تحصیلی، نشان از سیاستهای دولت برای ادامه تبعیض تحصیلی دارد. در همین راستا نوید خانجانی با اتهامات مشابه ولی به همین دلیل به 12 سال زندان، ایقان شهیدی به 5 سال حبس و سما نورانی به یک سال بازداشت، محکوم شده اند. دادن احکامی چنین سنگین به افرادی که خواستار حقوق اولیه تحصیلی خود و دیگر محرومان تحصیلی در سرزمین مادری شان هستند،شیوه های تبعیض آمیز و ناعادلانه دولت را بر علیه شهروندان و دانشجویان بهایی نمایان تر می کند.

چهارشنبه، شهریور ۳۰

آزادی شکیب نصرالله و کیوان رحیمیان با قید وثیقه





روز چهارشنبه 30 شهریور ماه، شکیب نصرالله و کیوان رحیمیان ، دوتن از مدرسین بازداشت شده دانشگاه بهایی به قید وثیقه آزاد شدند.

به گزارش جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی، این دو شهروند بهایی به همراه کامران رحیمیان و همسرش فاران حسامی در 22 شهریور ماه سال جاری و در پی احضاریه ای به دادسرای اوین، بازداشت شده بودند. هنوز دو تن دیگر در زندان اوین به سر می برند و در مجموع 9 نفر در حال حاضر به علت همکاری با این دانشگاه در زندان هستند.

دانشگاه علمی بهاییان دراواسط دهه 60 و برای جبران محرومیت بهاییان از ادامه تحصیل در دانشگاههای کشورشان توسط جامعه بهایی ایران، راه اندازی شده است. این دانشگاه خود جوش، چندین باراز سوی دولت ایران مورد یورش قرار گرفته است. آخرین بار در اول خرداد ماه سال 90 مامورین امنیتی به 39 منازل از خانه بهاییان در سراسر ایران هجوم برده و تعدادی را نیز دستگیر کرده اند.

2 سال حبس و 5 سال اخراج از اردبیل برای رامین ایدلخانی


رامین ایدلخانی از شهروندان بهایی پارس آباد اردبیل، از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب این شهرستان به تحمل 2 سال حبس تعزیری و نیز 5 سال اخراج از استان اردبیل محکوم شده است.
به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر،اتهام وی، "فعالیت تبلیغی علیه نظام" و "توهین به رهبری" عنوان شده است.
این شهروند بهایی پیشتر در 15 اردیبهشت ماه 89، پس از احضار به اداره اطلاعات بازداشت شده است. همسر رامین ایدلخانی، عهدیه راشدی، نیز به علت پیگیری وضع همسر خود، بازداشت شد. این زوج جوان دارای دو فرزند خردسال هستند.
اتهامات بی اساسی نظیر تبلیغ علیه نظام یا اقدام علیه امنیت کشور که دربیشتر اتهامات فعالان حقوق بشر، وکلا، خبرنگاران و روزنامه نویسان، نویسندگان، اقلیتهای قومی و دینی و نیز بهاییان عنوان می شود، می کوشد تا با عناوینی بی مصداق و در لباسی به ظاهر قانونی و ،هراس برانگیز، این شهروندان ایرانی را از آزادی بیان و قلم وفکر، باز دارد و عرصه روانی جامعه را بر این افراد تنگ تر کند.

سه‌شنبه، شهریور ۲۹

اخراج بابک شریفی نیا، شهروند بهایی از کار


در ادامه فشارهای وارد بر جامعه بهایی مازندران، بابک شریفی نیا، شهروند بهایی قائم شهر، "با دخالت وزارت اطلاعات این استان، از محل کار خوداخراج شد".
به گزارش خبرگزاری هرانا،اخراج وی از داروخانه ای که مشغول به کار بود، در پی احضارش به اداره اطلاعات مازندران، صورت گرفته است.
این کارمند داروخانه، به علت عدم همکاری با مامورین وزارت اطلاعات و پس از تهدید مسئول داروخانه، شغل خویش را از دست داده است.

اخراج این شهروند بهایی با دخالت وزارت اطلاعات، به موازات فعالیت های دیگر مامورین اطلاعات، در سایر استانها برای ایجاد اختناق اقتصادی در جامعه بهایی ایران است. پلمپ مغازه های بهاییان در سمنان، از دست دادن مشاغل برخی از مشاوران و متخصصان روانشناسی در ارگانهای غیر دولتی در تهران و بستن برخی شرکتها مانند کوریت و آچیلان در که شرکای بهایی داشته اند و اخراج کارمندان بهاییش در مشهد و تهران، نمایان گر سیاست های دولت ایران برای فشار آوردن بر این گروه از شهروندان ایرانی است.

یورش به منزل دو شهروند بهایی در بجنورد


مامورین اطلاعات شهرستان بجنورد در 12 شهریور ماه به منازل محمود شهیدی و هوشمند ثنایی مراجعه کردند.
این افراد همزمان با تفتیش خانه و نیز ضبط کتابها، سی دی ها، کامپیوتر، تصاویر مربوط به آیین بهایی و نیز برخی وسایل دیگر، اقدام به فیلمبرداری از محل کرده اند.
هنوز علت یورش نیروهای امنیتی، برای خانواده هاروشن نشده است.

شنبه، شهریور ۲۶

پلمپ کردن دو مغازه دیگر در سمنان







در ادامه روند پلمپ مغازه و فروشگاههای متعلق به بهاییان در شهرستان سمنان، دو مغازه دیگر نیز به دلایلی واهی، پلمپ شد. در 18 شهریور ماه 139 فروشگاه رزین با مدیریت افشین ایقانی و نیز مغازه فیلتر فروشی نیمه کاره پیمان شادمان، به دلایلی نامشخص پلمپ گردید.

پیشتر، در ماه اخیر سه مغازه دیگر از بهاییان سمنان با دلایلی غیر قابل قبول و به گفته یکی از مامورین اداره اماکن، به دستور اداره اطلاعات این شهرستان، پلمپ شده است. بستن مغازه سیامک ایقانی، از شهروندان بهایی که در حال گذراندن سه سال حبس تعزیری به علت خدماتش در جامعه بهایی است، یکی از این موارد است. سیامک ایقانی دارای همسر و دو فرزند خردسال است.
در ضمن افشین ایقانی نیز برای گذران دوران محکومیتش در 21 شهریور ماه به زندان سمنان فراخوانده شد و چند روز قبل از شروع حکم، فروشگاهش را نیز پلمپ کردند.
مغازه فیلتر فروشی پیمان شادمان نیز سال گذشته سه بار به دست افرادی متعصب و ناشناس تحریک شده، طعمه آتش شده و محل و لوازم موجود در آن سوخته شده بود.
از 25 بهمن ماه 1387 پس از یورش گسترده به منازل 20 خانواده بهایی در سمنان، بهاییان این شهرستان با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم می کنند؛ از بازداشت و تفتیش و بازجویی گرفته ، تا نوشتن شعار و نفرین بر در و دیوار منازل و گورستانهایشان، از تخریب قبرها گرفته تا به آتش کشیدن مغازه ها و سعی در سوزاندن خانه ها با پرتاب کوکتل مولوتوف. حتی شیشه های منزل یحیی هدایتی 9 بار مورد اصابت سنگ قرار گرفته است و شیشه های اتوموبیل تعدادی چند از بهاییان سمنان با سنگ شکسته شده است. هدف مهاجمان یک چیز است. بهاییان باید از کشورشان بروند. این روشهای خشن و غیر قانونی برای هدفی غیر انسانی، که اخراج عده ای شهروند از کشور خودشان است، می کوشد ابعاد وسیعتری را به خود بگیرد ولی تا کنون نتوانسته بهاییان سمنان را از پایداری در زادبوم خود، سست گرداند.

چهارشنبه، شهریور ۲۳

بازداشت چهار مدرس دانشگاه علمی بهاییان



در ادامه فشار بر دانشگاه علمی بهاییان، چهار تن دیگر بازداشت شدند. فاران حسامی، کیوان رحیمیان، شکیب نصرالله و کامران رحیمیان، روزسه شنبه 22 شهریورماه پس از احضار به دادسرای شهید مقدس، به زندان اوین منتقل شدند. مامورین اطلاعات، دو روز پیش از این، طی تماسی تلفنی، ایشان را برای پاسخ به پاره ای پرسشها احضار کرده اند. این افراد از مدرسین رشته روانشناسی دانشگاه علمی بهاییان بوده و پیشتر، هر 4 نفر از مشاغل خویش در موسسات غیر دولتی مشاوره اخراج شدند. این اخراج در پی تهدید مامورین اطلاعات به مسئولین این موسسات برای بیکار کردن این افراد صورت گرفته است.

پیش از این، دربامداد روز29 تیرماه 90 به منازل سه تن از اساتید و مسئولین رشته روانشناسی دانشگاه علمی بهاییان، هجوم برده شد. منازل فلورا مسعود، فاران حسامی و کامران رحیمیان در تهران مورد بازرسی نیروهای امنیتی قرار گرفت و مراجعه ای نیز به منزل سامان مبشر صورت گرفت. این 4 شهروند بهایی بازداشت شده، پیشتر مورد بازجویی نیز قرار گرفته اند.قابل ذکر است که کامران رحیمیان و همسرش فاران حسامی دارای یک پسر دو ساله هستند

برای تحلیل عملکردهای دولت ایران، نیازی به تحلیل موشکافانه نیست زیرا خود رسانه های دولتی پرده از این رسوایی به یک سو می نهند و اهداف نهان مسئولین ایران راآشکار می کنند. سایت "نهضت سبز نبوی" با نوشتن مطلبی با عنوان "موسسه غیرقانونی فرقه بهاییت در تهران"، این دانشگاه علمی بهاییان را غیر قانونی دانسته و اعلام کرده است که هدف از تاسیس این موسسه این بوده " كه بتواند با ايجاد سرگرمي و اشتغال براي جوانان خود از خروج آنان از ايران جلوگيري بعمل بياورد و از اين راه بتوانند درآمد و شغل مناسبي در شركت‌هاي خصوصي براي خود پيدا كنند". ناگفته پیداست که ناراحتی دولت ایران و یورشهای مداوم ایشان به این موسسه، برای مهاجرت اجباری بهاییان صورت می گیرد و گرنه یافتن شغل و ماندن در سرزمین مادری برای هر فرد باید جزو افتخارات یک دولت باشد.

اخراج بهاییان از تمام مشاغل دولتی و نیز دانشگاهها پس از انقلاب اسلامی به منظور فلج کردن زندگی اقتصادی و فرهنگی این اقلیت دینی ایران زمین، سیاستی بود که با شکست مواجه شد و بهاییان این مرز و بوم به تحصیل علم در منازل خود پرداختند. اساتید اخراجی بهایی، پناه دانشجویان بی پناه شدند و خانه ها شد کلاس درس. چه بسیاری که مشاغل خود را از دست داده بودند، به فنون و مهارتهای هنری مشغول شدند و سعی کردند تا مشاغل غیر دولتی مفیدی را برای گذران زندگی خود بیازمایند. این سیاست ناکام دولت، مرزهای بیشتری را می نوردد تا به هر وسیله، مقصدش را که تهی کردن ایران از حضور فیزیکی بهاییان در کشور خود است، به دست آورد؛ ولی افسوس که با مخارج فراوان و تربیت نیرو و رسانه های قلم به مزد دولتی و فشارهای همه روزه که راه را بر امنیت و درآمد و آینده و پیشرفت بهاییان می بندد، قادر به رسیدن به این هدف نشده است.

سه‌شنبه، شهریور ۱۵

ادامه آزار و اذیت بهاییان کتا: گزارش دستگیری ها، آزارها و آزادی ها


پس از بازجویی، بازداشت و نیز آزادی تعدادی از سرپرستان خانواده های بهاییان در روستای کتای کهکیلویه و بویر احمد، به آنها اعلام شده است که "مسئله این است که این زمینها به شما تعلق ندارد و نباید روی آنها کار کنید".

تعدادی از این شهروندان بهایی که با کمال بی عدالتی بازداشت شده اند و مسئولین قصد غصب زمینهایشان را در سر می پرورانند، به قید وثیقه آزاد شده اند. هژیر ماکیده، روز علی ماکیده و جانعلی راسته در زندان یاسوج زندانی شدند. جانعلی راسته که از بیماری مربوط به غده تیرویید رنج می برده، اجازه دریافت داروهای روزانه اش را نیز نیافته بود و مامورین از رساندن دارو به وی خود داری می کرده اند.امان الله داوردان، اردشیر راسته، صدرالله راسته و بهنوش دادگر نیز از دیگر زندانیان این روستا هستند که به تازگی آزاد شده اند.

کیومرث بهین آئین و شمیم بهین آئین، ظاهرا هنوز در زندان اوین به سر می برند و برای آنها درخواست وثیقه شده است. پروانه بهامین، بهروز بهامین و سینا روانکرد نیز از دیگر بهاییان این روستا هستند که در دو ماه گذشته دستگیر و به قید وثیقه آزاد شده اند.

ملیحه روزبه نیز از دیگر بهاییان این روستا است که روز گذشته به قید وثیقه 50 میلیون تومانی آزاد شده است. ملیحه روزبه که به علت بیماری خود چندین بار دچار حمله غش شده بود، سختی بسیاری را در این مدت تحمل کرده است.

آزارهای برنامه ریزی شده دولت ایران، چهره های دیگر خود را با فرستادن روحانی از قم به کتا برای تحریک روستاییان مسلمان این روستا، عیان می کند. پس از سخنرانی این روحانی، تعدادی از روستاییان تحریک شده به منازل بهاییان این محل سنگ پرتاب کرده و در مقابل خانه های آنان، به تظاهرات و دشنام پرداخته اند. به نظر می رسد به این افراد سودجو وعده هایی برای دادن زمینهای بهاییان داده شده است.
بهاییان روستای کتا، در روستای خود ایستاده اند و حاضر نیستند محل خود را که بی دلیل و به منظور کوچ اجباری ایشان در حال غصب است، تسلیم کنند.این کوچ اجباری در ادامه روند اختناق اقتصادی دولت ایران در ارتباط با بهاییان کشورش، برنامه ریزی شده است.غصب زمینها، پلمپ مغازه ها و محل های کسب و کار و نیز اخراج تعدادی از کارمندان بهایی از طریق تهدید کارفرمایان یا بستن محل کار سایر بهاییان، روشهایی است که برای این منظور به کار گرفته شده است.

سایر اخبار مرتبط با آزارهای روستاییان بهایی کتا:

http://zamaaneh.net/society/humanrights/2011/08/01/5873
http://khabarnavard.blogspot.com/2011/07/blog-post_21.html
http://khabarnavard.blogspot.com/2011/08/blog-post.html
http://khabarnavard.blogspot.com/2011/07/blog-post_10.html

پلمپ مغازه شهروند بهایی دیگر در سمنان

پس از پلمپ مغازه عینک فروشی سیامک ایقانی و بازرسی های گسترده مغازه های شهروندان بهایی سمنان، فروشگاه رشیک به مدیریت سپهر سبحانی نیز پلمپ شد. این پلمپ در 14 شهریور ماه و در پی بازرسی گسترده مغازه بهاییان سمنان در 12 شهریور ماه صورت گرفته است. با پلمپ این فروشگاه، تعداد مغازه های بهاییان این شهرستان که به دست اداره اماکن، پلمپ شده است،به 5 باب رسیده است. در این مورد علت بستن فروشگاه، به بهانه واهی پیدا کردن عکس یک خواننده در کامپیوتر شخصی سپهر سبحانی بوده است.
برای اطلاعات بیشتر در این مورد می توانید به لینک های زیر مراجعه کنید:
http://khabarnavard.blogspot.com/2011/09/blog-post.html
http://khabarnavard.blogspot.com/2010/02/blog-post_27.html
http://khabarnavard.blogspot.com/2009/06/blog-post_2321.html
http://khabarnavard.blogspot.com/2009/06/blog-post_28.html

شنبه، شهریور ۱۲

پلمپ مغازه عینک فروشی سیامک ایقانی در سمنان و بازرسی مغازه های بهایی


در ادامه آزار و اذیت شهروندان بهائی سمنان، مغازه عینک فروشی زایس متعلق به سیامک ایقانی، در 27 مرداد ماه 90 توسط مامورین اماکن، پلمپ شد.

مامورین اماکن به بهانه واهی عدم رعایت کامل حجاب اسلامی، این محل را پلمپ کرده اند و تا کنون نیز فک پلمپ صورت نگرفته است. در ضمن سیامک ایقانی یکی از بهاییان سمنان است که به علت اعتقاد به آیین بهایی در حال گذران 3 سال حبس در این شهر می باشد.

به نظر می رسد پلمپ این مغازه، نقطه آغاز دیگری بر سلسله اقدامات دولت ایران در ارتباط با بهاییان این شهرستان بوده که در 12 شهریور ماه این سال، صورت رسمی تر به خود گرفته است. دراین اقدام گسترده جدید، مامورین اداره اماکن به بازرسی تمام فروشگاههای متعلق به بهاییان سمنان پرداخته اند. به گفته یکی از این مامورین،این بازرسی های گسترده به دستور اداره اطلاعات بوده است تا بهانه ای هر چند کوچک در جهت پلمپ فروشگاه ها پیدا کنند.

یشتر درِ چند فروشگاه لوازم تحریر خانم بیدقی به علت داشتن عروسک قرمز رنگ بسته شده است. این بهانه های غیر قابل قبول در پوشش قانونی، قصد دارد به آزار و اذیت بهاییان ایران جنبه ای قانونی و رسمی دهد. به نظر می رسد که رویکرد جدید دولت ایران ، شیوه هایی مزورانه تر به خویش می پوشاند؛ چنانکه در ارتباط با یورش به دانشگاه علمی بهاییان ایران نیز سعی شده بجای ایرادات قبلی، شکلی قانونی به اقدامات تبعیض آمیز خود بدهد.
برای اطلاعات بیشتر در موارد مشابه در سمنان می توانید به این لینک ها مراجعه کنید:
http://khabarnavard.blogspot.com/2010/02/blog-post_27.html
http://khabarnavard.blogspot.com/2009/06/blog-post_2321.html
http://khabarnavard.blogspot.com/2009/06/blog-post_28.html

چهارشنبه، شهریور ۹

اخراج البرز نورانی، دانشجوی بهایی دانشگاه شریف



در ادامه سیاست های تبعیض آمیز دولت ایران، البرز نورانی، دانشجوی علوم کامپیوتر ورودی 1389 دانشگاه صنعتی شریف، به علت اعتقاد به آیین بهایی از دانشگاه اخراج شد.

به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، دسترسی البرز نورانی از اول شهریور ماه به سایت رسمی دانشگاه شریف قطع شده و پس از پیگیری از مسئولین دانشگاه، به وی اعلام شده است که دستور اخراج " از مقامات بالاتر" صادر شده است و برای پیگیری های بیشتر باید به هسته گزینش دانشجو در وزارت علوم مراجعه کند. پس از مراجعه البرز نورانی به این مرکز، مسئول این بخش، دکتر نوربخش به وی اعلام داشته است که علت اخراج او اعتقاد به دیانت بهایی است.

البرز نورانی از شهروندان بهایی شیراز است و برادر سماء نورانی از دیگر دانشجویان محروم از تحصیل بهایی. وی که دانشجوی مهندسی پزشکی دانشگاه سهند تبریز بود، به مانند برادرش به علت اعتقاد به آیین بهایی، از ادامه تحصیلاتش باز ماند.اخراج، تنها پاداشی نبود که دولت ایران به یکی از دانشجویان بهایی کشورش داد. سماء نورانی در اسفند ماه 88 دستگیر شد و در دادگاه به 1 سال حبس تعزیری محکوم گردید. وی یک ماه است که دوران حبس یکساله خود را در اوین تهران آغاز کرده است.

دوشنبه، شهریور ۷

بازداشت مسعود محمودی شهروند بهایی ساکن شیروان


عصر روز یکشنبه 6 شهریور ماه، مسعود محمودی یکی از شهروندان بهایی شیروان در خراسان شمالی، توسط مامورینی مسلح بازداشت شد.

این یورش در حالی صورت گرفته است که مسعود محمودی مشغول به تدریس خصوصی زبان انگلیسی در منزل یکی از شاگردان مسلمانش در بجنورد، شهر مجاور شیروان، بوده است. در این هجوم، گروهی ناشناس با اسلحه و دوربین فیلم برداری برای دستگیری وی با زور وارد منزل می شوند.

ساعاتی بعد، دو نفر که خود را مامورین اداره آگاهی معرفی کرده بودند، با حکمی از دادسرای بجنورد به منزل مسعود محمودی در شیروان مراجعه کرده و در عین بازرسی و فیلم برداری از منزل، به ضبط وسایلی مانند کامپیوتر، کتب، مطالب مربوط به دیانت بهائی، شناسنامه و پاسپورت نامبرده پرداخته اند. برخورد مأموران مودبانه گزارش شده است.

مسعود محمودی پیشتر در اواسط تیر ماه 1390 در ارتباط با موسسه علمی آزاد بهاییان* در بجنورد مورد بازجویی قرار گرفته و ضمن بازجویی، در صورت تعهد ندادن به عدم همکاری با موسسه، تهدید به زندان شده بود.



*موسسه علمی آزاد بهاییان ایران در سال 1366 شمسی و در پاسخ به محرومیت جوانان بهایی از ورود به دانشگاههای ایران تاسیس شده است.
برای اطلاعات بیشتر:
http://khabarnavard.blogspot.com/2011/05/blog-post_4050.html

یکشنبه، شهریور ۶

متنی در ارتباط با حکم 10 ماه زندانی شهروندان بهایی شیراز

* این متن توسط یکی از خوانندگان عزیز خبرنورد ارسال شده است


روزی روزگاری

گفتم: باورت میشه كسی رو برای كمك به دیگری بگیرن، زندانی كنن، بازجویی كنن، با قید وثیقه آزاد كنن بعد دوباره بخوان و بگن باید حكمی كه براتون صادر شده رو بگذرونین؟
گفت: روزی روزگاری در دیاری كه نامش ایران بود مرام پهلوونی بود اگه می‌دیدن كسی احتیاج داره براش گلریزون می‌كردن. تو گود زورخونه مرشد از همه می‌خواست هركس هرچی می‌تونه كمك كنه، مردم هم بدون هیچ چشم‌داشتی كمك می‌كردن و همه از این حكایات واسه هم می‌گن كه هركس كمك به دیگری بكنه مرام پهلوونی داره.
گفتم: تو مخیله ت می‌گنجه به خاطر این‌كه نمی‌خوای اسیر روزمره‌گی بشی و فكرت منجمد بشه و هر روزت بدتر از دیروزت بشه پویایی و روشن اندیشی و فضائل رو سر لوحه اقداماتت بكنی و اون وقت به خاطر همین تازه شدنت حكمی برات بریده بشه كه چرا به پرواز فكر كردی
گفت : روزی روزگاری تو دلِ خاورمیانه كشوری بود كه پر از حرف تازه و فكر تازه و راهِ تازه بود یا ازش ملاصدرا بیرون میومد یا ابن سینا زمانی خیام و دورانی مولانا،‌حافظ ناگفته‌ها می گفت و با زاهدِ پر ریا در می‌افتاد و شاملو ناگفته های مردم اجتماعش رو مي‌سرود. هر كس كه آزاد اندی‌ تر بود و تازه‌انديش‌تر جاش صدر مجلس بود هرچند كه همون موقع هم خفاشان بودند.
گفتم: خوب بنگر كه چگونه هر قدم كه برداشته می‌شود برای خیر و صلاح عالم با توهین و تحقیر راهش سد می‌شود. آنها را به بی عفتی متهم می‌كنند و نیت پاك شان را اقدام علیه امنیت ملی می‌دانند

گفت: روزی روزگاری طاهره‌نامی بی پروا برقع از روی برداشت تا به جهانیان ثابت كند كه خورشید بزرگی پرتو افكنده و ابر بخشش سایه گسترده با بهره كسی كه خود را بی بهره نساخت و دوست را در این جامه بشناخت. هرچند به چاهش انداختند اما نامش سرلوحه زنان آزاده است.
گفتم: لختی فكر كن برای جامعه‌ات مفید باشی، سلامت روح و روان همسایه‌ات را طالب باشی و برای تحقق آرمان‌های مردمان تلاش كنی، عدل و داد را بخواهی كه در كشور گسترش دهی تا تعصب مرز و بومی را نتواند كه مشخص كند و شعارت این باشد كه عالم یك وطن و من الی الارض اهل آن و آن گاه حاكمان و بالانشینان به ناروا در بندد كنند و تهمت‌ها بر تو زنند

گفت: روزی روزگاری دشمنانِ قسم خورده‌ی ایران برای بی مایه نشان دادن ایرانیان و به تمسخر گرفتن قهرمانان‌شان پرواز تیری را برای مرز ایران در نظر گرفتند كه پهلوانی از ایران با كمان بپراند و آرش كار هزاران تیغه‌ی شمشیر كرد و تیر در چله نهاد و به دو روز و از ییش یك نیم روز تیرش هوا را می‌شكافت تا با دو چشم خویش دشمن ببیند كه از برای آرمان و فردای بهتر جان در تیر می‌كنند ایرانیان، و از همان روز نام آرش به نیكی برده شد،‌چرا كه مرز را از میان برداشت چه تفاوت دارد مرز تنگ كشوری گشودن باشد یا ریسمان تعصب پاره كردن
گفتم: این همه حكایات می‌دانیم اما چه فایده كه در همین نزدیكی چه زمانی،‌چه مكانی عده‌ای یا آرش نشان یا پهلوان منش و یا طاهره وار یا شاملو گونه و یا با عرفانی چون مولانا و يا ساده زيستانی كه فردای ايران را زيبا می‌‌خواهند به ناحق باید كه ده ماه ،‌زندان شوند
گفت: روزی روزگاری شاعری آزاده گفت:
(( ... قطره ها باید كه آگاه شوند
كه به همكوشی هم
می‌توان بر جهت تقدیری فایق شد...))
اگر همه آگاه شویم دیگر نمی‌توانند قفل اكبر بر دهان يك ملت زنند

گفتم : برای ظالمان پیامی داری و برای اطمینان دل دوستان‌مان كه باید حكم ظلمت نشینان را بگذرانند
گفت : روزی روزگاری كه زمانش دیر نیست بیان حق محقق می‌شود كه می‌فرمایند:
ای ظالمان ارض
از ظلم دست خود را كوتاه نمائید كه قسم یاد نموده‌ام از ظلم احدی نگذرم و این عهدی است كه در لوح محفوظ محتوم داشتم و به خاتم عز مختوم.
از برای اطمینان قلب دوستان نیز چه پیامی از این بالاتر كه حضرت نیز تحمل بلایا فرمودند تا عالم به نور معرفت روشن شود. دعای همه بدرقه راهشان و تلاشی كه ما برای احقاق حق و اتحاد بین مردمان می‌كنیم تسلای خاطرشان
گفتم: اما این چه عدلی است كه خدا ...
گفت : روزی روزگاری می‌گفتند هركس كفر گوید به عذابی عظیم مبتلا می‌گردد و امروزه هركس می‌خواهد دنیا بقایش بر ظلم نماند جز اقدام راهی ندارد و چون از حكمت حق آگه نيی لب فرو بند و قدم در راه نه و چه خوش فرموده اند كه:
ای بنده خوش باش كه در كار الهی، جای سخن و دم زدن و چون چرا نیست. گر شهد به اعدا دهد و زهر به احباب، باشد همه از حكمت مویی به خطا نیست.

گفتم: جانتان خوش باد
د.ج

شنبه، شهریور ۵

بازداشت وجیهه ناشری شهروند بهایی صفرآباد ساری


زندگی آرامی داشتیم. به همراه همسرم سال ها دفتر روزگار را در روستای صفرآباد ساری ورق" زدیم."
رنجنامه وجیهه ناشری اینطور شروع می شد. در رنج دستگیری و گرداندن همسر بیمارش به دور شهر تنکابن؛ به جرم بهایی بودن. اینک فرد دیگری باید برای او رنجنامه بنویسد زیرا که در 29 مرداد ماه با یورش 3 نیروی امنیتی به منزلشان در ساری بازداشت شده است واجازه ملاقات با همسرش و نیز دریافت داروهای ضروری اش را نیافته است.

وجیهه ناشری 60 ساله و ساکن یکی از روستاهای اطراف ساری به نام صفر آباد است. همسر وی وجیه الله گلپور در 5 اردیبهشت ماه سال جاری پس از احضار به اداره اطلاعات ساری بازداشت و به بازداشتگاه نشتارود منتقل شد. این مرد محترم 71 ساله، با کمال تحقیر و بی حرمتی و به جرم اعتقاد به آیین بهایی با پابند دور شهر تنکابن گردانیده شد. همسرش ، رنجنامه ای بر این ظلم آشکار در اینترنت منتشر کرد و اینک به نظر می رسد به همین جرم دستگیر شده است؛ ظلم در پاسخ به تظلم.

به گزارش خبرگزاری رهانا، این شهروند بهایی از بیماری معده رنج می برد و برای تسکین درد خود نیازمند مصرف داروهای روزانه است. مسئولین بازداشتگاه ساری، حتی اجازه دریافت این داروها را از همسرش وجیه الله گلپور دریغ داشته اند؛ او که رنجنامه اش را با این آرزوی رنگین به پایان می رساند:
"می دانم که این سختی ها را فقط همسرم متحمل نمی شود بسیاری از هموطنانم در مسیر احقاق حقوق شهروندی به ناحق انواع بلایا را تحمل می کنند. خدای را شاکرم که در مسیر عدالت خواهی همسرم را در کنار سایر هموطنانش قرار داد و امیدوارم که روزی رسد که همه ایرانیان فارغ از هر دین و قومیتی در نهایت برابری و برادری در احیای وطن عزیزشان دست دوستی به هم دهند."

برای دیدن رنجنامه وجیهه ناشری به این لینک مراجعه کنید:
http://khabarnavard.blogspot.com/2011/05/blog-post_1125.html
برای دیدن خبرگرداندن وجیه الله گلپور می توانید به این لینک مراجعه کنید:
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2011/05/110504_u01_bahai-iran.shtml
برای مشاهده اصل خبر در رهانا به این لینک مراجعه کنید:
http://www.rahana.org/archives/43678

چهارشنبه، شهریور ۲

دستگیری ثمین احسانی و بی خبری از وضعیت او



از بازرسی منزل و بازداشت ثمین احسانی، شهروند بهایی 6 روز می گذرد و هنوز اطلاعی از وضعیت او در دست نیست.
به گزارش خبرگزاری رهانا، این شهروند بهایی در 26 مرداد ماه در پی مراجعه به دادسرای اوین و برای حل مشکل پاسپورت خود، دستگیر شده است. در همان روز مامورین امنیتی به منزل وی یورش برده و اقدام به بازرسی محل و ضبط کامپیوتر، وسایل مربوط به آیین بهایی و تعدادی از وسایل شخصی وی نموده اند. از آن روز تا کنون هیچ تماسی با خانواده وی گرفته نشده است.