پنجشنبه، دی ۱۰

باز هم حکایت تلخ تبعیض!



آجر بر آجر. سنگ بر سنگ. دیوارها را بلندتر می کنند. حصارها میان کودکان می تنند، عنکبوتان تبعیض باف.
تکرار و تکرار. تبر و تیشه، زخم می زند بر شاخه های تردِ نازک. خرد کردن بذرهایی که در دل رویای آینده می بینند وِ باردارِ توان و استعدادند. این است آنچه از سوی بی عدلان، نصیب شادان 13 ساله می شود در مدرسه بنت الهدی صدر ناحیه 5 تهران.

شادان شیرازی دانش آموز سال سوم راهنمایی، در مسابقات ورودی ربوکاپ مقام اول را در بین دختران این رده کسب کرد. با آنکه نام وی به عنوان نفر اول دختران در سایت پژوهش سرا ثبت شده بود اما مدرسه وی از اعلان نام شادان به عنوان قبول شده در این آزمون ذکری به میان نیاورد و او را از شرکت در این کلاسها محروم نمود. علت حقیقی این تبعیض اگر چه به صورت کتبی آشکار نشد اما پس از پیگیری های مداوم والدین او معلوم گردید :" اعتقاد به آیین بهایی".
هر ساله موسسه پژوهش سرای جوان، زیر نظر آموزش و پرورش آزمونی را برای ورود دانش آموزان راهنمایی و دبیرستان به کلاسهای ربوکاپ بر گزار می کند. پذیرفته شدگان در این آزمون می توانند با هزینه کم و کیفیت خوب در این کلاسهای آموزشی شرکت جسته و با اخذ مدرک پایانی به مسابقات کشوری و بین المللی در این زمینه راه یابند.
از سوی مدرسه به این نوجوان بهایی، معرفی نامه ای برای شرکت در این کلاسها داده نشد و پرس و جوهای والدینش نیز بی جواب ماند. تنها یکی از مسئولین مدرسه به شادان گفته بود که " مسئله تو با بقیه فرق می کند!" . پس از آن نیز آنقدر در دادن پاسخ به خانواده این دانش آموز تعلل کردند تا زمان ثبت نام به پایان رسد؛ سپس عنوان کردند که دیگر او نمی تواند در کلاسها شرکت کند، زیرا کلاسها شروع شده است.
اگر چه مسئولین آموزش و پرورش، مدرسه و پژوهش سرا از دادن جواب قطعی به این خانواده طفره رفتند اما برخی از کارمندان به پدر و مادر شادان، علت مسئله را ذکر نموده بودند که از حراست ناحیه دستور رسیده که چون شادان شیرازی " بهایی " ست به هیچ وجه حق شرکت در این کلاسها را ندارد.
با وجود پیگیری های مرتب والدین این دانش آموز، تبعیض عقیدتیِ آشکار بر طرف نشد و بار دیگر لکه ای سیاه بر کارنامه حقوق بشر ایران پاشید.
تبعیض های عقیدتی مربوط به بهاییان در مدارس ایران، به صورت های گوناگون خود را جلوه گر می سازد. این کودکان با وجود استعدادهای فراوان و با کسب رتبه های بالا، اجازه ادامه تحصیل در مدارس فرزانگان را ندارند. پیش از این نیز برخی مدارس نمونه مردمی از پذیرفتن دانش آموزان بهایی خودداری می کردند. تبعیض عقیدتی در مسابقات ورزشی کشور نیز ازمصادیق بارز این ظلم است که به طور آشکار در مورد خشایار زارعی، نفر برگزیده جودوی نوجوانان ایران صورت گرفت.
فرستادن سخنرانانی برای تحقیر و توهین به بهاییان و آیین بهایی، اخراج از مدارس، تهدید و تعهد گرفتن برای دروغ گویی درباره باور خود، پخش سی دی های سراسر تهمت در باره بهاییان در میان کودکان، تحریک سایر دانش آموزان بر ضد دانش آموزان بهایی، تبعیض های آشکار درسی و ورزشی و پس ازهمه این مراحل، ممانعت ایشان از ورود به دانشگاههای کشور از موارد آشکا ر نقض حقوق بشر است.

سه‌شنبه، دی ۸

تبعیض تحصیلی!

این نامه توسط والدین نوجوانی 14 ساله به نام شادان شیرازی در تهران نوشته شده که به طور آشکار مورد تبعیض قرار گرفته است.

"هر سال از طرف پژوهش سرای جوان ، تحت نظارت آموزش و پرورش آزمونی ورودی برای داوطلبین شرکت در کلاس های روبوکاپ در مقطع راهنمایی و دبیرستان برگزار می شود و قبولشدگان در این آزمون می توانند در این کلاس ها که با هزینه کم و کیفیت خوب برگزار می شود شرکت کنند و پس از دو سال با اخذ مدرک در مسابقات کشوری و سپس بین المللی شرکت نمایند.
در آبان سال جاری 1388 دخترمان شادان شیرازی که در مدرسه بنت الهدی صدر واقع در منطقه 5 و در مقطع سوم راهنمایی تحصیل می کند در این آزمون رتبه اول را در بین دختران کسب کرد ذیلا نام شادان در لینک مربوط به قبولشدگان در سایت پژوهش سرا و در ردیف 12 دیده می شود
با وجود اینکه ما از قبول شدن شادان مطلع بودیم ، متاسفانه مسئولین مدرسه نام دخترمان را دربین قبول شدگان اعلان نکردند و زمانی که اقدام برای دادن معرفی نامه نمودند از دادن آن به دخترمان امتناع کردند. و با ارجاع وی به این و آن ، نهایتا پاسخ درستی به وی ندادند.فقط یکی از مسئولین به شادان گفته بود که مسئله تو با دیگران فرق می کند.از همان روز مراجعه مکررحضوری ما برای پی گیری این امر منتج به فایده ای نشد و بدون اینکه علتی برای تعلل خودشان اعلام کنند مارا منتظر خبری از جانب خود گذاشتند. در نهایت وقتی مطمئن شدند که کلاس ها تشکیل شده در جواب پی گیری ما گفتند که زمان ثبت نام گذشته لذا نمی توانند معرفی نامه بدهند
البته ما با توجه به اشارات برخی مسئولین مدرسه ، حدس می زدیم که این جریان یک تبعیض عقیدتی باشد لذا هم زمان با مراجعات به مدرسه مستقیما به پژوهش سرای جوان هم مراجعه کرده بودیم و خانم مولائی مدیر آنجا را در جریان کامل امور قرار داده بودیم ایشان لطف کردند و دخترمان را بدون ثبت نام در جلسه اول کلاس پذیرفتند و گفتند اشکالی ندارد که بعدا معرفی نامه را ببریم.
لازم به ذکر است که معرفی نامه یعنی نامه ای که نشان می دهد شادان در مدرسه بنت الهدی درس می خواند.!!!! فقط همین.
ما وقتی از مدرسه ناامید شدیم به آموزش و پرورش منطقه 5 مراجعه کردیم در آنجا مسئول مقطع راهنمایی بعد از مکالمه تلفنی با خانم مقدم ( مدیر مدرسه ) ما را به قسمت حراست فرستاد خانمی که در قسمت حراست بودند گفتند در این خصوص باید با آقای خانمرادی صحبت کنیم که آنموقع حضور نداشتند قرار شد بعدا تلفنی با ایشان جویای مسئله شویم . بعدا که تماس گرفتیم از آن جا که ایشان باز حضور نداشتند ( یا حاضر به صحبت با ما نشدند ) همان خانمی که در حراست بود گفتند من جریان شما را پی گیری کرده ام و با مدیر مدرسه هم صحبت کرده ام و چون زمان ثبت نام گذشته است ایشان نمی توانند به شما معرفی نامه بدهند.
خلاصه تنها امید ما خانم مولائی مدیر پژوهش سرا بود که ایشان هم ازملاقات با ما در این مرتبه امتناع ورزید و توسط همکارشان اعلان کردند که هیچ کاری از دست ایشان ساخته نیست.
در طی این جریان ،هم در مدرسه و هم در پژوهش سرا افرادی با ما همدردی نموده و با گفتن اینکه از ما نشنیده بگیرید اصل جریان را برای ما تعریف کردند که از حراست منطقه دستور داده اند که شادان چون بهائی است حق ثبت نام در این کلاس را ندارد.
از آنجا که علت اصلی این محرومیت مشخص بود ولی هیچکدام از مسئولین اصلی حاضر به عنوان آن نشدند و فقط زیردستان آنها حقیقت را برایمان شرح دادند لذا پی گیری این جریان و مراجعه به مراجع بالاتربی فایده به نظر رسید ، ما فقط با ارسال نامه های متعدد به هر یک از کسانی که در این جریان با آنها صحبت نموده بودیم اظهار تاسف خود را از عملکرد آنها ابراز نمودیم .
امیدواریم انعکاس این خبرطریقی برای آشکار شدن بیشتر حقیقت باز نماید وتوانسته باشیم به گوشه ای از اقدامات غیر انسانی مسئولین آموزش و پرورش اشاره ای داشته باشیم .
مینا و احسان شیرازی
والدین شادان"

سه‌شنبه، دی ۱

اعلام حکم دو بهایی ساکن بهشهر!

در ادامه اعلان احکام دادگاه تعدادی از بهاییان، حکم ضیا الله الله وردی و سونیا تبیانیان از ساکنین بهشهر(در استان مازندران) به آنان ابلاغ گردید. بر اساس این دادنامه ، ضیا الله الله وردی به 2 سال و سونیا تبیانیان به 1سال حبس محکوم شدند.
این زوج، پیش از این در پاییز سال گذشته توسط نیروهای امنیتی در بهشهر بازداشت شده و 50 روز را در زندان سپری کردند.
این دو نفر پس از اعلام حکم دادگاه، مراحل قانونی را برای تجدید نظر طی کرده و بر اساس ابلاغ دادگاه تجدید نظر در 21 آذر 88، حکم هر یک به پرداخت 30000000ریال جریمه نقدی یا یک سال زندان، تخفیف یافت.

دوشنبه، آذر ۳۰

ماموران اطلاعات در لباس مامور برق! :دستگیری جدید در سمنان

در ادامه ایجاد ناامنی و بازداشتهای گسترده شهروندان بهایی، صبح روز شنبه 28 آذر ماه، شعله طائف(نورانی) در سمنان دستگیر شد.
ساعت 10 صبح این روز، مامورین امنیتی سمنان تحت عنوان مامور برق وارد منزل نامبرده شده و پس از تفتیش محل ، اقدام به دستگیری شعله طائف نمودند. در ضمن این افراد دو دستگاه کامپیوتر و تعدادی کتب مربوط به آیین بهایی را نیز به همراه خود بردند.
مامورین، در ساعت 5 عصر با تماس تلفنی به منزل این خانم، خبر سلامتیش را به اطلاع خانواده اش رسانند.
ایجاد ناامنی، بازداشت و هجوم به منازل بهاییان سمنان پس از 25 آذر ماه سال گذشته شدت گرفت. در آن روز ضمن حمله فراگیر سحرگاهی، منزل 20 خانواده بهایی مورد یورش نیروهای اطلاعاتی سمنان قرار گرفت. بسیاری از وسایل این افراد ضبط گردید و صهبا رضوانی بازداشت شد.
پیش از آن نیز سمینارهایی برای تحریک اذهان بر ضد آیین بهایی تشکیل شد و در مدارس ، نماز جمعه و فرهنگسراها سخنرانی هایی به منظور آزار و اذیت این جامعه صورت پذیرفت. پس از 25 آذر 87 نیز هجوم گسترش یافت و سمنان شاهد حمله به گورستان بهاییان سمنان، شکستن شیشه منازل و اتوموبیل ها، آتش زدن خانه و مغازه ها، بازداشت و هجوم گسترده، حمله به جشن عروسی و بازجویی های گاه گاه بود.
این حملاتِ چند جانبه و شدید به گفته خود مسئولین امور به هدف خروج بهاییان از سمنان و نیز ایران صورت می گیرد؛ اما این عده معدود از این نکته غافلند که جامعه ای که سختیهای بیش از این را نیز به جان خریده و دست از عشق به میهن و هم میهن و باور خویش بر نداشته، به این راحتیها از میدان به در نخواهد رفت.

جمعه، آذر ۲۷

اخراج دانشجوی بهایی ودغذغه مسئولین دانشگاه!

بار دیگر یکی از دانشجویان بهایی به علت اعتقاد به این باور از دانشگاه اخراج شد.
سمیع آشنایی پس از 3 ترم تحصیل در رشته جامعه شناسی پیام نور فیروزآباد از دانشگاه این شهر اخراج شد. مسئولین امور به هیچ وجه حاضر نشدند مدرکی کتبی دال بر اخراج این دانشجو به علت اعتقاد به آیین بهایی به او بدهند.
سمیع آشنایی دو هفته قبل، بر روی بورد دانشگاه، برگه ای را مشاهده کرد که بر آن نوشته شده بود" سمیع آشنایی به علت اشکال در انتخاب واحد به بخش آموزش مراجعه کند" .
هنگام مراجعه به بخش آموزش در روز 16 آذر ماه سال جاری، او را به پیام نور کل استان ارجاع دادند و اعلام داشتند که اشکال انتخاب واحد شما توسط کاربران ماقابل حل نیست.
اما مسئولین پیام نور کل استان ، سمیع آشنایی را به جای بخش آموزش به حراست پیام نور منتقل کردند. این مسئولین به طور واضح و روشن بیان داشتند که چون بهایی بودن شما برای ما محرز شده، اجازه ادامه تحصیل در دانشگاه را نخواهید داشت و چون شما دشمن ما هستید! نمی گذاریم در دانشگاههای ما به مدارج عالیه برسید. شما می توانید به خارج از کشور بروید و تحصیلاتتان را ادامه دهید.
وقتی این دانشجوی اخراجی بیان می دارد که اما من ایرانی هستم و می خواهم در دانشگاههای سرزمین خودم تحصیل کنم، مسئولین بیان می کنند: " خوب بنویس مسلمان و بیا دانشگاه"
در نهایت با درخواست این دانشجو برای گرفتن علت حکم اخراج به صورت کتبی موافقت نمی شود و از او می خواهند که این حکم را به طور شفاهی بپذیرد.

شگفت است که مسئولین امور جامعه ایران که ادعای دیانت و عدالت و صداقت دارند، به طور عیان از دانشجویان می خواهند میان صداقت و تحصیل، دومی را انتخاب کنند و ناگفته پیداست که وقتی درگاه دانشگاهی با رمز دروغگویی و کتمان عقیده گشوده می شود، سایر آموزه هایش چه می تواند باشد!.
دغدغه این مسئولین اعتقاد قلبی افراد نیست، بلکه هدف این است که آنچه اراده می کنند، اجرا شود وقتی تسلیم خواستهای آنها شوی آنگاه، کم کم از تو می خواهند خودت رافراموش کنی و به رنگ آنها درآیی و اگر همین طور ادامه یابد روزی می شود که می بینی هیچ از تو نمانده، نه هویتی ، نه استقلالی و نه باوری. گمشده و سرگشته می شوی و آنگاه تنها نامی از تو می ماند و یک عروسک خیمه شب بازی که هر روز در دستان بیدادگران به رقص می آید و کلامی بر زبان می چرخاند.
نگرانی از این است که تو هویتت را حفظ کنی؛ که استقلال رای و صداقتت را پاس داری؛ که یک رنگ باشی و هر روز به رنگ خواسته های دیگران در نیایی.
هراس از این است که دانشگاه لبریز از عقاید گوناگون باشد؛ که رنگهای گوناگون در هم بیامیزند و سفیدی را بیافرینند؛ که انسانها بیاموزند، همه انسانیم با هر رنگ و آیین و نژاد و باور.

پنجشنبه، آذر ۲۶

تخریب گورستان بهاییان آبادان و خرمشهر!

















سنگهای شکسته، تله خاکهای زیر و رو شده، دیوارهای فرریخته، تاریخ های گردگرفته و نامهای غبارآلود.
اینجا گورستان بهاییان آبادان و خرمشهر است که در نیمه اول آذر ماه مورد هجوم افرادنا شناس قرار گرفت.

چندیست که تخریب گورستان بهاییان در نقاط مختلف ایران، رو به فزونی گرفته و هر روز خاک شهر جدیدی را خیش می زند. گورستانهای نجف آباد و ویلا شهر اصفهان، سمنان و سنگسر، قادیکلای قائم شهر، خاوران تهران، مرودشت فارس، آبادان و خرمشهر از جمله مناطقی هستند که در یک سال گذشته مورد یورش و تخریب افرادی به ظاهر ناشناس قرار گرفتند.

به نظر می رسد کسانی که دست به تخریب این مکانها زده اند یا از سوی دولت اجیر شده یا توسط سیاستهای واحدی مورد حمایت و تحریک قرار گرفته اند . این آشوب ها به همراه دستگیریهای گسترده ، یورش به منازل و ضبط وسایل، تشکیل روزافزون سمینارهایی بر ضد آیین بهایی، فرستادن سخنرانانی به منظور تحریک افکار عمومی بر ضد بهاییان در مدارس، دانشگاهها، مساجد، فرهنگسراها و اعلام حکمهای طولانی مدت زندان با اتهامات بی اساس و مدرک، نشان از این سیاست گذاریهای یگانه دارد که به منظور تحت فشار قرار دادن بهاییان ایران صورت می پذیرد.

* تصاویر مربوط به گلستان جاوید بهاییان آبادان و خرمشهر است.

چهارشنبه، آذر ۲۵

آن روی سکه! دستگیری یکی از شهروندان بهایی ساری



بر در می کوبند.
با دست و با پا.
با خشم و فریاد.
با ظلم و بیداد
ساری 24 آذر 88.
در ادامه شدت یافتن آزار و اذیت بهاییان ایران توسط دولت این کشور، صبح روز سه شنبه 24 آذر ماه سمیرا سمیعی دستگیر شد. ساعت 9 صبح این روز پاییزی، نیروهای اطلاعات ساری به منزل فردین یوسفی یورش برده و پس از تفتیش منزل و بی حرمتی غیر قابل وصف، اقدام به دستگیری همسر وی نمودند.

این در حالیست که مامورین امنیتی در پاسخ به درخواست صاحبخانه مبنی بر نشان دادن حکم بازداشت همسر و نیز تفتیش منزل، حکمی تاریخ مصرف گذشته را به نمایش گذاردند. بر بالای برگه تاریخ 2 مرداد 88 حک شده بود و اعتبارش هم تا پایان همان روز بود؛ اما چون فردین یوسفی به غیر قانونی بودن حکم اعتراض کرد، با بی حرمتی و ضرب و شتم 6 مامور مرد مواجه گردید. حتی یکی از مامورین مرد با اسپری فلفل اقدام به تهدید فردین یوسفی نمود که یکی از مامورین زن مانع این کار گردید.

این عوامل دولت، اقدام به ضبط تمام اشیای مربوط به آیین بهایی از جمله کتابها، سی دی ها و عکسهای مورد احترام این خانواده نمودند. در ضمن عکس عبدالبها( جانشین بهاالله پیامبر بهاییان و از شخصیتهای مورد احترام برای آنان) توسط این افراد پاره شد. تمام این اعمال غیر انسانی با فحاشی و توهین به بهاییان و عقایدشان صورت پذیرفت .
یکی از این مامورین در پاسخ به درخواست فردین یوسفی برای اینکه همسرش سمیرا سمیعی را در کنار یک مامور زن بنشانند، با تمسخر و در نهایت بی ادبی و با لهجه مازندرانی، بیان داشت که:"شما بهاییان که همیشه زن و مرد روی هم می لولید حالا اینجا مقید شده اید؟"

اگر چه آزار و ایجاد نا امنی از سوی مراجع امنیتی، تجربه ای تازه برای بهاییان ایران نیست و در این سی سال، حکومت ایران از کشتار، زندانی، آتش زدن، دروغ پراکنی، ایجاد دهشت و نا امنی، محرومیت از حقوق اولیه شهروندی، تهدید و اخراج کودکان و ... فروگذار نکرده است ولی به نظر می رسد در این چند ماهه اخیر، سیاستهای فریبکارانه به صورتی آشکار تر و بی پرده تر به معرض نمایش گذارده می شود.

اگر پیش از این مامورین اطلاعات سعی می نمودند یا دستور داشتند، با زبانی قانونی و نرم و ظاهرا محترمانه با بهاییان سخن گویند، اینک پرده هر گونه ادب و انسانیت دریده شده و روز به روز شاهد خشونت، بی حرمتی، ارعاب و دستگیری، اجرای احکام ناعادلانه و غیر قانونی، تخریب گورستانها و دروغ افشانی در برابر این اقلیت مذهبی ایران هستیم.

عیان شدن این روی سکه و به کنار رفتن روبنده از این چهره آبله روی، ثمری جز رسوایی در مجامع بین المللی و در میان مردم شریف این سرزمین و نیز ناباوری و سلب اعتماد در میان ایرانیان، ندارد.

دوشنبه، آذر ۲۳

حکم دادگاه علی بخش بذرافکن!


در ادامه اعلام حکم دادگاه چند تن از شهروندان بهایی، در 23 آذر ماه حکم علی بخش بذر افکن به وی ابلاغ شد. بر اساس رای دادگاه او به 2 سال و نیم حبس و پنج سال تبعید به خارج از استان کهکیلویه و بویراحمد محکوم شده است. دادگاه یاسوج اتهامات این مرد میان سال را " تبلیغ و تشکیل جلسات غیر قانونی" ذکر کرده است.
این در حالیست که هیچ یک از اتهامات علی بخش بذر افکن اثبات نشده است. شگفت است که چون وکیل پرونده به این بی عدالتی، اعتراض می کند، به او می گویند: " برای خودت دردسر درست نکن، مگر تو مسلمان نیستی؟" پیش ازاعلام حکم دادگاه، وکیل علی بخش بذر افکن به خانواده وی اظهار امیدواری نموده که دادگاه دلیل محکمه پسندی نداشته که به آن استناد نماید؛ اما به نظر می رسد قاضی، مجری دستورات اداره اطلاعات می باشد.

در ضمن دو کارگر غیر بهایی نامبرده نیز به چهار سال حبس تعلیقی محکوم شده اند اما در حال حاضر دارای آزادی مشروط هستند.
علی بخش بذرافکن در 10 آبان سال جاری توسط نیروهای امنیتی در یاسوج دستگیر شد و منزل وی و پسرش مورد تجسس و تفتیش قرار گرفت.در ضمن از آنجا که مغازه نامبرده در پایین محل زندگی وی قرار داشت ، ماموران اطلاعات به بازرسی آن محل نیز پرداختند و همزمان دو کارگر غیر بهایی او به نامهای سعید فریدی و ظفر محمدی را تهدید نمودند که باید برعلیه صاحب کار خود شکایت نمایند و اعلام کنند که او قصد تبلیغ این دو نفر راداشته است.
این دو جوان حاضر به اعتراف و شکایت دروغ نگشتند و بنابراین توسط اطلاعات یاسوج دستگیر و پس از مدتی آزاد شدند.
این در حالیست که دادگاههای ایران هر روز بر فشار و احکام سنگین جزایی بر شهروندان بهایی می افزایند وبدون مدرک و شاهد ایشان را به زندانهای طولانی مدت محکوم می کنند.
از آنجا که بهاییان در فعالیتهای سیاسی حزبی دخالتی ندارند، تنها دلیل دستگیری ایشان مسائل عقیدتی و اعتقادات دینی ایشان است. برای محکمه پسند جلوه دادن این آزارها، همیشه علت واقعی دستگیری های بهاییان مخفی می گردد و حتی در رسانه های دولتی از اطلاع رسانی و اخبار آزار و اذیت بهاییان ایران به عنوان "مظلوم نمایی" یاد می شود.
برای موارد مرتبط می توانید به لینکهای زیر توجه کنید:
http://khabarnavard.blogspot.com/2009/11/blog-post_5891.html

5 سال زندان برای اجرای مراسم مذهبی!


روز های اعلان حکم دادگاه فرا رسیده. دیگر این روزها قوانین حقوقی تعیین کننده حکم نیستند؛ بلکه میزانِ حب و بغض قاضی، ملاک است. هر چه بیشتر مجازات کند، بهتر. درجاتش بالاتر. در هر شهر هم فرق می کند. گویی عصر قاجار و پیش از آن است که به آن صورت دولتی مرکزی در کار نبوده و قوانین یکسان وروشنی را به اجرا نمی گذاشتند.
در این میان نوشین قنواتیان از شهروندان بهایی خرمشهر در دادگاهی که روز 19 آبان 88 برگزار گردید، به هشت سال زندان محکوم شد. قاضی پرونده اتهام او را برگزاری ضیافت نوزده روزه * و نیز مطالعه پیامهای بیت العدل* قلمداد کرده است.
پس از بررسی شرایط نامبرده و با توجه به عدم سوء پیشینه، حکم نوشین قنواتیان به 5 سال زندان تقلیل یافت.
پیش از این نیز در 8 مرداد87، منزل آقا و خانم قنواتیان، مورد هجوم نیروهای امنیتی واقع شد و این دو نفر برای ساعاتی بازداشت شدند، امابه قید وثیقه ملکی آزاد گردیدند و اینک پس از 1 سال و 3 ماه چنین حکم سنگین ناجوانمردانه ای در حق وی روا داشته اند.
این در حالیست که دولت ایران پس از اسفند 87 و تعطیلی دگربار تشکیلات موقت بهایی در ایران، فشار خود را بر افراد این جامعه بی پناه افزوده است. از آنجا که پیش از این، فشار دولت، بر مسئولین اداره جامعه بهایی اعمال می شد، پس از تعطیلی، دولت ایران خود را مواجه با 300000 فرد بهایی یافته است که البته کنترل و بازخواست و برخورد با آنان انرژی و قوای بیشتری می طلبد.
اعلان احکام سنگینی تنها به علت برگزاری مراسم مذهبی یک اقلیت دینی در ایران، فقط به منظور زهر چشم گرفتن از اعضای این جامعه و خاموش نمودن شعله امید و پویایی در دلهای ایشان است اما زهی خیال باطل زیرا که اینان 165 سال در همین سرزمین با همه این بلایا و سیاستهای غیر انسانی بالیده اند و سر تسلیم بر زانوی هیچ زور و تحمیلی خم نکرده اند.
شگفت آنست که مسئولین ایران سخن از حقوق برابر شهروندان ایرانی، آزادی اقلیتهای مذهبی و رافت اسلامی می زنند ولی به همان مفاد ابتدایی میثاق نامه های حقوق بشر نیز پایبند نیستند.
به نظر می رسداعلان حکمهای سنگین دادگاه برای اقشار مختلف ایرانیان اعم از فعالان سیاسی، دانشجویان، خبرنگاران، اقلیتهای کرد و بهاییان، حکایت از استیصال و ناچاری دولت ایران دارد .

* ضیافت نوزده روزه یکی از گردهمایی بهاییان است که هر نوزده روز یک بار برگزار می شود. در این تجمع سه بخش عمده وجود دارد: بخش "روحانی" مخصوص خواندن دعا و مناجات و تفکر بر معانی آن، بخش "اداری" مربوط به مشورت درباره مسائل جامعه بهایی و پیشنهاداتی برای بهبود و رفع مشکلات و نیز پیشرفت روحانی و اجتماعی بهاییان و سایر مردم می شود. در نهایت بخش " اجتماعی "ست که با هدف عمده الفت و محبت و تحکیم ارتباط بین اعضای جامعه بهایی صورت می گیرد. ضیافت شامل همه اعضای جامعه بهایی می گردد و در آن فرصتی برای انتخاب مسئولین جامعه بهایی در سطح محلی وجود دارد. اما پس از انقلاب 57 ، تمام محافل انتخابی بهایی تعطیل گردید و در نتیجه این کارکرد ضیافت در ایران از دست رفت .بهاییان در 30 سال گذشته محلی برای برپایی مراسم خود نداشته اند زیرا که تمام اماکن آنان توسط دولت غصب گردید؛ بنابراین جلسات دعا، مشورت یا ضیافت را در منزل خود و با تعداد محدود برگزار می کنند.

* بیت العدل اعظم جمعی متشکل از 9 نفر و بالاترین مرجع انتخابی بهاییان در سطح جهانی ست .این جمع هر 5 سال یک بار از طریق سیستم انتخابات دموکراتیک بدون پروپاگاند بهایی توسط اعضای جامعه بهایی دنیا انتخاب می شود. بیت العدل، برنامه ها و اهداف جامعه بهایی را از طریق نوشته هایی موسوم به " پیام" به بهاییان عالم می فرستد. در ضمن همه بهاییان دنیا نیز از طریق نامه هایی، پیشنهادات، پرسشها و مسائل خود را به آنان انتقال می دهند و این 9 نفر نیز با مطالعه، دعا، مشورت در جمع خود و نیز با متخصصین در مورد مربوطه، پاسخ خود را به فرد پرسش گر می دهند.

شنبه، آذر ۲۱

خانه دوم کودکان بهایی تبدیل به زندان می شود!



یکی از موارد آشکار نقض حقوق بشر ایران، آزار و اذیت کودکان و رفتار بر خلاف کنوانسیون حقوق کودک ژنو است.
در این میان کودکان بهایی بهای سنگین تری را نیز می پردازند زیرا به عنوان فرزندان یک اقلیت دینی غیر رسمی در ایران نه تنها از حقوق شهروندی آتی خود (که شرکت در دانشگاه و مشاغل دولتی ست) محرومند، بلکه در طول دوران تحصیل نیز مجبور به تحمل آزار، تبعیض و تحقیر از سوی اولیای مدارس می باشند.

تهدید و تحقیر کودکان و نوجوانان بهایی از ابتدای انقلاب تقریبا در تمام نقاط کشور وجود داشت ولی در هر دوره به فراخور دیدگاههای جاری در مدارس و مسئولین منتصب آن، رنگ و شکل دیگری به خود می گرفت.
در این میان پس از خرداد 84 روند این فشارها رو به فزونی و تغییر شکل آشکاری گذارد.

در ادامه این سیاست ، به طور واضح کودکان بهایی اصفهان مورد فشارهای روانی، اخراج یا تحصیل مشروط قرار گرفته اند.
از جمله این موارد دعوت از سخنرانان یا روحانیون در مدارس برای صحبت بر علیه بهاییان و دیانت بهاییست.

در 21 آبان سال جاری فردی به نام "آقای حسینی" از سوی دبیر دینی و مدیریت دبیرستان خدیجه کبرای اصفهان، در جمع دانش آموزان به تحقیر و دروغ
پردازی درباره عقاید بهاییان پرداخت و آنان را جاسوس انگلیس و روسیه خواند. وی آزارهای وارد بر این جامعه را معقول و منطقی قلمداد کرد و از اینکه سایر اقلیتهای مذهبی نیز دارای محدودیتهای اجتماعی نیستند، اظهار نارضایتی نمود. این سخنران پس از پایان صحبتهایش کتب ردیه بر ضد آیین بهایی را در اختیار دانش آموزان قرار داد.

این درحالیست که 8 دانش آموز بهایی در این دبیرستان مشغول به تحصیلند و دبیر دینی این مدرسه " خانم هاشمی" سی دی هایی نیز برعلیه بهاییان و آیین بهایی در اختیار دانش آموزان گذارده ولی از دادن آن به دانش آموزان بهایی خودداری کرده است.
با اعتراض والدین این 8 نفر، مدیریت مدرسه اعلان نموده که این برنامه ها از طریق بخش نامه آموزش و پرورش اصفهان به ایشان ابلاغ شده و دبیر دینی نیز به شدت از این طرح حمایت نموده است
در ادامه با پيگيري خانواده های این 8 دانش آموز در اداره آموزش و پرورش ناحيه 3 اصفهان، رييس اداره "آقاي گودرزي" از موارد پیش آمده اظهار بی اطلاعی نموده و مسئولیت آن را بر عهده حراست آموزش و پرورش به ریاست آقای "اعتدالی" افکنده که او نیز خود را در این امر بی تقصیر دانسته است.

این دبیرستان پیش از این نیز شاهد اخراج 3 دانش آموز بهایی به علت اعتقاد به این آیین بوده كه با پيگيري خانواده آنان رييس اداره آموزش پرورش ناحيه 3 اصفهان "آقاي گودرزي"‌ به آنان اطمينان بخشیده که دیگر از این موارد تکرار نخواهد شد .


آزار کودکان بهایی در مدارس به شکل ثبت نامهای مشروط، تعهد کتبی مبنی بر عدم هرگونه صحبت درباره آیین بهایی، صحبت مربیان، مدیران یا دعوت سخنرانان و روحانیون به مدارس برای توهین به اعتقادات این باور مذهبی از شایع ترین موارد است.

انتشار و پخش کتب و سی دی هایی بر ضد تعالیم بهایی و بهاییان، احضار دانش آموزان بهایی به دفاتر مدارس و فشارهای روانی برای تغییر اعتقاد ایشان به دیانت اسلام، گماشتن خبر رسان و مراقب برای این دانش آموزان، اخراج و عدم ثبت نام و تحریک سایردوستان و محصلان برای منزوی نمودن این کودکان، از سیاستهای برنامه ریزی شده دولت ایران است.

البته برای رسیدن به اهداف ناعادلانه، نیاز به مجریان بی انصاف است که اداره آموزش و پرورش در حال پروراندن آنهاست. طرحهای جدید مبنی بر بازنشسته نمودن مربیان مدارس زودتر از موعد معمول و استخدام کادر آموزش دیده جدید با تفکرات خاص، از موارد پرورش این مجریان است.

این در حالیست که بسیاری از مربیان شریف ایرانی از اعمال فشار و آزار بر دانش آموزان بهایی جلوگیری و اعتراض نموده و نارضایتی های خود را به خانواده این دانش آموزان و حتی مدیریت اعلام داشته اند ولی از آنجا که سیاستی کلی از سوی آموزش و پرورش در حال اجراست، دانش آموزان بهایی روز به روز در تنگناهای بیشتری از سوی "خانه دوم" خود قرار می گیرند.

شگفت است که آخرین منزلگاه تحصیلی این کودکان، دبیرستانهای کشور می باشد و از آنجا که آنان اجازه تحصیل در دانشگاههای ایران را ندارند، با چه خاطراتی از روزهای مدارس خود بدرود خواهند گفت؟

شنبه، آذر ۱۴

ماسک فرهنگی برای مقابله با بهاییان

بی گمان یکی از ابزارهای ستیز جمهوری اسلامی ایران با بهاییان، جنگ افزارهای فرهنگی نماست؛ ولی غافل از اینکه نه فرهنگ جولانگاه جنگ و خشونت است و نه بهاییان ابزارشان بوی پیکار می دهد.
از آنجا که حکومت ایران حکومتی تمامیت خواه است و تمام رسانه ها، محیطهای اموزشی و هر بازار عرضه فرهنگی را در قبضه دارد، تا می تواند، موشک تهمت و تانک دروغ و شمشیر ناجوانمردی به میدان می آورد تا بتواند اذهان مخاطبان را با تبلیغات یک سویه خود بیالاید و قوای محرکه تحقیق را در آنها فلج کند یا شور کسب حقیقت از منابع معتبر را در ایشان بخشکاند.
در راستای این هدف، دی وی دی جدیدی به نام " بیرق تباهی" بر ضد آیین بابی و بهایی تهیه شده است.این دی وی دی در روزهای چهارشنبه و پنجشنبه 11 و 12 آذر به همراه دعوتنامه ای برای حضور در مراسم عید غدیردر شهر مشهد پخش شده است .
این دست فعالیتها، مدارس، منابر، نمایشگاههای کتاب، روزنامه ها، سایتها و کتابفروشیها، رادیو و تلویزیون ایران را پر کرده است و سعی در آن دارد که مطالب غیر واقعی یا واقعیت نمایی شده را به خورد مخاطب خود دهد.
البته مشکل توتالیتر بودن همین است که وقتی اعتماد ملت از دولت، سلب شد، تمام تولیدات فرهنگی و اجتماعی سرچشمه گرفته از آن نیز زیر سوال می رود تا چه رسد آن را مورد قضاوت یا مبنای تفکر و شیوه اندیشیدن خود سازند!!
نمونه اینگونه فعالیتها به طور گسترده و خاص در تهران، سمنان، مازندران، مشهد،آذربایجان غربی، اصفهان، شیراز و کرمان قابل مشاهده است ولی سایر مناطق را نیز بی بهره نگذاشته است.
برای موارد مشابه می توانید به لینکهای زیر توجه نمایید:

http://khabarnavard.blogspot.com/2009/10/blog-post_13.html
http://khabarnavard.blogspot.com/2009/10/blog-post_10.html
http://khabarnavard.blogspot.com/2009/09/blog-post_13.html
http://khabarnavard.blogspot.com/2009/07/blog-post_18.html
http://khabarnavard.blogspot.com/2009/06/blog-post.html
http://khabarnavard.blogspot.com/2009/03/blog-post_8655.html
http://khabarnavard.blogspot.com/2008/11/blog-post_10.html

پنجشنبه، آذر ۱۲

رنجنامه نگار میثاقیان ، دانشجوی محروم از تحصیل

"من در کنکور سراسری امسال (88) در رشته ی مهندسی کامپیوتر دانشگاه سراسری شیراز پذیرفته شده و با مراجعه به سایت برای ثبت نام اینترنتی و حضوری اقدام کردم. پس از ثبت نام و پرداخت پول ، در قسمت اطلاعات پایه در سایت مشاهده کردم که مذهب برای من شیعه قید شده است. برای رفع این مشکل و تصحیح اطلاعات مربوط به ثبت نامم به اداره آموزش مراجعه کردم که پس از دو روز موفق به ملاقات با مدیر اداره (که ایشان را آقای دکتر خطاب می کردند) شدم اما پس از شرح مسأله ، ایشان تنها راه حل مشکل و امکان ادامه ی تحصیل را نگارش نامه ای مبنی بر کتمان عقیده و بیان اینکه من بهائی نیستم عنوان نمودند و هنگامی که با اعتراض و مخالفت من مواجه شدند ، با بدخلقی مرا به بخش حراست ارجاع دادند.

به حراست مدیریت دانشگاه شیراز مراجعه و نزد کارشناش امور آموزشی رفتم که ایشان نیز صحبتهای مدیر اداره آموزش را تکرار کرده و گفتند که شما حتی حق شرکت در کنکور را هم ندارید! پس از دریافت چنین پاسخهای غیر مسئولانه ای ، جهت پس گرفتن شهریه ای که پرداخت کرده بودم نامه ای به معاون آموزشی نوشته و برای برداشتن فیش بانکی که روی پرونده ام بود ، مجددا ً به حراست دانشگاه مراجعه نمودم که مسئول مربوطه پس از بحث های طولانی با دبیرخانه تماس گرفته و گفتند: ایشان چه بهائی و چه شیعه ، نمی خواهند درس بخوانند و پولشان را می خواهند! من حرف ایشان را اصلاح کردم و گفتم که من به عنوان یک فرد بهائی مایلم درس بخوانم اما این حق از من سلب شده و اجازه ی ادامه تحصیل به من داده نمی شود.

پس از تماس گفتند که پرونده شما اینجا نیست و باید بنویسی که خودت انصراف داده ای تا بتوانی شهریه ات را پس بگیری. پس از مراجعات مکرر به دبیرخانه و اداره آموزش ، در نهایت با لحن بسیار بدی به من گفته شد که اگر پولت را می خواهی باید انصراف بدهی ، در غیر این صورت قید پولت را بزن! و بدین ترتیب هم از تکمیل ثبت نام و ادامه تحصیل محروم شده و هم از پس گرفتن شهریه منصرف شدم."

نگار میثاقیان – دانشجوی بهائی محروم از تحصیل

جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی
http://www.edu-right.us/index.php?option=com_content&view=article&id=95:1388-09-11-21-37-37&catid=1:latest-news&Itemid=64

چهارشنبه، آذر ۱۱

قتل عام درختان با تبر تعصب!











درختهای مزار سر برخاک فروافکنده اند. کمرهایشان خم از تبر ناجوانمردی.
برگهایشان لرزان از پاییز بیداد در سحرگاه 5 آذرماه.
اینجا گورستان بهاییان مرودشت است در اطراف شیراز. پگاه روز 5 آذر ماه، بهاییانی که برای سرزدن به خاک بستگان خویش به گلستان جاوید مرودشت، پا گذاردند با این مناظر دلخراش روبرو شدند. 250 اصله درخت و نهال که با تلاش و شوق بهاییان این محل کاشته شده بود، با تبر و اره برقی قطع شده بود.
این گورستان برای دیگر بار در این روز پاییزی مورد هجوم افراد ی ناشناس قرار گرفت. پیش از این نیز حدود یک سال و نیم گذشته،یورشی به این منطقه صورت گرفت.
چندیست که حمله به گورستان بهاییان ایران شدت یافته است. این یورشهای شبانگاهی تا به حال گلستان جاوید های نجف آباد، قائم شهر، سمنان، تهران ، ساری و مرودشت و ...را در برگرفته است اما هر روز بر دامنه تخریبش می افزاید.
شکایات و تظلمهای شهروندان بهایی ایران که همیشه به صورت قانونی و رسمی انجام می گیرد، توسط مسئولین ایران به بوته فراموشی سپرده می شود و با گذر زمان برشدت محرومیتها و آزارها افزوده می گردد.
عجب آنست که این بیدادها تنها دامن زندگان را نمی گیرد؛ بلکه حقوق مردگان بی زبان را هم پایمال می کند.

دوشنبه، آذر ۹

خاک می پذیرد اما خاکیان نه!

خاک می پذیرد اما با خاکیانی چنان نااهل چه می توان کرد که دست از سر جسدِ بی جان هم برنمی دارند.

پوران بهرام پور یکی از بهاییان ویلا شهر اصفهان در 5 آذر ماه، چشم از این عالم فروبست. وی در بیمارستان منتظری این شهر، آخرین نفس را از سینه برکشید اما هنوز جسد او در سرد خانه این بیمارستان نگهداری می شود و آرامگاه خود را نیافته است.
حراست شهرداری نجف آباد، حاضر به تحویل جسد نامبرده به خانواده اش نیست و تنها در صورت دفن جنازه در گورستان سگزی اصفهان، جنازه را به خانواده خواهد داد. این مسئول اعلام داشته که در صورت عدم موافقت خانواده، خود مسئولین، جسد پوران بهرامی را به این گورستان منتقل خواهند کرد.
این در حالیست که قبرستان بهاییان نجف آباد برای بار هجدهم در نیمه شهریور ماه سال جاری توسط افرادی به ظاهر ناشناس!، تخریب شد و شهرداری این ناحیه نیز هیچ مسئولیتی را در این مورد به عهده نگرفت.
به نظر می رسد، مسئولین امور در پی یافتن راههایی هستند تا بهاییان ایران را مجبور به ترک باورهای اعتقادیشان نمایند. به این منظور بسیاری از اعتقادات و مراسم این بزرگترین اقلیت دینی ایران،به تبلیغ علیه نظام تعبیر می شود و مجازاتهایی با این اتهام بر ایشان روا داشته می شود.
آنچه این مسئولین را به تنگنا افکنده و بر عصبیتشان افزوده تسلیم نشدن است. هر که با خوی استبداد و پدر سالاری، جان گرفته و قوای روحی و عقلیش را با این خوراک رشد داده، تحمل شنیدن صدایی غیر خود را ندارد. آنقدر فریاد می زند و پای بر زمین می کوبد و صدای دیگرانی را که تسلیمش نمی شوند، خراش می دهد و دهان بند می زند تا تنها صدای خودش شنیده شود.
در این باور هدف، تسلیم کردن طرف مقابل است و این هدف باید به هر قیمتی حاصل شود؛ دیگر مهم نیست که آنچه در این میانه جان می کَنَد، انصاف و مهر و انسانیت و مدارا و مردانگی ست؛ دیگر اهمیتی ندارد که آنکه در روبروی اوست انسان است؛ نه ضبط صوت و آنکه حیاتش داده، گوش و چشمش بخشیده تا با چشم و گوش خود ببیند نه آنکه کور و کر شود و طوطی وار تکرار کند.
در این تفکر، ذهن و قلب فرد، زکام می شود و دیگر بوی خوش حقیقت را در نمی یابد. هر چه به خوردَش دهند، می بلعد، اینجاست که گوش، کر می شود و در نمی یابد زیبایی هستی به چند صدایی ست نه تک صدایی؛ آن هم تنها صدایی ناهنجار که از حلقومی بی عدل و داد و زورگو بیرون می تراود.

شنبه، آذر ۷

بازوهای شکسته ترازوی عدالت!

درباره شهرام چینیان میاندآب

این مختصر، شرح دستگیری یک جوان بهایی ست که به علت بی عدالتی مسئولین امور و تحریک و تعصب همسایگانش، بیش از 10 ماه است که بی دلیل در زندان اوین به سر می برد.

در26 بهمن 87 شهرام چينيان میاندوآب ساكن دهكده ي توحيد( حسن آباد باقروف)واقع در جنوب تهران به اتهامی واهي توسط وزارت اطلاعات ايران دستگير و شبانه به مكاني نامعلوم منتقل گرديد. بعد ازپيگيري خانوده وی و چند تن از بهاییان دیگر معلوم گرديد كه او را در يكي از بازداشتگاه هاي شهر ري محبوس و بعد از چند روز به زندان اوين منتقل کرده اند.
به استشهاد ساكنين اين قريه كه از دير باز از املاک بهائيان بوده است، این جوان 36 ساله در پی اختلاف مِلکی با يكي ازهمسايگان خود ، به دادگاه شکایت برده و بعد از احقاق حق از جانب قانون مصوبِ جمهوري اسلامي، مبني بر اينكه همسايگان آقاي چيننيان ملك مسكوني او را اشغال كرده اند، مورد خشم و حسادت ساكنين محل قرار گرفته است.

بنا بر گفته چند تن از اهالی این محل، نزدیک به چند هفته قبل از زنداني شدن شهرام چيننيان، مسلمانان اين دهكده به دروغ اعلاميه ای مبني بر مسلمان شدن او و تغيير نام وی به مهدي تهيه نموده و در بين ساكنين محل توزيع و با برپايي جشن و پايكوبي و توزيع شيريني به تحريك احساسات اين جوان اقدام نمودند و بعد از ناكام ماندن ازنمایش فریبکارانه خود و عدم عکس العمل تند از جانب او، به تنظيم استشهاد نامه اي دروغين مبني بر توهين آقاي چينيان به ائمه ي اطهار و امام زمان، ادعای مهدویت و من یظهره اللهی و سلوك او بر خلاف شئون اسلامي و ايراني پرداخته و سپس آن رابه امضاي تعدادي از ساكنين محل رساندند و هم چنين با پرداخت رشوه به مقامات دولتي موفق به تغییر حکم سابق دادگاه و زنداني نمودن اين فرد شدند.
شهرام چینیان تمام اتهامات را به صراحت رد کرده و اعلام داشته است که همسایگان برای به تنگنا انداختن او و خانواده اش این اتهامات را بر او وارد کرده اند.

به بیان اهالي محل سه هفته پس از دستگیری شهرام چینیان، مامورين وزرات اطلاعات او را با دستبند و با چشمان بسته به در منزل آورده و بعد از تفتيش منزل، وسايل شخصي وی را ضبط و به وزارت اطلاعات منتقل کردند و هم چنين مامورين وزارت اطلاعات از اهالي محل فيلمي مبني بر تاييد اتهامات وارده تهيه ودر ملا عام ايشان را مورد ضرب و شتم قرار دادند كه اين اقدام سبب استهزا و تمسخر همسایگان تحریک شده متعصب و اظهار رضايت و خوشنودی آنان شد.
در نهايت تمامي اين آزار و اذيت ها بر فردي روا می شود كه در محله ای محروم و فقیر نشین می زید، تنها مادري پير و برادري معلول دارد و خود او نان آور خانواده به حساب می آید.

نامبرده در حال حاضردر برخی فعالیتهای فرهنگی و خدماتی اوین نیز فعالیت می کند. مثلا رنگ آمیزی دفتر هفته نامه " آوای اوین" را به او سپرده اند. در ضمن وی عضو شورای نویسندگان "آوای اوین" نیز می باشد. حفاظت اطلاعات اوین از راه یافتن یک فرد بهایی به چنین محلی اظهار نگرانی می کند و روحانیونی که برای اقامه نماز به آن محل می آیند، حرکات و رفتار او را کاملا تحت نظر دارند.

و اینجا ترازوی عدالت شکسته می شود. اینجا انصاف و جوانمردی تنها واژه های قشنگ بر لبان است ولی پای عمل که می رسد ، از رمق می افتد و جایش را تعصب و منفعت طلبی و ناجوانمردی می گیرد.
در اینجاست که هر روز آمار فساد افزون می شود. اینجاست که هر ظالم و حق خوری به اسم دین دست به هر کاری می زند و عدالت گستران!!!، مظلوم را روانه زندان می کنند. اینجاست که احکام دادگاه با برق پول و رشوه عوض می شود. اینجاست که آدمها را می توان به بهای اندک خرید تا دست به هر کاری بزنند. اینجاست که خدا از دلها رفته است و بازیچه ای در دست بیدادگران شده است.
و وای بر آنان که داور حقیقی را از یاد برده اند و چنان از باده غرور مدهوشند که بوی متعفن بیداد را که از دستان و دهان و اعمالشان می تراود، نمی شنوند

جمعه، آذر ۶

نامه سرگشاده شهرام چینیان میاندوآب

اینجانب شهرام چینیان فرزند ضیاالله متولد 1353 و بهایی و بهایی زاده هستم، در تاریخ 9/10/87 با شکایت اهالی حسن آباد باقروف (جنوب شهر تهران و اطراف اتوبان بهشت زهرا) به اتهام اهانت از سوی دادسرای بعثت احضار شدم و از سوی شعبه 6 بازپرسی پرونده کلاسه برای بنده تشکیل شد. اگر چه در احضاریه دادسرا اتهام شکایت اهالی در مورد ایراد اهانت بدون اشاره به موضوع اهانت و یا نام اهانت شدگان ذکر شده بود اما در جلسه بازپرسی هیچیک از شکات حضور نیافتند البته اصل موضوع اختلاف مطروحه به زمینهای روستای حسن آباد باقروف مربوط است.

این روستا در سال 1290 توسط فردی بهایی به نام باقروف تشکیل شد و از آن زمان تاکنون از طرف بهاییانی که بعداً برخی مسلمانها به آنها اضافه شدند مورد سکونت و کشاورزی واقع شد. در آن هنگام باقروف بعنوان مالک زمین ، قطعاتی از زمین ها را به اهالی بهایی و مسلمان برای سکونت و کشاورزی اعطا کرد، بدون اینکه سندی برای این واگذاری صادر شود.

با وقوع انقلاب اسلامی در ایران و از آنجا که بهاییان مورد تهدید و محدود سازی قرار گرفتند و وراث باقروف و نیز دیگر اعضا به خارج از کشور عزیمت کردند، موضوع مالکیت زمینها و ادامه سکونت بهاییان در حسن آباد باقروف به طور جدی مطرح شد و در نبود مالکان و مالک اصلی ، اهالی بهایی و مسلمان به تملک زمینها پرداختند.

منزل ما که مانند خانه های قدیمی چند خانه حول یک حیاط مشترک و مشاع بود از جمله همین زمین ها و مناطق تملک شده بود. در کنار یک حیاط مشترک خانواده ما (چینیان میاندوآب) و سه خانواده مسلمان دیگر به نامهای بادومی، ملکوانه و بادومی (والدین بادومی دیگر) می باشند در خانه های مشرف به حیاط مشاع زندگی میکردند.

خانواده ما چند سالی علیرغم وجود برخی فشارها و تهدیدها در منزل فعلی زندگی کرده و حاضر به تخلیه ملک نشدن هر چند برخی از بهاییان به خاطر وجود همین فشارها و تهدیدات ، حسن آباد باقروف را ترک کردند.

در سال 1364 ، خانواده های بادومی و ملوکانه بر خلاف حق، اقدام به تخریب منازل خود و بازسازی و تصرف حیاط و بخشهای مشاع ملک و نیز حریم کوچه نمودند و بدین ترتیب سهم خانواده ما در حیاط مشاعی به میزان قابل توجهی کاهش یافت، این موضوع باعث اعتراض مرحوم پدرم همراه شد ولی اعتراض وی نتیجه ای در بر نداشت و مقالات محلی نیز از این اعتراض ها، حمایتی نکردند.

پس از فوت پدرم، اینجانب ، شهرام چینیان میاندوآب اعتراض های مرحوم پدرم را از طریق قانونی پیگیری نمودم و در کمیسیون ماده 100 شهرداری و نیز دادسرای بعثت علیه متصرفان شکایت هایی را مطرح کردم، این شکایت ها پیگیری شد و کارشناسان شهرداری و دادگستری، نظراتی در تایید شکایت من ارائه دادند.

شکایت های مربوطه در تاریخ 30/2/87 مطرح شد و پیگیری آن تاکنون ادامه دارد.

باجدی شدن شکایت و پیگیری مداوم آن و نیز کسب نظر مثبت و تائید کننده، کارشناسان دادگستری و شهرداری متصرفان بیشتر احساس خطر کردند و با جلب حمایت اهالی و برخی از اعضای شورای محترم روستای حسن آباد باقروف آنها نیز شکایت هایی علیه من مطرح کردند . در عین حال به واسطه بهایی بودن من و خانواده ام متصرفان تلاش کردن تا از حمایت برخی از نهادهای قدرتمند نظام برای وادار ساختن در عین من به گذشتن از حق استفاده کردند. در این رابطه تصرف کنندگان ملک مشاعی و حقوق من ، شروع به جو سازی و شایعه پراکنی علیه من و خانواده ام کردند و به دروغ من را به خروج از بهائیت و تغیر نام متهم ساختن که با نصب اعلامیه بر درب منازل بهاییان ساکن در آن روستا .

این نزاع ادامه داشت تا اینکه یک شب نیروی انتظامی و گشت کلانتری 171 عوارضی به منزل ما مراجعه کرد و افسر گشت از من خواست که برای پاسخ دادن به چند سئوال همراه آنها به کلانتری مراجعه و سپس به خانه بازگردم که در بین راه به قرارگاه پلیس امنیت واقع در شهرری و سپس اداره اطلاعات شهرری منتقل شدم.

افسران کلانتری از من امضای فرمی را خواستند که فرم تائید میکرد من به میل و خواست خودم به پلیس امنیت یا بازداشتگاه آمده ام. اما من از قبول آن خودداری کردم. بازجو آن شب از من با عدم همکاری و اعتراض من نسبت به رفتار ماموران اطلاعات ناجا و کلانتری بی نتیجه ماند و به همین جهت من آن شب را در بازداشتگاه پلیس امنیت به سر بردم بدون آنکه قرار بازداشت یا ابلاغ حکمی داشته باشم.

فردای آن روز از سوی ماموران نیروی انتظامی به وزارت اطلاعات تحویل داده شدم و ماموران وزارت اطلاعات با لباس شخصی سوار بر یک دستگاه خودرو سمند مر از ساختمان پلیس امنیت از ماموران نیروی انتظامی تحویل گرفتند و در حین انتقال از ماموران شنیدم که دادخواست دادسرای بعثت در مورد اتهام من از خود سلب صلاحیت کرده و پرونده مرا به دادگاه انقلاب اسلامی ارجاع داده است.

پس از تحویل من به ماموران وزارت اطلاعات آنها مستقیماً به شعبه دو بازپرسی ویژه امنیت دادگاه انقلاب به ریاست بازپرس سبحانی انتقال دادند و در آنجا آقای سبحانی اتهامات عضویت در گروههای بهایی و توهین به مقدسات تفهیم شد که من توهین به مقدسات را نپذیرفتم. بعد از تفهیم اتهام من مستقیماً به بند 209 زندان اوین انتقال شدم.

این بند زندان امنیتی است و تحت کنترل قرار دارد و در آنجا 36 روز من سلول انفرادی نگه داشته شدم و به همراه ضرب و شتم از من بازجویی بعمل آمد، یک هفته پس از انتقال من به بند 7 و سلول 72 انفرادی بند 209، به همراه تعدادی از مامورین وزارت اطلاعات من را با دستبند و پابند و لباس زندانی به محل مسکونی و منزل خود انتقال داده شدم و پس از اینکه به محل رسیدم فهمیدم که پیش از رسیدن من به محل اهالی را جمع کرده اند و علیه من تبلیغات کرده اند. بعد از رسیدن متصرفان مقداری علیه من صحبت کردند و بعد بدون اخذ یا ارائه مجوز قضایی با شکستن قفل خانه امان وارد منزل شدند و آنها از ابتدای رسیدن به منزل فیلمبرداری از محل و رویدادها را آغاز کردند و پس از ورود کلیه مدارک قضایی، دفترچه های بانکی و دستخط، دفترچه تلفن،عکس های مذهبی و غیره را از منزل بردند و حین بازپرسی مادرم به منزل برگشت و از دیدن مامورین وزارت اطلاعات و به هم ریختن وسایل منزل بسیار ناراحت شد و بعد از تفتیش مجدداً به بند 209 انتقال داده شدم و در عین بازجویی بارها برای همکاری و جاسوسی برای وزارت اطلاعات ترغیب و تطمیع شدم و وعده های بسیاری به من داده شد یا من از بهاییت دست بردارم یا حداقل با ایشان همکاری نمایم.

بعد از 36 روز انفرادی من 40 روز را هم در بند عمومی بند 209 سپری کردم و سپس به بند عمومی انتقال داده شدم.

هم اکنون نیز بلاتکلیف در سالن 4 اندرزگاه شماره 7 بازداشتگاه اوین نگهداری میشوم.


شهرام چینیان میاندوآب
پنجشنبه 14 خرداد 88

زندان اوین

برگرفته از :

http://www.hra-iran.org/index.php?option=com_content&view=article&id=1681:1388-06-14-08-00-28&catid=84:502&Itemid=219

چهارشنبه، آذر ۴

با این همه بیدار دل چه خواهید کرد؟!!! ( خبر اصلاح شده)

در ادامه آزارهای فزاینده دولت ایران بر بهاییان این مرز و بوم، شب گذشته 30 آذر ماه مامورین اطلاعات شهر تنکابن به منزل یکی از بهاییان این شهرستان به نام وحید اسماعیل زادگان هجوم آورده و عده ای را مورد ضرب و شتم قرار دادند. در این، یورش نابهنگام، سروش گرشاسبی دستگیر گردید.
این مامورین در زمان برگزاری ضیافت نوزده روزه* ، به خانه وحید اسماعیل زادگان حمله نمودند و دو تن از مامورین امنیتی با نامهایی تحت عنوان "غلامی" و "حیدری" پس از کتک زدن وحید اسماعیل زادگان، مراسم مذهبی این اقلیت دینی را بر هم زده و با ایجاد تشویش ، اقدام به دستبند زدن و بردن سروش گرشاسبی، ناظم ضیافت نمودند. در ضمن، با توهین و ارعاب، حاضران در جلسه ضیافت را مجبور به نشستن بر روی زمین نمودند و شروع به تفتیش منزل نمودند. آنگاه 5 دقیقه به حاضران فرصت دادند تا از منزل خارج شوند و اعلام داشتند که دیگر حق برپایی ضیافت را نخواهید داشت.
از محل بازداشت آقای گرشاسبی و وضعیت او تاکنون اطلاعی در دست نیست.
این مامورین سپس به منزل بهایی دیگری که ضیافت در آن برگزار شده بود، یورش برده. تمام حاضرین را مجبور نمودند تا کارت شناسایی خود را نشان دهند و کیف تمامی آنها را مورد بازرسی قرار دادند و در انتها میزبان ضیافت، آقای مختاری را دستگیر، بازداشت و پس از چند ساعت بازجویی آزاد کردند.
در این حملات تعداد زیادی کتاب، جزوه،سی دی، عکس های مربوط به آیین بهایی و کامپیوتر صاحبخانه توقیف گردید.
آزار و اذیت بهاییان ایران بعد از انقلاب اسلامی روندی صعودی داشته است. اگر حقوق مسلوب شده در زمانی به ایشان بازگردانده شد، حقوق دیگری از ایشان سلب گردید. اگر در مواردی آزادیی به ایشان ارزانی شد، محدودیتی دیگر بر آنها روا داشته شد. با جوانانشان چون بازیچه رفتار کردند، کودکانشان را به سخره گرفتند و روان این دل پاکان را با تهدید و فشار آزردند.
اما در این 4 سال اخیر با حاکمیت مسلم تفکر "حجتیه" که پایه و اساس تشکیل حزب خود را بر بهایی ستیزی بنا کرده بود،این فشارها و برخوردهای غیر انسانی فزونی گرفت. با دستگیری یاران ایران به عنوان مدیران جامعه بهایی ایران در اردیبهشت 87، این بیداد روند دیگری به خود گرفت. جامعه بهایی ایران از آنجا که 165 سال زیستن در زیر محرومیت و فشار با انواع حکومتها و اقسام بلایا را آزموده است و نه دل به قدرتی بسته و نه از هیچ حکومتی توقع وفا داشته،این بار نیز ، راه دیگری برای خود انتخاب کرد. این جامعه با ترس آشنا نیست، با ناز و نوازش رشد نکرده تا به فریادی از میدان رود و بازمزمه های عاشقانه نبالیده تا به توهین و افترا ابرو در هم کشد. آجرهای سختی و توهین و بلا که بر سر و روی پیروانش پرتاب شده، به پرتاب کنندگان بازنگردانیده بلکه از آنها بنایی ساخته و می سازد که بر فراز آن نوشته شده " هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما"
زمانی که دولت ایران، تشکیلات بهایی را تعطیل نمود و زهر خندش را به عالمیان نشان داد، هرگز نمی پنداشت که سبب تقویت فرد فرد بهاییان ایران خواهد شد.
حال این طور به نظر می رسد که قدم بعدی دولت ایران، حمله به فرد فرد بهاییان ایران است و این با حمله به ضیافت آغاز شده است ولی زهی خیال باطل زیرا که با این حملات حتی آنانکه خموده و بی تفاوت در کنجی آرمیده اند به حرکت می آیند و در خود رسالتی انسانی، سراغ می گیرند . دیگر این بار طرف حساب، 7 نفر یاران ایران نیستند بلکه 300000 بهایی پیر و جوان و کودک و میان سالند.
نه! 7 میلیون بهایی دنیا!
باز هم نه! میلیونها ایرانی حق طلب و بیدار دل که مرزهای تعصب را گسسته اند!
و آنان که کره خاک را یک وطن می دانند و تمام ساکنانش را هم میهن خود، به پا خواهند خواست و بیداد را در هر جای دنیا فریاد می کنند و ننگ رسوایی بر بیدادگران می ماند و خموشان!!


* ضیافت نوزده روزه یکی از گردهمایی بهاییان است که هر نوزده روز یک بار برگزار می شود. در این تجمع سه بخش عمده وجود دارد: بخش "روحانی" مخصوص خواندن دعا و مناجات و تفکر بر معانی آن، بخش "اداری" مربوط به مشورت درباره مسائل جامعه بهایی و پیشنهاداتی برای بهبود و رفع مشکلات و نیز پیشرفت روحانی و اجتماعی بهاییان و سایر مردم می شود. در نهایت بخش " اجتماعی "ست که با هدف عمده الفت و محبت و تحکیم ارتباط بین اعضای جامعه بهایی صورت می گیرد. ضیافت شامل همه اعضای جامعه بهایی می گردد و در آن فرصتی برای انتخاب مسئولین جامعه بهایی در سطح محلی وجود دارد. اما پس از انقلاب 57 ، تمام محافل انتخابی بهایی تعطیل گردید و در نتیجه این کارکرد ضیافت در ایران از دست رفت .بهاییان در 30 سال گذشته محلی برای برپایی مراسم خود نداشته اند زیرا که تمام اماکن آنان توسط دولت غصب گردید؛ بنابراین جلسات دعا، مشورت یا ضیافت را در منزل خود و با تعداد محدود برگزار می کنند.
برای اطلاع از موارد مرتبط می توانید به لینکهای زیر توجه فرمایید:
http://khabarnavard.blogspot.com/2009/11/blog-post_03.html
http://khabarnavard.blogspot.com/2009/10/blog-post_25.html

دوشنبه، آذر ۲

یاد روزهای خوش کودکی!

عطر چای و نان سنگک در فضای آشپزخانه می پیچد و رادیو تند و تند خبرها را تکرار می کند. لباست را می پوشی و برای رفتن آماده می شوی. کتابها را با اضطراب ورق می زنی و زیر لب چیزهایی را دوره می کنی.
همه ما روزهای رفتن به مدرسه را به خاطر داریم که حتی اگر در همان روزها تلخ و جانگزای بود؛ اما امروز که یادشان می کنیم شیرین و پر لبخند است.
ولی حتی ساده ترین حق یک انسان و یک نوجوان 13 ساله که درس خواندن در مدرسه و لذت بردن از دوستیهای کودکانه مرز و بوم خودش است، از او دریغ شد؛ تنها به علت اعتقاد به آیین بهایی.
فوژان بالائى قمصرى ساکن کرج، نزديک به يک ماه پس از آغاز سال تحصيلى، از مدرسۀ راهنمايى "باهنر" اخراج و به مدرسۀ ديگرى منتقل شده است.او نامه اى از مدرسه دريافت كرده كه در آن، این دانش آموز را بسيار مؤدّب وصف کرده و رفتار و سلوک خوب او را ستوده است؛ اما دليل اخراج و انتقال وى «مسائل دينى» ذكر شده است.
این در حالیست که هر روز دانش آموزان بهایی در بیشتر نقاط ایران دچار توهین، تهدید و تحریک از سوی مسئولین مدرسه می شوند یا سخنرانانی به منظور توهین به اعتقاداتشان به مدارس دعوت می شوند. آنها را نجس معرفی می کنند و رفت و آمد و نشست و برخاست با ایشان را خلاف شرع می خوانند.

جمعه، آبان ۲۹

بانگ دروغ در گوش فلک

تابلوهای ورود ممنوع!
برگه های اخراج!
توهین و ارعاب!
تشویق به دروغ و تقیه!
این ها تصاویری ست در برابر دیدگان جوانان بهایی برای ورود به دانشگاههای ایران و این است ارزانیِ دولت ایران به جوانان کشورش؛ دولتی که ادعای اخلاق و عدالت را در پهنه گیتی فریاد می زند ولی در عمل... .

بار دیگر دانشجویی بهایی از دانشگاههای ایران اخراج می شود. پدرام قنبری دانشجوی معماری دانشگاه سمنان که از ورودش به دانشگاه بیش از دوماه نگذشته بود، تنها به علت اعتقاد به دیانت بهایی از ادامه تحصیلات باز می ماند.
این در حالی ست که مدیریت دانشگاه سمنان طی تماسی تلفنی به خانواده نامبرده اعلام داشته که شرط ادامه تحصیل پدرام، تغییر عقیده او می باشد. هنوز چند هفته از شروع دانشگاه نگدشته بود که پدرام برای شرکت در یکی از کلاسهایش به لیست دانشجویان نگاهی می اندازد ولی نام خود را در آن میان نمی یابد و پس از پیگیری از مسئولان در می یابد که حکم اخراج او امضا شده است.
و بار دیگر یکی از ایرانیان، در آب و خاک خود از حقوق اولیه محروم می ماند. در سرزمینی که بزرگانش بدترین بلا و شر را دروغ می پنداشتند،روزگار چنان چرخیده که مسئولین، شرط گرفتن حق اولیه ات را دروغ گفتن می گذارند. وای بر ایران، بر سرزمین آزاده مردمان، بر سرای امید که ناامید و سرافکنده از کودکانِ ناخلف و دروغ پردازش ،آرام و بی صدا اشک می ریزد.

دستگیری دگر بار علی بخش بذرافکن

علی بخش بذرافکن ساعت 9 صبح دوشنبه 1388/08/25 برای بار دیگر بازداشت گردید. این بازداشت در پی بازرسی منزل ایشان در 1388/08/09 و چندین بار احضار وی به اداره اطلاعات شهر یاسوج صورت گرفت. ظاهرا به فرزند ایشان که پیگیر وضعیت پدر خود می باشد گفته شده که باید به دادستانی مراجعه نمایند.
وضعیت علی بخش بذرافکن همچنان نا معلوم است بنا بر اطلاع واصله، نامبرده در انفرادی به سر می برد و هنوز اجازه ملاقات ندارد. به نظر می رسد هنوز اتهام وی مشخص نیست و با وجود مراجعات مکرر خانواده جهت کسب اطلاع از وضعیت ایشان، مسئولین مربوطه از پاسخ روشن طفره می روند.

چهارشنبه، آبان ۲۷

یورش ناگاه ظلم در قائم شهر

بار دیگر سیلاب ظلم به خروش آمد و بر ساحل آسایش دو خانواده بهایی در قائم شهر کوبید.
ظهر روز شنبه 23/8/88 چند تن از نیروهای اطلاعاتی به منزل دو خانواده
بهائی ساکن قائم شهررفته و با ارائه حکم دادستان، منازل خانم سیمین گرجی و آقای علی احمدی را مورد تجسس و بازرسی قراردادند. در این یورش کیس کامپیوتر،سی دی، کتب و جزوات بهائی و برخی منابع مطالعاتی غیر بهائی و دانشگاهی به همراه تصاویر و عکس های مربوط به آیین بهایی ضبط شد.
بنا بر حکم دادستان، علت بازرسی و هجوم به منزل، "شرکت و اداره مراسم تدفین و برگزاری جلسه تذکر و ترحیم خانم رقیه اولادی و ایراد نطق و تبلیغ بهائیت در این جلسه" بوده است.
در ادامه همین ماجرا،علی احمدی روز دوشنبه 25 آبان و سیمین گرجی در تاریخ 27 آبان ماه به ستاد خبری ساری احضار و ساعاتی مورد بازجوئی قرار گرفتند .در این بازجوئی ها علاوه بر موضوع اتهام نامبرده شده، سوالاتی در خصوص جلسات بهائی نظیر برگزاری ضیافت نوزده روزه بعد از تعطیلی تشکیلات بهائی در ایران مطرح شد و در ادامه اعلامیه دادستان کل کشور برای هر دو نفر به طور شفاهی قرائت گردید که مطابق این نامه، شرکتِ بهائیان در هر نوع تجمع و مراسمی چه رسمی(تشکیلاتی) و چه غیر رسمی جرم محسوب می شود.
در ضمن روز چهارشنبه 27 آبان، فواد لقائی فرزند سهراب لقائی (که هم اکنون در زندان قائمشهر بسر می برند ) نیز به ستاد خبری ساری فراخوانده شد؛ علت این احضار، گرفتن عکس از پدرش درحیاط دادگستری بوده است.

دوشنبه، آبان ۲۵

صدای شکستن!

اخراج از دانشگاه نور

دانشگاهها تهی می شوند از دگر اندیشان، بهاییان و حق گویان. در این دانشگاهها اگر آوا برآری بر پرونده ات ستاره سبز می شود و اگر حقیقت را درباره اعتقادت بگویی، اخراج می شوی.
آرمین جلالیان یکی از دانشجویان بهاییست که تنها به علت اعتقاد به دیانت بهایی از دانشگاه اخراج گردید. وی ساکن گنبد و دانشجوی سخت افزار دانشگاه علامه محدث نوری شهر نور بود. دفتر حراست دانشگاه آرمین جلالیان را در روز 7 آبان ماه احضار کرده و چند سوال از او، پرسیدند؛ بعد از یک هفته بار دیگر در 14 آبان ماه به دفتر مرکزی حراست دانشگاه احضار شد و ریاست حراست اعلام داشت که پس از این حق ادامه تحصیل را نخواهد داشت.
و بار دانشجویی بهایی از حق اولیه تحصیلش محروم شد و بار دیگر صدای خرد شدن و شکستن آمد؛ دلی شکسته شد، عهدی و حقوقی.

یکشنبه، آبان ۱۷

طنین چکش دادگاه

فردا محاکمه خواهند شد.
دادگاه شیراز صدای قدمهای 5 جوان را بر پله هایش خواهد شنید؛ نه ترسان و سراسیم و نه با لرز و بیم.
سرها بالا و لبها خندان.
افشین احسنیان، هاله هوشمندی، فرهام معصومی،وحدت دانا و کیوان کرمی، فردا محاکمه خواهند شد.
18 آبان روزی ست که چکش عدالت بر میز کوفته خواهد شد تا شنوندگان بشنوند که فریادِ بیداد است یا داد.
فردا این 5 نفر که برخی از آنها پیش از این نیز، طعم تلخ بازجویی و زندان های ایران را چشیده و به قید وثیقه آزاد شده بودند، برای صدور حکم به دادگاه می روند.
هاله هوشمندی، افشین احسنیان، و فرهام معصومی جزو 54 نفری بودند که در شیراز به یاری و آموزش کودکان مناطق محروم اطراف شیراز پرداخته بودند. این افراد در 29 اردیبهشت 85 توسط نیروهای امنیتی شیراز دستگیر شده و محکوم به 1 سال حبس تعلیقی شدند. اما دادگاه رای خود را تغییر داد و آنها را ملزم نمود که جای یک سال زندان ، 3 سال در کلاسهای تبلیغات اسلامی شرکت جویند.
شگفت است که در این کلاسها خبری از آموزش اصول اسلام نیست و تنها به توهین و تحقیر این 51 نفر و اعتقاداتشان پرداخته می شود. 3 تن از این 54 نفر نیز به نامهای ساسان تقوا، هاله روحی و رها ثابت در حال گذراندن 4 سال دوره حبس خود با شرایط بسیار سخت و غیر متعارف زندان شیراز ، هستند.
.
.

فغان وحشت به جای باران رحمت!

باران می بارد تند و بر شیروانی ها پای می کوبد. اما این بار باران رحمت نیست که بر خانه شهروند بهایی بابلی می کوبد، فغان وحشت و ناامنی ست که با یورش مامورین امنیتی، منزل پژمان نیکونژاد را می کاود.
مامورین اطلاعات در 30 مهر ماه منزل پژمان نیکونژاد را مورد تجسس قرار داده و کتب، سی و دی و عکسهای مربوط به آیین بهایی را با خود بردند.
در ضمن نامبرده نیز توسط نیروهای امنیتی برای ساعاتی بازداشت و مورد پرسش قرار گرفت و نزدیک به 2 ساعت بعد آزاد شد.
این در حالیست که دامنه هجوم به بهاییان شهرهای شمالی کشور و به خصوص استان مازندران در حال گسترش است. دستگیری، تفتیش های گسترده منازل و برگزاری سمینارهایی بر ضد آیین بهایی در این استان، خبر از اجرای سیاستهای خاص دولت برای بهاییان این ناحیه دارد.

اخراج در زنجان

در ادامه اخراج دانشجویان بهایی، مهرداد داراب نجف آبادی، از ادامه تحصیلات خویش باز ماند. وی دانشجوی رشته مدیریت بازرگانی موسسه آموزش عالی کار واحد خرم دره( استان زنجان)بود و به علت اعتقاد به دیانت بهایی، در آغاز سال تحصیلی 1388-1389 اخراج گردیده و مدارک و مخارج ثبت نامش به وی باز گردانده شد.
موسسه آموزش عالی کار، موسسه ای غیر انتفاعی و غیر دولتی ست و قوانین و مقررات آن به تصویب شورای عالی انقلای فرهنگی و وزارت علوم، تحقیقات و فناوری رسیده است.

سه‌شنبه، آبان ۱۲

خبر تکمیلی درباره دستگیری اخیر در یاسوج

در روز شنبه 10 آبان ماه، 3 تن از نیروهای امنیتی به منزل علی بخش بذرافکن هجوم آورده و پس از تفتیش منزلِ وی و پسرش اقدام به دستگیری او نمودند.
علی بخش بذرافکن در 11 شب همان روز آزاد شده اند اما هر روز 9 صبح مورد بازجویی قرار می گیرند.
روند بازجویی های او در 10 آبان از 9 صبح تا 19.30 غروب و 11 آبان ماه از 9 صبح تا 14.30 بوده است.
در ضمن روز بازجویی بعدی چهارشنبه 13 آبان تعیین شده است.
نامبرده پیش از این نیز چندین بار به علت اعتقاد به آیین بهایی زندان و تبعید شده اند.
درباره خبر دستگیری علی بخش بذرافکن می توانید به این لینک توجه نمایید:
http://khabarnavard.blogspot.com/2009/11/blog-post.html

در پی عیان چه می گردی؟

دستگیری در مشهد

در هجوم مامورین امنیتی به یکی از جلسات بهایی در منزل یکی از بهاییان مشهد ، دونفر بازداشت شدند.
این حمله که در شب دوشنبه 11 آبان ماه، صورت پذیرفت، منجر به دستگیری خانم سونیا احمدی و آقای قنواتیان گردید.
در این برنامه 15 مامور وارد جلسه شده و به تمام حضار اعلام نمودند که برنامه ضیافت* خود را ادامه داده و در ضمن، شروع به فیلمبرداری نمودند.
میهمانان ناخوانده هنگام خروج از منزل،آقای سیروس ذبیحی رادستبند زده و با خود به خارج از منزل بردند اما پس از مدتی از بردن وی پشیمان شدند.
از آنجا که حکم جلب به نام سونیا احمدی صادر شده بود و وی در جلسه حضور نداشت، مامورین به خانه نامبرده رفته و پس از تفتیش منزل، وی را به همراه آقای قنواتیان با خود بردند.
این مامورین به خانواده ها اعلان داشته اند که تنها برای 24 ساعت با این دو نفر کار دارند.بنابراین صدق گفته ایشان تا شامگاه سه شنبه 12 آبان ماه عیان خواهد شد.
این درحالیست که تا پیش از این تمام برنامه های ضیافت به نظر وزارت اطلاعات ایران می رسید؛اما پس از تعطیلی دیگر بار تشکیلات به فرمان دادستان کل کشور آقای دری نجف آبادی در اسفند ماه 87، دیگر هیچ جمعی مسئولیت فعالیتهای جامعه بهایی ایران را بر عهده ندارد و افراد به خودی خود به مراسم آیینی می پردازند. ضیافت نوزده روزه نیز یکی از این موارد است که به نظر می رسد چندیست با حساسیت مامورین امنیتی مواجه شده است.
نمونه بارز این حساسیت در دستگیری اخیر پیمان کشفی قابل مشاهده است که به علت تشکیل ضیافت در منزل خود مورد تهدید و سرانجام بازداشت واقع گردید.
جامعه بهایی ایران چیزی برای پنهان کردن ندارد؛ زیرا که اگر می خواست بنایش را بر دروغ و تقیه و ریا بگذارد، در زادگاه خود از تمام حقوق اولیه شهروندیش محروم نمی گشت.



* ضیافت نوزده روزه یکی از گردهمایی بهاییان است که هر نوزده روز یک بار برگزار می شود. در این تجمع سه بخش عمده وجود دارد: بخش "روحانی" مخصوص خواندن دعا و مناجات و تفکر بر معانی آن، بخش "اداری" مربوط به مشورت درباره مسائل جامعه بهایی و پیشنهاداتی برای بهبود و رفع مشکلات و نیز پیشرفت روحانی و اجتماعی بهاییان و سایر مردم می شود. در نهایت بخش " اجتماعی "ست که با هدف عمده الفت و محبت و تحکیم ارتباط بین اعضای جامعه بهایی صورت می گیرد. ضیافت شامل همه اعضای جامعه بهایی می گردد و در آن فرصتی برای انتخاب مسئولین جامعه بهایی در سطح محلی وجود دارد. اما پس از انقلاب 57 ، تمام محافل انتخابی بهایی تعطیل گردید و در نتیجه این کارکرد ضیافت در ایران از دست رفت .بهاییان در 30 سال گذشته محلی برای برپایی مراسم خود نداشته اند زیرا که تمام اماکن آنان توسط دولت غصب گردید؛ بنابراین جلسات دعا، مشورت یا ضیافت را در منزل خود و با تعداد محدود برگزار می کنند.

دوشنبه، آبان ۱۱

صدور حکم منیژه منزویان

کارنامه ایران در سال گذشته و امسال سیاه تر از سالهای گذشته به نظر می رسد. دستگیریهای پیاپی و فراگیر؛ از اقشار و افکار گوناگون، برخوردهای خشن و صدور احکام ناعادلانه از جمله موارد دوداندودی است که بر چهره حقوق بشر ایران نشسته است.
در راستای صدور حکم افرادی که به قید وثیقه آزاد شده بودند،حکم خانم منیژه منزویان اعلان گردید. وی پیش از این در خرداد ماه سال جاری در سمنان دستگیر شده بود. به موجب دادگاه برگزارشده به ریاست قاضی زنگویی، نامبرده به 3 سال و شش ماه زندان محکوم شده است.
اتهاماتی که دادگاه سمنان وی را به آن متهم داشته" اقدام علیه امنیت ملی از طریق تبلیغ بهاییت" و " عضویت در تشکیلات مخالف نظام و وابسته به بهاییت" است.
شایان ذکر است که منیژه منزویان پیش از تعطیلی مجدد تشکیلات در اسفند ماه87، عضو خادمین سمنان بوده ولی در زمان دستگیری هیچ سمتی نداشته است.
منیژه منزویان به حکم خود اعتراض نموده و درخواست تجدید نظر نموده است.
این در حالیست که پیش از این نیز خانم صهبا رضوانی(فناییان) با همین اتهامات بی اساس به 3 سال و 8 ماه حبس محکوم گردیده و درخواست تجدید نظرش توسط دادگاه رد شد. وی در حال حاضر در اوین تهران زندانی ست و مدت محکومیت خویش را سپری می کند.
شگفت است که دولت ایران ادعا می کند هیچ کس را به جرم اعتقاد به باور یا مذهب خاصی زندانی نمی نماید اما هر روز بر آمار بهاییانی که بی دلیل و تنها به علت باور دینی یا خدمات اجتماعی راهی زندان می شوند، افزوده می شود.

یکشنبه، آبان ۱۰

ربودن یک شهروند بهایی شیرازی!

بار دیگر یکی از شهروندان بهایی در شیراز توسط افرادی به ظاهر ناشناس، ربوده شد. روح الله رضائی شهروند بهائی شیرازی ، هنگامی که دراوّلین ساعات بامداد روز جمعه 8/8/1388 از محلّ سوخت گیری گاز ماشین شخصی اش به خانه باز می گشت ، توسط افراد ناشناس متوقّف و ربوده شد. این افراد وی را به محلی نا معلوم منتقل نمودند. این مرد 46 ساله در این محل مورد تهدید و توهین قرار گرفته و در یک اعدام نمایشی به دارآویخته شده است. این افراد، روح الله رضایی را در سرمای زیاد برهنه نموده و نقاط مختلف دست و سینه و پیشانی اش را با آتش سیگار سوزانده و سپس وی را در یکی از جادّه های اطراف شیراز رها ساخته اند.
این در حالیست که روح الله رضایی در اوایل انقلاب به علت اعتقاد به آیین بهایی یکی از طولانی ترین و دشوارترین حبسهای انفرادی را تحمل نموده است .
به نظر می رسد به علت فشارهای سازمانهای بین المللی در ارتباط با نقض حقوق بشر،دولت ایران روشهای دیگری را اتخاذ نموده است. نقاب" افراد ناشناس" یا " سربازان گمنان امام زمان" که بدون هیچ مانع و پیگیری به جنایت و خشونت مشغولند ، شیوه ای جدید برای پنهان نمودن چهره نقض حقوق بشر در ایران است.
افرادی که پزشک بهایی را در مطبش چاقو می زنند، نامه های رعب انگیز برای افراد می فرستند یا ایمیل می کنند و آنان را به قتل یا آزارتهدید می نمایند، اتوموبیل، منازل و مغازه های بهاییان را به آتش می کشند، آدم ربایی می کنند و حتی از محصول کشاورزی پیرمردی فقیر در گوشه ایران نمی گذرند.
چرا نیروهای امنیتی در پی رفع این ناامنی ها نیستند؟ گویا امنیت ملی را در ایجاد ناامنی برای خانواده های بهایی یا سایر دگر اندیشان یافته اند!

باز بیداد!

هجوم و دستگیری در یاسوج

روز گذشته قلب استان کهکیلویه و بویراحمد لرزید. یاسوج شاهد دستگیری و هجوم نیروهای امنیتی به منزل دو بهایی این مرکز بود و این شهر بار دیگر یکی از پرمهرترین شهروندان خود را در پس تاریکی وسرمای میله های زندان یافت.
ساعت 10.30 صبح روز شنبه 9 آبان ماه، 3 تن از ماموران اطلاعات این شهرستان با نشان دادن حکم تفتیش به مغازه تعمیر لوازم خانگی علی بخش بذرافکن وارد شدند. این افراد پس ازبستن مغازه، واقع در طبقه همکف، اقدام به تفتیش کامل منزل و ضبط تمامی کتب، سی دی ها و عکسهای مربوط به آیین بهایی نمودند. مامورین امنیتی در 3 ساعت زیر رو کردن منزل، حتی از بردن دفاتر شخصی این فرد نیز فروگذار نکردند.
قابل ذکر است که این مامورین اطلاعات، بدون در دست داشتن حکم تفتیش، خانه پسر وی ،آرمان بذرافکن، را نیز مورد بازرسی قرار داده و در آنجا نیز هر آنچه نشانی از آیین بهایی داشت، به همراه خود بردند.
پس از پایان تفتیش، علی بخش بذرافکن را به همراه خود به اطلاعات یاسوج و سپس بازداشتگاه منتقل نمودند.
وی در حال حاضر در بازداشت به سر می برد ولی طی تماسی تلفنی از سوی اداره اطلاعات، داروهای نامبرده به بازداشتگاه تحویل داده شد.
علی بخش بذرافکن پیش از اسفند 87، یکی از 3 خادمین یاسوج بوده است
این در حالیست که در حال حاضر سه تن دیگر از شهروندان بهایی نیز در زندان یاسوج به سر می برند.
روحیه یزدانی، علی عسکر روانبخش و زلیخا موسوی از 5 آبان ماه 87 در زندان یاسوج روزگار می گذرانند. علت دستگیری این افراد تشکیل کلاسهای آموزشی در زمینه فضایل انسانی و نیز نقاشی، کاردستی و سرودبرای کودکان محروم منطقه ترک نشین کهکیلویه و بویر احمد بوده است.
روستای "مهریان" از توابع این استان یکی از محروم ترین مناطق ایران است. روحیه یزدانی برای کمک به اهالی این محل، برای کودکان 5 تا 7 ساله این منطقه اقدام به تشکیل کلاس نموده بود؛اما از آنجا که محلی برای این منظور در دست نداشت، از دوتن از بهاییان ساکن این روستا خواهش نموده بود تا منزل خود را در اختیار این کودکان قرار دهند.
با برنامه ریزی های جالب و کلاسهای موثر این خانم،70 کودک مشتاق شرکت در این کلاسها گردیدند. خانواده های این بچه ها با کمال عشق و علاقه فرزندان خود را به منزل آقا و خانم روانبخش می آوردند و از اینکه این گلهای بوستان انسانی مورد پرورش قرار می گیرند احساس سرور می نمودند؛اما نمی دانستند که داس به دستانی در پیند تا هر که را به آبادانی این بوم و دیار مشغول است، درو کنند و در پس میله ها بیفکنند و آنان چنین کردند. روحیه یزدانی با سه فرزند که کوچکترین آنها 7 ساله بود، به زندان افتاد و زلیخا موسوی و علی عسکر روانبخش هم که با کمال صمیمیت منزل خود را در اختیار این کودکان گذارده بودند، درگوشه زندان یاسوج جای گرفتند.
حال زندان یاسوج فرزندی دیگر از ایران زمین را در دل خود جای داد؛ بی دلیل و بی اتهامی واقعی.
و صدای ضجه های عدالت در گوش فلک صدا کرد و بوی لاشه متعفن ظلم در سراسر یاسوج پیچید و طنین و ناله میله های زندان در شهر تکرار شد و تکرار: باز بیداد... باز بیداد...
برای اطلاعات بیشتر می توانید به این لینک توجه نمایید:
http://khabarnavard.blogspot.com/2008/12/3.html

جمعه، آبان ۸

بازوهای شکسته ترازوی عدالت!

شهرام چینیان میاندآب

این مختصر، شرح دستگیری یک پسر جوان بهایی ست که به علت بی عدالتی مسئولین امور و تحریک و تعصب همسایگانش، بیش از 10 ماه است که بی دلیل در زندان اوین به سر می برد.

در26 بهمن 87 شهرام چينيان میاندوآب ساكن دهكده ي توحيد( حسن آباد باقروف)واقع در جنوب تهران به اتهامی واهي توسط وزارت اطلاعات ايران دستگير و شبانه به مكاني نامعلوم منتقل گرديد. بعد ازپيگيري خانوده وی و چند تن از بهاییان دیگر معلوم گرديد كه او را در يكي از بازداشتگاه هاي شهر ري محبوس و بعد از چند روز به زندان اوين منتقل کرده اند.
به استشهاد ساكنين اين قريه كه از دير باز از املاک بهائيان بوده است، این جوان 36 ساله در پی اختلاف مِلکی با يكي ازهمسايگان خود ، به دادگاه شکایت برده و بعد از احقاق حق از جانب قانون مصوبِ جمهوري اسلامي، مبني بر اينكه همسايگان آقاي چيننيان ملك مسكوني او را اشغال كرده اند، مورد خشم و حسادت ساكنين محل قرار گرفته است.

بنا بر گفته چند تن از اهالی این محل، نزدیک به چند هفته قبل از زنداني شدن شهرام چيننيان، مسلمانان اين دهكده به دروغ اعلاميه ای مبني بر مسلمان شدن او و تغيير نام وی به مهدي تهيه نموده و در بين ساكنين محل توزيع و با برپايي جشن و پايكوبي و توزيع شيريني به تحريك احساسات اين جوان اقدام نمودند و بعد از ناكام ماندن ازنمایش فریبکارانه خود و عدم عکس العمل تند از جانب او، به تنظيم استشهاد نامه اي دروغين مبني بر توهين آقاي چينيان به ائمه ي اطهار و امام زمان، ادعای مهدویت و من یظهره اللهی و سلوك او بر خلاف شئون اسلامي و ايراني پرداخته و سپس آن رابه امضاي تعدادي از ساكنين محل رساندند و هم چنين با پرداخت رشوه به مقامات دولتي موفق به تغییر حکم سابق دادگاه و زنداني نمودن اين فرد شدند.
شهرام چینیان تمام اتهامات را به صراحت رد کرده و اعلام داشته است که همسایگان برای به تنگنا انداختن او و خانواده اش این اتهامات را بر او وارد کرده اند.

به بیان اهالي محل سه هفته پس از دستگیری شهرام چینیان، مامورين وزرات اطلاعات او را با دستبند و با چشمان بسته به در منزل آورده و بعد از تفتيش منزل، وسايل شخصي وی را ضبط و به وزارت اطلاعات منتقل کردند و هم چنين مامورين وزارت اطلاعات از اهالي محل فيلمي مبني بر تاييد اتهامات وارده تهيه ودر ملا عام ايشان را مورد ضرب و شتم قرار دادند كه اين اقدام سبب استهزا و تمسخر همسایگان تحریک شده متعصب و اظهار رضايت و خوشنودی آنان شد.
در نهايت تمامي اين آزار و اذيت ها بر فردي روا می شود كه در محله ای محروم و فقیر نشین می زید، تنها مادري پير و برادري معلول دارد و خود او نان آور خانواده به حساب می آید.

نامبرده در حال حاضردر برخی فعالیتهای فرهنگی و خدماتی اوین نیز فعالیت می کند. مثلا رنگ آمیزی دفتر هفته نامه " آوای اوین" را به او سپرده اند. در ضمن وی عضو شورای نویسندگان "آوای اوین" نیز می باشد. حفاظت اطلاعات اوین از راه یافتن یک فرد بهایی به چنین محلی اظهار نگرانی می کند و روحانیونی که برای اقامه نماز به آن محل می آیند، حرکات و رفتار او را کاملا تحت نظر دارند.
و اینجا ترازوی عدالت شکسته می شود. اینجا انصاف و جوانمردی تنها واژه های قشنگ بر لبان است ولی پای عمل که می رسد ، از رمق می افتد و جایش را تعصب و منفعت طلبی و ناجوانمردی می گیرد.
در اینجاست که هر روز آمار فساد افزون می شود. اینجاست که هر ظالم و حق خوری به اسم دین دست به هر کاری می زند و عدالت گستران!!!، مظلوم را روانه زندان می کنند. اینجاست که احکام دادگاه با برق پول و رشوه عوض می شود. اینجاست که آدمها را می توان به بهای اندک خرید تا دست به هر کاری بزنند. اینجاست که خدا از دلها رفته است و بازیچه ای در ست بیدادگران شده است.
و وای بر آنان که داور حقیقی را از یاد برده اند و چنان از باده غرور مدهوشند که بوی متعفن بیداد را که از دستان و دهان و اعمالشان می تراود، نمی شنوند.

سوال بی جواب




8 آبان 88

"نمي دانم از كجا شروع كنم. نمي دانم از چه بگويم. من نويسنده ي خوبي نيستم؛ تنها مي خواهم از دلم بگويم، براي هموطنانم.

همه ي ما اهدافي در زندگي داريم، كوچك و بزرگ؛ امّا در ميان اين اهداف آرزوي تحصيلات عاليّه بارها و بارها در قلب و ذهن يك كودك تكرار مي شود. اين يكي مي خواهد دكتر شود و ديگري مهندس؛ يكي خود را خلبان تصوّر مي كند و آن ديگري معلّم. بسياري آينده ي درخشان خود را در تحصيل مي بينند. اين كسب علم است كه باعث رشد يك فرد و بنابراين جامعه مي شود. حال تصوّر كنيد كه حقّ تحصيل از كسي گرفته شود؛ حق دريافت علمي كه بتواني آن را به ديگران نيز انتقال دهي.

جواني را مي شناسم كه به اميد درس خواندن در دانشگاه و حضور در كلاس در كنار افراد ديگر از هر شهر و با هر دين، فرهنگ و رفتاري در كنكور سراسري شركت كرد. سال 85 بود؛ اوّلين سالي كه به او و جوانان همدينش اجازه ي ثبت نام در دانشگاه داده مي شد. حسّ خوبي داشت زيرا براي بار اوّل بايد در كنكور شركت مي كرد و رشته ي مورد علاقه اش، زبان انگليسي، را انتخاب كرده بود. مي دانست او و همه ي همدينانش خواهند توانست موفقيتي چشمگير در قبولي دانشگاه كسب كنند. همانطور هم شد. بسياري از همدينانش در دانشگاه هاي برتر ايران پذيرفته شدند و او نيز در رشته ي مترجمي زبان انگليسي در يكي از دانشگاه هاي نزديك به شهرشان. وقتي براي نام نويسي به دانشگاه مزبور مراجعه كرد نمي دانست كه پس از طيّ همه ي مراحل ثبت نام فقط با يك جمله حقّ تحصيل از او گرفته مي شود: "ما دستور گرفته ايم افراد بهائي را ثبت نام نكنيم ..." پرسيد چه كسي خواستار اين امر شده است؟ جواب گرفت مسئول حراست دانشگاه. پرسيد چرا؟ چرا بايد يك فرد بهائي از تحصيل محروم شود؟ آن فرد جوابي نداشت كه بدهد. آن جوان هم هيچ وقت جواب سؤالش را نگرفت. همين سؤال را طيّ تماس هاي تلفني، نامه هايش و حتي حضوراً بارها و بارها از مراجع مختلف پرسيد امّا باز هم جوابي نگرفت. او براي از دست دادن حقّ تحصيل حتّي نوشته اي نيز دريافت نكرد؛ دستوري كه براي عدم ثبت نامش به عنوان يك فرد بهائي داده شده بود درست به سادگي رساندن پيغامي به يكي از نزديكان به گوشش رسيد.

به رئيس دانشگاه نامه اي نوشت اما جوابي نگرفت. به حراست دانشگاه، وزارت علوم، تحقيقات و فنّاوري، وزارت كشور، شوراي عالي انقلاب فرهنگي، كانون وكلاي دادگستري مركزي، ستاد حقوق بشر ودفتر مركزاجراي آزمون ها بارها مراجعه كرد و نامه نوشت تا شايد جواب سؤال نه چندان سختش را بگيرد امّا هيچيك از اين سازمان ها، عليرغم آنچه از نامشان قلمداد ميشود، در جريان اين امور نبودند و يا اگر هم بودند خود را مسئول نمي دانستند. آنها در جريان نبودند كه جوان هموطنشان به علّت عقيده اش از تحصيل محروم شده است؛ خوب موضوع چندان مهمّي هم نيست؛ امثال اين جوان هم حدود سي سال است كه هر يك به نحوي از تحصيل علم محروم شده اند. چه كسي مسئول است؟ خدا آگاه است. بعضي از مراجع از او مي خواستند مدّتي بعد تماس بگيرد و پيگير امورش شود امّا او در هر بار پيگيري نيز جوابي نمي گرفت و با خود فكر مي كرد كه اين مدّت هاي كوتاه بوده اند كه براي پاسخ به بعضي سؤالات تا حدود سي سال به طول انجاميده اند.

او به ديوان عدالت اداري نيز مراجعه كرد، دادخواستي ارائه و طيّ آن وزارت علوم، تحقيقات و فنّاوري را مورد شكايت قرار داد، و تقاضاي صدور دستور موقّت مبني بر ثبت نام در دانشگاهي كه حقّ ثبت نام آن را داشت و همچنين لغو دستور وزارت علوم مبني بر محروميّتش از تحصيل را نمود امّا شكايت او از طرف ديوان مردود اعلام شد. يك سال به همين منوال بر او گذشت. سال 86 نيز در كنكور سراسري شركت كرد شايد كه پس از گذشت يك سال و اين همه پيگيري تغييري در جريان امور صورت گرفته باشد. پس از اعلام نتايج از طرف سازمان سنجش و ورود به سايت مربوطه با پيغام نقص پرونده روبرو شد، پيغامي كه براي همه ي همدينانش فرستاده شده بود.

پرونده ي انسانيت تك تك آن افراد نقص داشت، نقص عقيدتي كه آنان را از حقوق انساني محروم مي نمود. او به سازمان سنجش نيز نامه اي نوشت و چندين بار براي پيگيري نامه اش با اين سازمان و ساير مراجع وابسته تماس گرفت؛ جواب هائي كه سال گذشته نيز گرفته بود برايش تكرار شدند. او با خود فكر مي كرد مگر جز اينست كه به حكم آيه ي شريفه ي «لا ينهاكم عن الذين لم يقاتلوكم و لم يخرجوكم من دياركم ان تبروهم و تقسطوا اليهم ان الله يحب المقسطين» دولت جمهوري اسلامي ايران و مسلمانان موظّفند نسبت به افراد غير مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامي عمل نمايند و حقوق انساني آنان را رعايت كنند؟ [1] آيا جز اين نيست كه دولت مذكور موظّف است همه ي امكانات خود را براي رفع تبعيضات ناروا و ايجاد امكانات عادلانه براي همه، در تمام زمينه هاي مادّي و معنوي به كار برد؟ [2] آيا مي توان اين اصل قانون اساسي را انكار نمود كه "همه ي افراد ملّت اعم از زن و مرد يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه ي حقوق انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي با رعايت موازين اسلام برخوردارند"؟ [3] آيا اين قوانين در رابطه با افراد بهائي صدق نمي كند؟

آري، اين جوان، همان جواني كه هنوز جواب سؤالش را نگرفته است، همان منم. مني كه صدها نفر را همانند خود بي جواب مي بينم. من يك جوان بهائي ايراني هستم. هنوز نمي دانم طبق چه قانوني حقّ تحصيل از من گرفته شده است."
افروز میرزایی

نقل از کمیته گزارشگران حقوق بشر

چهارشنبه، آبان ۶

چهره آبله روی نقض حقوق بشر

بی دلیل اخراج می شوند.
پیگیری های پیاپیشان بی نتیجه می ماند.
هیچ برگه و مستندی مبنی بر اخراج به ایشان داده نمی شود.
در علت اخراج جوابی جز " دستورهای از بالا" دریافت نمی کنند.
این است برخورد مسئولین ایران با دانشجویان بهایی دانشگاهها. هنوز یک هفته از شروع دانشگاهها نگذشته است که مژده نورانی، فرحناز فلفلی و اردلان تبیانیان از دانشگاه سمنان اخراج شدند. این سه دانشجو که در کنکور 88 پذیرفته شده اند بنا به دستور حراست دانشگاه اخراج شدند .
با وجود پیگیری های فراوان، پاسخی دریافت نکردند و مانند هزاران دانشجوی بهایی دیگر از حق ادامه تحصیل بازماندند.
ریاست دانشگاه، حاضر به تحویل هیچ مدرکی دال بر اخراج این 3 نفر نشد و علت اخراج را تنها " دستورهای از بالا" توصیف کرد.
این در حالیست که جوانان بهایی پس از انقلاب فرهنگی از حضور در دانشگاههای کشور ممنوع گشتند.هر سال هزاران چشم امیدوار به درهای بسته دانشگاه دوخته شد و بی جواب بازگشت؛ تا آنکه در سال 83 با برداشتن ستون مذهب از فرم دانشگاهها، به نظر می رسید امکان ورود دانشجویان بهایی حاصل شود؛ اما این سال نیز با بهانه هایی غیر واقعی چون "نقص پرونده" از ورود دانشجویان بهایی جلوگیری به عمل آمد. دانشجویان پذیرفته شده نیز به تدریج از دانشگاههای ایران اخراج شدند؛ برخی در همان ترم اول و بعضی در ترمهای آخر.
شگفت است که مسئولین ایران به هیچ رو حاضر به ارائه اسناد و مدارک کتبی به این دانشجویان اخراجی و علت صریح آن که " اعتقاد به آیین بهایی " ست، نیستند . زیرا هراسانند که ظلمِ آشکاری که بر این جوانان می رود، در گوش فلک صدا کند، حجابها به کناری رود و چهره آبله روی نقض حقوق شهروندی بیش از پیش به چشم ناظران آید.

سه‌شنبه، آبان ۵

دادگاه 9 بهایی در مشهد برگزار شد!

در 3 آبان ماه دادگاهی در مشهد برگزار شد. در این آخرین دادگاه، 9 بهایی که پیش از این بازداشت شده بودند، با حضور دو وکیل مدافع و قاضی پرونده به اتهامات خویش پاسخ دادند. اتهامات ایشان شامل: " تبلیغ علیه نظام، " اقدام علیه امنیت ملی"، " تکثیر سی دی" و " توهین به مقدسات" بوده است. وکلا به خوبی از حقوق موکلین خود دفاع نموده و برخورد قاضی پرونده نیز با این 9 نفر خوب بوده است.
پرونده داور نبيل زاده، سيما اشراقي، ناهيد قديري، نسرين قديري، رزيتا واثقی، هومن بخت آور، جلاير وحدت، سیمارجبيان و كاويز نوزدهي، مربوط به سال 84 است . در این میان خانم سیما اشراقی همراه با این افراد بازداشت نشد بلکه در بهمن 87 به همراه جلایر وحدت دستگیر و به زندان مشهد منتقل گردید.
این در حالیست که اکثر بهاییان را با همین اتهامات بی اساس دستگیر می کنند ولی مصادیق روشنی از آن به دست نمی دهند. البته این موارد تنها شامل بهاییان نمی شود؛ بلکه فعالان حقوق بشر، نویسندگان و حتی وکلا را نیز در بر می گیرد. کسی نمی داند مراد از تبلیغ علیه نظام چیست؟ آیا داشتن دیانت بهایی یا بیان اعتقاداتش، توهین به مقدسات شمرده می شود؟ آموزش اصول اخلاقی، هنرها و مهارتهای زندگی، سوادآموزی و بهداشت چگونه می تواند به اقدام علیه امنیت ملی تعبیر شود؟ دولت ایران،ملت ایران را چه کسانی می پندارد که خدمت به ایشان و بیان حقایقی درباره دیانت بهایی، اقدام علیه امنیت ملی تلقی می شود؟
این اتهامات یادآور مخالفتهای علما در راه اندازی مدارس به سبک نوین است. وقتی عده ای روشنفکر، تحصیلکردگان و برخی بابیان و بهاییان اقدام به تاسیس این مدارس زدند، بعضی علمای متحجر قد برافراشتند که اینها می خواهند دین مسلمانان را ببرند و بازار ما را بی رونق کنند. یکی از ایشان چنین گفت:
"اگر این مدارس تعمیم یابد، یعنی همه مدارس مثل این مدرسه باشد، بعد از 10 سال یک نفر بی سواد پیدا نمی شود. آن وقت رونق بازار علما به چه اندازه خواهد شد؟ معلوم است علما که از حرمت افتادند، اسلام از رونق می افتد. صلاح مسلمین در این است که از 100 شاگرد که در مدرسه درس می خوانند ، یکی دوتاشان ملا و باسواد باشد و سایرین جاهل و تابع و مطیع علما باشند"*
به همین دلیل است که آزادی بیان مساوی با توهین به مقدسات و اقدام علیه امنیت ملی تلقی می شود.

*ماشاالله آجودانی، مشروطه ایرانی، نشر اختران، ص266 و 267

دوشنبه، آبان ۴

گردباد ظلم در کویر یزد

در ادامه دستگیری بهاییان در نقاط مختلف ایران، سهیل روحانی فرد از شهروندان بهایی یزد دستگیر شد. وی در روز یکشنبه 26 مهر ماه به اداره اطلاعات شهر یزد احضار شد و در همان روز توسط نیروهای امنیتی بازداشت گردید. خانواده این مرد 44 ساله از سرنوشت و محل نگهداری او کاملا بی اطلاعند.
این در حالیست که منزل سهیل روحانی فرد در 5 مهر ماه سال جاری توسط مامورین اطلاعات یزد مورد هجوم و تفتیش قرار گرفته و کامپیوتر و موبایل وی ضبط گردید. احضار این شهروند یزدی 10 روز پس از دستگیری برادرش بهنام روحانی فرد صورت گرفت.
در حال حاضر 4 تن از بهاییان یزد در زندان این شهر به سر می برند. مهران بندی، رستم بهی فرد، بهنام روحانی فرد و سهیل روحانی فرد.
مهران بندی به 3 سال حبس تعزیری و سه سال و نیم تبعید به شهر بابک کرمان محکوم شد و از 7 شهریور 87 روانه زندان گردید. وی در حال حاضر دچار ناراحتی شدید قلبی و تنفسی ست و تا به حال چندین بار به سی سی یو منتقل شده است. با وضعیت نا مساعد جسمانی این زندانی، مسئولین به جز دو مرخصی کوتاه مدت، با توقف حکم، هیچ گونه همکاری با وی ننموده اند.
رستم بهی فر به سه سال و نیم زندان محکوم گردید که بعدا 2سال و نیم آن به شکل 5 سال تعلیقی تغییر یافت. وی از 6 اسفند 87 به زندان یزد وارد شده و سه ماه اول را در انفرادی به سر برده است.
از وضعیت سهیل و بهنام روحانی فرد نیز که هر دو به تازگی دستگیر شده اند، هیچ خبری در دست نیست و هنوز دادگاه یزد، حکمی را برای ایشان صادر نکرده است.

یکشنبه، آبان ۳

به دادگاه انقلاب احضار شد و بعد ....

به داگاه انقلاب می رود و دیگر از او خبری نمی شود. پیمان کشفی را هم در روز 27 مهر ماه دستگیر می کنند. در همین روز، وی را با احضاریه ای کتبی، " بابت پاره ای توضیحات" به دادگاه انقلاب تهران فرامی خوانند؛ ولی تا شب، خبری از او نمی شود. فردای آن روز، همسر و خانواده پیمان برای پیگیری وضعیت او به به دادگاه انقلاب شعبه بازپرسی امنیت می روند و جویای احوالش می شوند. مامورین به آنها اعلام می دارند که آقای کشفی در بند 209 اوین بازداشت شده و جرمش را هم خودش می داند ولی بر اساس گفته های مسئولین، تا دو ماه اجازه ملاقات با مامورین را نخواهد داشت و لباسها را هم از خانواده وی قبول نکردند.

پیش از این نیز در شهریور ماه با پدر پیمان کاشفی تماس گرفته شد و اعتراضاتی نسبت به برگزاری ضیافت نوزده روزه* در منزل پیمان کشفی نمودند. مامورین، اینگونه عنوان نمودند که با وجود تعطیل نمودن تشکیلات توسط دولت، شما حق تشکیل ضیافت را نخواهید داشت. پیمان کشفی با قبول اطاعت از حکومت در ارتباط با تعطیل کردن تشکیلات بهاییان ایران، تشکیل ضیافت را یک فریضه روحانی معرفی کرد که مانند سایر فرایض قابل چشم پوشی نیست و افراد بهایی به صورت فردی، اقدام به تشکیل این گردهمایی می نمایند. ماموری که با او تماس گرفته بود هم نامبرده را تهدید به مصادره اموال و احضار به دادگاه نمود.

در همین روزها تماسی با مدیر شرکت پیمان کشفی گرفته شد و از او خواستند تا این کارمند بهاییش را اخراج کند و تهمتهای ناروایی همچون " توهین به مقدسات اسلام" را نثار آقای کشفی کردند. اما واکنش مدیر شرکت بسیار شرافتمندانه بود. او که کاملا با کارمند خود آشنایی داشت و حرفهای مامور را نادرست می انگاشت، به دفاع از حقوق پیمان کشفی پرداخت و تمام اتهامات وارده را نادرست خواند. او اعلام داشت که کارمند خود به هیچ وجه اخراج نخواهد نمود مگر آنکه حکمی رسمی دریافت دارد و در ضمن حتی اگر او بخواهد پیمان را اخراج کند، همکاران مسلمانش اجازه چنین کاری را به وی نخواهند داد.
پس از تهدید و ترساندن های بی نتیجه وزارت اطلاعات و فشارهای چند جانبه بر خود او ، خانواده و رئیس شرکتش، مامورین امنیتی او را به دادگاه طلبیدند و او مانند بسیاری از بی گناهان، بدون جرم و خداحافظی روانه زندان پر وحشت اوین شد.

پس از انقلاب 57 بسیاری از فرصتها از بهاییان ایران گرفته شد و بیشتر حقوق شهروندی آنان از دست رفت. از آنجا که دولت ایران از امضا کنندگان اعلامیه جهانی حقوق بشر و دو میثاق نامه آن است، سعی دارد تا هر نقض حقوق بشر را به اسمی و با عنوانی مبهم توجیه نماید؛ گر چه در مورد بسیاری از این موارد نقض، هیچ جوابی برای گفتن ندارد و وانگهی چه جوابی می توان در برابر این سوالات داشت:
در این 30 سال بهاییان اجازه ادامه تحصیلات عالیه را نیافتند در حالیکه بر اساس همان قرار دادِ امضا شده، همه ایرانیان حق شرکت در دانشگاهها را دارند؟ چرا از ادامه کار یا استخدام در کارهای دولتی ممنوع گشتند؟ با چه عدلی، بی گناه به زندان می افتند؟ مزارهایشان به چه سبب به مزایده گذارده می شود و به دست اوباش تخریب می گردد؟ بازنشستگان ناتوانشان چرا از نتایج سالها خدمات به میهنشان محروم می گردند؟ کودکانشان را کدام سنگدلانی با خنجر تهدید و سنگ نیشخند و توهین ، می آزارند؟

و جوابها اینست: " خودتان بهتر می دانید"، توهین به مقدسات"، " زیرا که امنیت ملی را دچار اختلال کرده اید" و هزار برچسب دیگر؛ اما زمانی که مدارک و شواهد برای اجرای حکم باید عیان شود ، دستها خالیست و البته نیازی به مدارک نیست. زیرا که 200 بهایی در اوائل انقلاب بدون محاکمه و تنها به علت "اعتقاد به آیین بهایی" اعدام شدند و فرداهای بعدش، اعضای خانواده ها، پیکرهای سردِ زن و مرد و کودکانشان را به خاک سپردند. اما ذرات خاک تکان می خورد؛ انگار قلبی هنوز می تپید و مِهر و عشق به این آب و خاک وخاکیانش را فریاد می کرد.

* ضیافت نوزده روزه یکی از گردهمایی بهاییان است که هر نوزده روز یک بار برگزار می شود. در این تجمع سه بخش عمده وجود دارد: بخش "روحانی" مخصوص خواندن دعا و مناجات و تفکر بر معانی آن، بخش "اداری" مربوط به مشورت درباره مسائل جامعه بهایی و پیشنهاداتی برای بهبود و رفع مشکلات و نیز پیشرفت روحانی و اجتماعی بهاییان و سایر مردم می شود. در نهایت بخش " اجتماعی "ست که با هدف عمده الفت و محبت و تحکیم ارتباط بین اعضای جامعه بهایی صورت می گیرد. ضیافت شامل همه اعضای جامعه بهایی می گردد و در آن فرصتی برای انتخاب مسئولین جامعه بهایی در سطح محلی وجود دارد. اما پس از انقلاب 57 ، تمام محافل انتخابی بهایی تعطیل گردید و در نتیجه این کارکرد ضیافت در ایران از دست رفت .بهاییان در 30 سال گذشته محلی برای برپایی مراسم خود نداشته اند زیرا که تمام اماکن آنان توسط دولت غصب گردید؛ بنابراین جلسات دعا، مشورت یا ضیافت را در منزل خود و با تعداد محدود برگزار می کنند.

سه‌شنبه، مهر ۲۸

فریادی از ورای مرزها!




حمایت جمعی از هنرمندان و نمایندگان آزادی مذاهب از بهاییان ایران!


خطوط رنگ می بازند و مرزها به فرض بدل می شوند؛ در روزگاری که " عالم یک وطن محسوب " است و " اهل زمین ساکنان آن"*. دیگر ظلم و بیداد در هر جای این کره خاکی سربرآرد، همگان محکومش می کنند اگر چه از دین و نژاد و ملیت و باور دیگر باشند و ایران -سرزمین آزاده مردمان- که بر فرزندانش بی مهری می شود، بر زنانش ستم، بر دگر اندیشانش زندان و بر اقلیتهایش بی حرمتی و محدودیت، فریاد می زند از دردهای جگرخراش؛ و دیگران به حمایتش برمی خیزند تا بگویند: "اینک انسانها، پاره یک تنند و سلوهای یک پیکر و درد هر عضو، اعضای دیگر را به صدا خواهد آورد و اعصاب عالم را به حرکت."

در 26 مهر ماه قرار بود دادگاهی برگزار شود و 7 مدیر جامعه بهایی ایران محاکمه شوند. این محاکمه چند بار به تعویق افتاد زیرا که مدارکی دال بر اتهامات ساختگی جور نشده بود؛ ولی پیش از برگزاری دادگاه، بسیاری از مردم دنیا این نقض آشکار حقوق بشری که بر بهاییان ایران و نمایندگانشان( 7 مدیر زندانی)می رود، محکوم کردند. این اعتراض تنها به فشارهای وارد بر بهاییان محدود نمی شد، بلکه تمام ایرانیانی را که از حقوق مدنی خود محرومند یا در فشار و سختی به سر می برند، در بر می گرفت.

در ادامه گزارشی از گردهم آیی عده ای از ستارگان و هنرمندان تلویزیون و سینمای آمریکا، رئیس کمیسیون بین المللی آزادی مذاهب و رهبران مذهبی را می خوانید که برای احقاق حقوق مردم ایران و شرایط غیرعادی بهاییان ایران ، در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی جمع آمده اند:

"جمعی از ستارگان تلویزیون و سینمای آمریکا، هنرمندان ایرانی، رئیس کمیسیون بین المللی آزادی مذاهب و نمایندگان و رهبران مذهبی در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی گردهم آمدند تا ضمن نمایش حمایت خود از بهائیان ایرانی در داخل کشور، خواستار رعایت حقوق بشر و آزادی مذاهب در ایران شده و اعتراض خود را به زندانی شدن ناموجه ۷ فرد بهائی متهم به جاسوسی برای دولت اسرائیل در زندان اوین در یک سال گذشته ابراز کنند.

بهائیان زندانی که در ماه می ٢٠٠٨ در منازل خود در تهران دستگیر شدند از رهبران کمیته ملی بهائیان ایران به شمار می روند.

این برنامه سه ساعته که تحت عنوان «شب حقوق بشر و آزادی مذاهب در ایران» در حضور صدها تماشاگر که اغلب آنان ایرانی بودند درآدیتوریم بوارد دانشگاه کالیفرنیای جنوبی درلس آنجلس برگزار شد، هم زمان بود با نزدیک شدن محاکمات ۷ نفر از رهبران بهائی که از یک سال پیش تاکنون به اتهام جاسوسی برای دولت اسرائیل در بخش ۲۰۹ زندان اوین درتهران به سر می برند و احتمال دارد تا هریک ازآن ها در محاکماتی که در روز ۱۸ اکتبر آغاز خواهد شد به اعدام محکوم شوند. این در حالی است که زندانیان مذکور در طول چند ماه گذشته نتوانسته اند با وکیل مدافع خود خانم شیرین عبادی که از پس از وقایع انتخابات و شورش های پس از آن، در خارج از ایران اقامت دارد ملاقاتی داشته باشند.

این گردهم آیی به منظور آگاه ساختن عموم مردم از شرایط ناهنجار زندگی بهائیان ایرانی در داخل کشور برگزار شد. بهائیان ایرانی که یکی از بزرگ ترین اقلیت های مذهبی این کشور را تشکیل می دهند، در طول سه دهه گذشته، همواره مورد تهاجم و آزار واذیت رژیم جمهوری اسلامی بوده اند. این برنامه که مجموعه ای از چند سخنرانی و اجراهای هنری توسط هنرمندان بین المللی بود با خوش آمد گویی رئیس هندی تباردانشگاه کالیفرنیای جنوبی «وروس سونی» آغاز شد که لس آنجلس را یکی از متنوع ترین شهرهای جهان از لحاظ مذهبی خواند و درپایان سخنان خود ضمن حمایت از بهائیان ایران گفت «امشب همگی ما بهائی هستیم.»

پس از قرائت بیانیه ای از طرف رئیس شورای محلی بهائیان لس آنجلس که این گردهم آیی را «قدمی کوچک در راهی بزرگ » خواند، رانین ویلسون بازیگر و کمدین معروف تلویزیون آمریکا درحالی که خود را در پشت میله هایی شبیه زندان قرار داده بود، زندگی در جهان آزاد را موهبتی خواند که بایست هر آن برای داشتن آن سپاسگزار بود.

دکتر دوایت بشیر یکی از مقامات کمیسیون آزادی بین المللی ادیان وابسته به وزرات امور خارجه آمریکا در سخنانی وضعیت حقوق بشر در ایران را به خصوص پس از وقایع انتخابات ماه ژوئن ریاست جمهوری در این کشور وخیم تر از همیشه خواند:« در چند ماه گذشته بیش از ۱۰۰ نفر از تظاهرکنندگان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ایران به محاکمات نمایشی کشیده شده اند که چیزی جز به تمسخر کشیدن استانداردها و قوانین بین المللی توسط رژیم جمهوری اسلامی نیست. سه تن از این افراد به اعدام محکوم شده اند و هم اکنون کمیته حقوق بشرسازمان ملل متحد از مقامات ایران خواسته است تا در این رای خود تجدید نظر کنند. وقایع پس از انتخابات ماه ژوئن و مقابله خشونت بار با تظاهرکنندگان در خیابان های ایران به خوبی نشان می دهد که رژیم اسلامی ایران نه تنها یکی از بزرگ ترین ناقضان حقوق بشردر جهان به شمار می رود بلکه وضعیت حقوق بشر درایران در یک سال گذشته بدتر از همیشه شده است.» آقای بشیر در ادامه این سخنان گفت:« بهائیان تنها قربانیان رژیم تهران نیستند بلکه جمهوری اسلامی در ۳۰ سال گذشته بیش از ۸۰ هزار نفر اقلیت مذهبی، روزنامه نگار، دانشجویان، فعالان سیاسی و مخالفان خود را به قتل رسانده است.»

در پایان دوایت بشیر خواستار آزادی بلاشرط و فوری ۷ بهائی زندانی در ایران شد و از پرزیدنت باراک اوباما که همواره درسخنان خود از آزادی های مذهبی دفاع کرده است خواست تا در مذاکرات احتمالی خود با رژیم تهران این موارد مهم نقض حقوق بشری در ایران را به وضوح مطرح سازد.

برنامه با سخنرانی رهبران مذهبی مسلمان، مسیحی، یهودی و بودائی که هریک حمایت خود را از بهائیان ایران اعلام داشتند و بهائیت را« دینی که تمام ادیان دیگر را پذیراست» خواندند ادامه یافت و آنتونی عزیزی بازیگرایرانی هالیوود ضمن بازگوکردن مواردی از مظالمی که بر بهائیان ایران از جمله اعضای خانواده خود او در ایران رفته است به معرفی شهره آغداشلو بازیگر ایرانی برنده جایزه امی در هالیوود پرداخت که با یک پیام ویدیویی ضمن حمایت از حقوق بهائیان ایرانی «اقدام های تاسف بار دولت ایران علیه آنان» را محکوم کرد.

در این برنامه پیام ویدیویی نیز از رضا اصلان نویسنده و استاد الهیات دانشگاه کالیفرنیا پخش شد و هنرمندان برنده جایزه گرامی، کیسی پورتر و جیبی اکل، خواننده ایرانی تبار اوا بائر، و اندی مدنیان خواننده ساکن لس آنجلس نیز برنامه های هنری اجرا کردند.

بیست و پنج سال پیش نیز یک بار دیگر در شرایطی مشابه جمعی از رهبران مذهبی بهائیت دستگیر و زندانی و سپس توسط رژیم اسلامی ایران اعدام شدند. طبق لایحه تصویب شده ای در سنای آمریکا، دولت ایالات متحده عملکرد رژیم اسلامی را در برابر این اقلیت مذهبی به شدت محکوم کرده است و آن را تخلف خشونت بار در انجام قراردادهای حقوق بشری خوانده است و خواستار آن شده است تا دولت ایران این زندانیان را که فقط به دلیل اعتقادات مذهبی خود زندانی شده اند فورا آزاد کند."

* یکی از سخنان بهاالله است: " عالم یک وطن محسوب و مَن علی الارض اهل آن"

برای ملاحظه گزارش اصلی ، می توانید به لینک زیر، مراجعه کنید:
http://www1.voanews.com/persian/news/religion/USC-freedom-of-religion-64457727.html

یکشنبه، مهر ۲۶

دادگاهی که برگزار نشد!







صبح امروز 26 مهر ماه قرار بود 7 مدیر جامعه بهایی ایران موسوم به " یاران ایران" محاکمه شوند. خانواده های مهوش ثابت، بهروز توکلی، وحید تیزفهم، فریبا کمال آبادی، سعید رضایی،عفیف نعیمی و جمال الدین خانجانی خود را برای داداگاه امروز آماده نموده بودند. اما بار دیگر این دادگاه به تاخیر افتاد.
صبح یکشنبه 26مهر ماه پس از مراجعه بعضی از افراد خانواده این 7 نفر، به همراه یکی از وکلایشان -خانم مهناز پراکند-متوجه شدند، یاران ایران را به دادگاه نیاورده اند و در نتیجه اجازه ورود این خانواده ها به دادگاه داده نشد. از این رو خانم پراکند به نمایندگی از طرف خانواده ها به دادگاه رفته و خبر به تعویق افتادن زمان دادگاه را به طور رسمی دریافت نمود.

این در حالیست که روز گذشته عبدالفتاح سلطانی( یکی از وکلای این 7 نفر) در مصاحبه ای با کمیته گزارشگران حقوق بشر، احتمال برگزار نشدن این محاکمه را گوشزد نموده و در پاسخ به علت تعویق دادگاه چنین گفته بود:
"فردا به احتمال قوی دادگاه برگزار نخواهد شد. در تاریخ 15 شهریورماه بنده و وکلای دیگر این پرونده به قرار بازداشت موقت اعتراض نمودیم. مدت قرار بازداشت موقت قبل منقضی شده بود و دادگاه از نظر قانونی حق تمدید قرار بازداشت موقت را نداشت. پرونده برای رسیدگی به اعتراض بنده و سایر همکاران به دادگاه تجدید‌نظر ارسال شد. اصولا ظرف 4 الی 5 روز به اعتراض به پرونده‌هایی که متهمان آن در زندان به سر می‌برند رسیدگی می‌شود اما در خصوص این پرونده اکنون پس از گذشت حدود 40 روز از فرستادن پرونده به دادگاه تجدیدنظر حتی شعبه‌ای که پرونده به آن ارجاع داده شده باشد نیز برای ما مشخص نیست، به این معنا که مراجعه ما به قسمت رایانه بی‌ثمر بوده و هنوز حتی به ما اعلام نکردند پرونده به کدام شعبه رفته است.
این مطلب نشان می‌دهد که عده‌ای نمی‌خواهند این دادگاه برگزار شود. پیش‌بینی ما نیز همین بود که به احتمال زیاد دادگاه تا فردا برگزار نخواهد شد چرا که هنوز پرونده از دادگاه تجدیدنظر به دادگاه بدوی یعنی شعبه 28 دادگاه انقلاب عودت داده نشده است و تا زمانی که پرونده‌‌ای نباشد طبیعی است امکان رسیدگی وجود نخواهد داشت ".
هنوز تاریخ دیگری توسط دادگاه برای محاکمه این افراد تعیین نشده است و مسئولین امور بیان داشته اند که زمان آن متعاقبا اعلان خواهد شد.

شنبه، مهر ۲۵

مهران بندی در بندِ سختی و بیماری

مهران بندی امیر آباد، شهروند بهایی، چندیست که در زندان یزد به سر می برد. او تا به حال چندین بار دچار حملات شدید قلبی شده و به علت بی توجهی مسئولین زندان، وضعیتش وخامت یافته؛حتی چندین بار مجبور به انتقال وی به سی سی یو گشته اند. این مرد 45 ساله، چند روز پیش نیز در زندان دچار ناراحتی شده است ولی مسئولین زندان همکاری لازم را ننموده اند و بار دیگر شب هنگام، بیماری شدت گرفته و مجبور به انتقال وی به بهداری شده اند.
مهران بندی، توسط دادگاه یزد به 3 سال و نیم حبس و 3 سال تبعید به شهر بابک کرمان محکوم شده است. وی از 7 شهریور 87 راهی زندان یزد گردیده.
از آنجا که وی در حال گذراندن دوران محکومیت خود است، باید از حقوق و امکانات یک زندانی بهره برد ولی به علت تبعیضات ناشی از تعصب، این مهم انجام نمی پذیرد و مهران بندی را چندین بار مواجه با شرایط سخت جسمانی نموده است.

جمعه، مهر ۲۴

بر یاران ایران چه می گذرد؟







همگی می دانیم زندان های ایران باهمه سختیها ومشکلاتی که دارد اما امکاناتی هم دارد؛ مثلا زندانیان تخت خواب دارند که شبها و روزها روی آن می خوابند ودر لحظات بیداری روی آن می نشینند.اگرچه اتاق مستقل دارند؛ اما می توانند به اطاقها وسالن رفته وبا تعداد زیادی از زندانیان دیگر معاشرت نمایند ودر مواقع مورد علاقه شان به هواخوری رفته آفتاب بگیرند. می توانند با کارت خودشان هرروز به هر میزان به هرکس تلفن بزنند. زندانیان هر ماه ویا هر چند ماه یکبار به مرخصی می روند وده، پانزده روز یا بیشتر در مرخصی سپری می کنند. زندانیان می توانند کتابهای مورد علاقه خودشان را که در انتشارات رسمی منتشر می گردد به زندان ببرند ومطالعه نمایند.
تمام این امکانات مربوط به زندانیانی ست که در بند عمومی ساکنند؛ اما وضعیت زندانیان بند موقت به گونه دیگرست. یاران ایران نیز پس از 4 ماه تحمل حبس انفرادی و( مهوش ثابت 6 ماه انفرادی) تا به امروز در بند موقت به سر می برند. ممکن است بگویید از آنجا که این 7 نفر هنوز محاکمه نشده اند، اجازه استفاده از این امکانات را ندارند؛ اما بسیارند افرادی که بدون حکم در مرحله دادسرا به بند عمومی منتقل شده اند.
یاران ایران در زندان نیستند؛ در بازداشتگاه موقتند. آن محل تخت خواب ندارد. همانطور که رکسانا صابری نیز در مصاحبه خود با روزنامه " پابلیکو" اشاره کرده، مهوش و فریبا بر روی زمین با قالی نازک کهنه قهوه ای می نشستند. این 7 نفر هیجده ماه است روی زمین بتونی می نشینند ومی خوابند. به همین علت عفیف نعیمی به کمردرد شدیدی مبتلا گردید که البته بعد از 3 ماه تا حدودی بهبود حاصل نمود. وحید تیز فهم سه دهم بینایی یک چشم خود را به علت فشارهای زندان از دست داده است . بیشتر این 7 نفر از نشستن ممتد و طولانی روی زمین دچار زخم بستر شده اند. به تازگی آقایان اجازه یافته اند که صندلی بخرند؛ اما به خانمها این اجازه داده نشده است؛ بنابراین در وضعیت جسمانی خوبی به سر نمی برند .
یاران ایران هفده ماه است که در یک اطاق دو درسه متر، یعنی شش متر مربع زندگی می کنند. در این فضای تنگ، درِ اتاق نیز از پشت بسته شده است؛ بی آنکه هیچ نور آفتابی بتواند وارد فضا شود . دیدن نور آفتاب، محدود به لحظاتی ست که این 7 نفر را برای ملاقات خانواده هایشان، از سلول به اتاق ملاقات می برند. البته در شش ماه انفرادی مهوش ثابت وچهارماه انفرادی بقیه یاران،این نور آفتاب هم از ایشان دریغ شده است. گاهی اوقات در اتاق خانمها آنقدر هوا برای تنفس کم است که از مسئول بازداشتگاه در خواست می کنند دریچه کوچک روی در را که مخصوص دادن غذاست، برای مدتی باز نمایند؛ اما این در خواست هم هرگز پذیرفته نمی شود.
انیس این 5 مرد در تمام این مدت فقط خودشان بوده اند، اما خانمها همیشه دو نفر معاشر داشته اند که گاه گاه هم عوض می شوند. یاران ایران نمی توانند آزادانه به خانوده خود تلفن بزنند. بعضی از آنان که خواهر، برادر یا حتی فرزندانی در خارج از کشور دارند، نمی توانند با آنها تماس بگیرند. از مطالعه کتاب مورد علاقه خویش محرومند. تاکنون به مرخصی نرفته اند و حتی تا این اواخر از داشتن یک خودکار و یا مداد محروم بوده اند.
بازداشتگاه موقت محل نگهداری افراد برای مدتی بسیار کوتاه در حد چند ساعت ویا حداکثر چند روز است.با این وجود یاران ایران بیش از یک سال در این وضعیت به سر برده اند. اما تمام این مشکلات، محرومیتها، بازجویی های پیاپی ، اتهامات بی اساس، تندخویی زندانبانان، بیماری و ضعف، سبب نشده که روحیه و سرور خویش را از دست بدهند.
و این بار در 26 مهر ماه دادگاهی برگزار خواهد شد. در این دادگاه 7 نفر پای میز محاکمه خواهند رفت اما 7000000نفر محاکمه خواهند شد. زیرا که تمام بهاییان دنیا در هر جای این کره خاکی بر این عقیده اند که عصری جدید آغاز شده و روزگار تعصب، کدورت و نفرت، ظلم، بی عدالتی، ریا و تقیه و نقض حقوق بشر به سر آمده. تمام آنان عقاید نوینی دارند که تقالید و خرافه را به کنار می گذارد و جستجو و حقیقت را ارج می نهد. جای انحصار گرایی و خود شیفتگی، مدارا و دگر خواهی را ترویج می کند و بر این باور است که نمی توان عقیده ای را با کشتار، زندان، محرومیت و ارعاب، ریشه کن نمود.

برای مشاهده مطالب دیگر مربوط به یاران ایران به لینکهای زیر توجه فرمایید:
http://khabarnavard.blogspot.com/2009/10/26.html
http://khabarnavard.blogspot.com/2009/10/blog-post.html
http://khabarnavard.blogspot.com/2009/08/blog-post_17.html
http://khabarnavard.blogspot.com/2009/07/blog-post_9975.html
http://khabarnavard.blogspot.com/2009/07/blog-post_09.html
http://khabarnavard.blogspot.com/2009/05/blog-post_13.html
http://khabarnavard.blogspot.com/2009/02/blog-post_4785.html
http://khabarnavard.blogspot.com/2008/10/blog-post.html

چهارشنبه، مهر ۲۲

سرود و نجوا قدغن!










در ادامه روند دستگیری شهروندان بهایی، بهنام روحانی فرد از بهاییان یزد در روز دوشنبه 20 مهر ماه دستگیر شد.
وی سالها در یزد زندگی می کرد ولی مدتی بود که ساکن تهران شده بود تا آنکه یکشنبه 19 مهر برای شرکت در مراسم خاکسپاری یکی از دوستانش با همسر و فرزندش به یزد آمد. صبح دوشنبه 20 مهر ماه ساعت 10 صبح در حالیکه قصد مراجعت به تهران را داشت، ناگهان مامورین امنیتی یزد ، او را از اتوموبیلش پیاده کرده و دستگیر نمودند.
با پیگیری های مکرر همسر بهنام روحانی فرد، نیروهای اطلاعات یزد اعلام نموده که او را دو ساعت بعد آزاد می کنند،اما این زمان را به 2 روز و سپس به یک هفته بعد موکول نمودند.
این در حالیست که نامبرده در 10 فروردین سال جاری نیز توسط اطلاعات یزد احضار و مورد بازجویی قرار گرفت.
بر اساس گفته مامور اطلاعات علت دستگیری وی خواندن سرودهای مربوط به آیین بهایی بوده است.
این دستگیری که موج جدیدی از حملات دولت ایران را به هنرمندان بهایی آغاز نموده ، یادآور ترانه"قدغن" شهریار قنبری است:
آبی دریا قدغن
شوق تماشا قدغن
پچ پچ و نجوا قدغن
رقص سایه ها قدغن
با هم و تنها قدغن
!برای شعر تازه اجازه بی اجازه
برای روز تازه اجازه بی اجازه!
غزل بگو به سادگی
بگو زنده باد زندگی!