سه‌شنبه، تیر ۱۵

شروع حکم سوسن تبیانیان از شهروندان بهایی سمنان!



سمنان از شهرهاییست که بهایی آزاری و اجرای حکمهای ناعادلانه در آن بیداد می کند. در ادامه فشار بر بهاییان این شهر، سوسن تبیانیان برای گذراندن حکم خود راهی زندان اوین شد. وی نه تنها به اتهامی بی اساس مجبور به تحمل یک سال و نیم حبس تعزیری است بلکه با وجود داشتن دو فرزند خردسال مجبور به انتقال به تهران و دوری از خانواده خود نیز شده است. بی گمان، این وضعیت، دیدار خانواده اش را با او دشوار خواهد کرد.
به گزارش خبرگزاری هرانا، سوسن تبیانیان در روز چهارشنبه 9 تیر ماه به دایره اجرای احکام دادگاه انقلاب سمنان احضار و در محل، بازداشت و به زندان اوین تهران فرستاد شده است.
دادگاه سمنان نامبرده را به اتهامات" تبلیغ علیه نظام" و "عضویت در تشکیلات بهایی" به یک سال و نیم حبس تعزیری، محکوم کرده است.
در حال حاضر 3 تن از زنان بهایی سمنان در حال گذراندن مدت حکم خود در زندان اوین هستند. صهبا رضوانی، منیژه منزویان و اینک هم بند دیگر: سوسن تبیانیان.

دوشنبه، تیر ۱۴

رنجنامه یوسف علی احمدی از بهاییان ساکن روستای ایول


چنگگ ها دل زمین را شکافتند. لودر و بولدزرها، خراش بر پیکر خانه 50 خانواده بهایی در ایول زد. روستایی در جنوب استان مازندران ولی آنچه بر خانه نشینان آواره زخمی عمیق تر زد، بیگانگی همسایگانی بود که تا دیروز شریک غم و درد بودند و به ناگاه چون سال 62، بیگانه شدند و تیشه بر ریشه سالها نان و نمک خوردن و همسایگی زدند.
در ادامه رنجنامه یکی از شهروندان بهایی ایول را می خوانیم که در خبرگزاری هرانا چاپ شده است:
"
به نام خداوند بخشنده مهربان

اينجانب يوسفعلي احمدي فرزند محمد علي ابن احمدعلي ابن قربانعلي كه آباء و اجدادي در روستاي ايول واقع در چهاردانگه سورتيچي هزار جريب استان مازندران به سال 1305 متولد شده و داراي شماره شناسنامه 80 صادره از همان محل مي باشم از زماني كه خود را شناخته ام به كار كشاورزي در زمين هاي مزروعي خويش مشغول بوده ام . دوستان من كه امروز قريب به اتفاق از اين عالم رخت بربستند و جز چند نفر مثل من كه هر روز طلب موت از حضرت قاضي الحاجات دارند ، زيرا از نظر قواي جسماني در منتهاي درجه ضعف و عجز مي باشيم .

كار كشاورزي با وسايل ابتدايي و نداشتن راه و جاده ارتباطي و از طرفي سير كردن شكم زن و فرزند و... هميشه دغدغه فكر و ذهن ما اهالي روستا بود . ولي تعاون و تعاضدي كه بين ما برقرار بود هميشه در راحتي و سختي به داد همديگر مي رسيديم پشتوانه و چراغ اميد ما در زندگي بود و تحمل سختي روزگار را بر ما راحت مي كرد .

در بين ما اهالي كه از نظر اعتقادي متفاوت بوديم فرقي وجود نداشت و هيچ گاه اين تفاوت مانع از مراوده نمي شد .سفره ما براي همه پهن بود و درب خانه ما براي همه باز . عمران و آباداني براي روستا بود كه هر كس ار آن استفاده كند و از آن بهره مند شود چون همه با هم فاميل و از منسوبين هم بوديم .

نمي دانم از چه زماني و براي چه موضوعي حكايت هابيل و قابيل بين ما درگرفت و نمي دانم چه كسي تخم فتنه و فساد را بين ما پاشيد كه هر چه كرديم و به طريقي اثبات نمائيم كه برادر هم هستيم و با اتحاد مي توانيم رشد كنيم و با اتفاق مي توانيم بسازيم و آباد نمائيم نشد كه نشد . و تا اين كه تجربه اخراج از ايول به سال 1362 شد باورمان نمي شود و هنوز با گذشت 27 سال نيز نمي شود كه برادر با برادرش چنين كند نمي خواهم سرگذشت خويش و ديگر دوستانم را بازگو نمايم كه اگر آسمان ، دفتر و اشجار روي ارض ، مداد و اقيانوس جوهر شود تمامي نخواهد داشت . فقط و فقط يك مطلب را از شما انتظار دارم كه در اين آخرين ايام حيات خويش متوجه شوم كه حق حيات داشتم كه زاده شدم و يا نه ؟ اگر داشتم چرا اين 27 سال آوارگي از اولياي امور و از علماي جمهوربه سراغم نيامد كه بگويد درد تو چيست ؟ تو كشاورز كه زمينت را از تو گرفتند كجا براي رزق يومي ات كشت مي كني ؟ گاو اهنت كو كه دل زمين را بشكافي تخم محبت در آن بپاشي ؟ اسبت كجاست كه خرمني به پا كني و به باد هستي تخم كشته را پاك نمايي ؟

حال در اين ناتواني ام شنيده ام كه آتشي ديگر به بلادم افتاده و هستي و نيستي ام را سوخته با همه ناتواني ام به نزديكي رفتم ولي به خانه ام راهم ندادند كه تو غريب ، اينجا چه مي كني ؟ آشنايي نديدم كه آشنايي دهم ، نمي دانم شايد آنان هم مثل ديگر دوستانم به سراي باقي شتافتند ولي شما كه هستيد و بر مسندي تكيه داريد اين شايد آخرين صدا از اين بي نوا باشد كه به گوش شما مي رسد آيا واقعا آبي در دست نداريد كه اين آتش را خاموش كنيد ؟ اگر اين آتش امروز هستي و نيستي مرا مي سوزاند گمان نمي بريد كه فردا نوبت شما باشد تا بي عدالتي است آتش روشن است . و از قديم گفته اند كه تر و خشك هر دو را مي سوزاند . يادم مي آيد كه براي تبري از اعتقادم وقتي در تكيه حسينيه ايول در حبس بودم هر روز يكي از بستگانم كه امروز به ديار ديگري سفر نموده به سراغم مي آمد پند و اندرز مي داد كه بيا برگرد فرداي قيامت ، صحراي محشر را بياد بياور . پل صراطي كه از مو باريكتر و از لبه شمشير تيزتر است را بخاطر بياور . بهشت آن حور و غلمان جوي شير و عسل و سكنجبين و از آن طرف جهنم خوفناك آتشين با مار و افعي كه هر لحظه دهن باز كرده كه مي خواهند تو را ببلعند . هي مي گفت و گفت و بعد از آن واعظي وعظ مي كرد و يا آخوندي پند مي داد و گفته هاي فاميلم را تكرار مي كرد و من با خود غرق در اين تفكر كه اگر اعتقادي با اعتقادي ديگر چنين كند همان به كه به دهن افعي افتد و به آتش جهنم بسوزد . كه در اين چند روزه حيات با هم نوع خويش چنين نكند . آنان در ايام رمضان قوت لايموت را از ما بازداشته و نگران آخرت ما بودند.

عمر من كه به آخر رسيده و مرا به آن همه نيازي نيست . فرزندانم هم كه به خود وابسته اند ولي مي دانيد چه از من باقي مي ماند و چه از شماها و آيندگان كه تاريخ من و تو را مي خوانند و اسناد و مدارك تاييد را از دل ارض بيرون مي آورند چگونه داوري خواهند كرد ؟ دفتر عمر كسي باز نبوده كه مال من يا شما باز باشد طومار عمر به آخر مي رسد ولي اگر دست كسي را گرفتي هنر كردي ، اگر به داد مظلومي رسيدي انسانيت را اثبات نمودي ، اگر بر مسندي تكيه دادي كه در آن قانون وشرع را به داوري گرفتي بردي . والا واحسرتا علي قوم الظالمين و سوف يرون الظالمون اثمارما غرسوا و جزاء ما عملوا الا انهم في خسران مبين و اعوذ بالله من الشيطان الرجيم .



يوسفعلي احمدي

یکشنبه، تیر ۱۳

صدور حکم برای آرتین غضنفری


به گزارش سرویس خبری جامعه بهایی، حکم آرتین غضنفری از شهروندان بهایی دستگیر شده در 13 دی ماه 88 اعلام گردید.
دادگاه وی در 30 خرداد 89 برگزار شد و بر مبنای آن نامبرده به 1 سال حبس تعزیری محکوم گردید.
آرتین غضنفری، در 13 دی ماه 88 به همراه 9 شهروند بهایی دیگر به بهانه وقایع عاشورا دستگیر شد و تا 14 فروردین 89 در شرایط سختی در رجایی شهر و زندان اوین به سر برد. هنوز یک هفته از آزادی وی نگذشته بود، که بار دیگر دستگیر شد و بار دیگر تا 29 فروردین در اوین به سر برد و در آن روز با قید وثیقه آزاد شد.

سه‌شنبه، تیر ۸

تماس تلفنی سارا محبوبی از دستگیر شدگان اخیر


پس از 6 روز بی خبری زنگ تلفن خانواده محبوبی به صدا در آمد. سارا محبوبی 6 روز پیش در 2 تیر ماه توسط نیروهای امنیتی ساری دستگیر شده بود و از آن زمان تا امروز هیچ خبری از وی به دست نیامده بود . تماس کوتاه تلفنی او از زندان تا حدی نگرانی خانواده اش را آرام نمود. بنا بر گفته وی ، سارا محبوبی تفهیم اتهام شده است.
پیش از این مامورین اطلاعات ساری در 29 خرداد ماه با عنوانی دروغین به خانه این دختر 20 ساله یورش برده و به تفتیش منزل و ضبط سی دی و کتب مربوط به آیین بهایی و کامپیوتر شخصی و لپ تاپ و حتی موبایل های موجود در خانه او نمودند. البته وی در آن زمان در ساری نبود ولی پس از بازگشت به محل زندگی خود در 2 تیر ماه خود را به اداره اطلاعات این شهرستان معرفی کرد.
با دستگیری رو به تزاید فعالین حقوق بشر در ایران، به نظر می رسد دستگیری وی به علت عضویت در جمع حق تحصیل بهاییان بوده است. وی یکی از دانشجویان بهایی بود که مانند بسیاری دیگر از جوانان بهایی به علت اعتقادش از ادامه تحصیل باز ماند.

پنجشنبه، تیر ۳

تخریب و خاکبرداری 50 خانه بهاییان در روستای ایول



سکوت مسئولین علامت رضاست. باز هم عده ای به ظاهر غیر دولتی اقدام به تخریب منزل بهاییان نمودند؛ این بار در "ایول" مازندران.
بهاییان این روستا بارها از سوی نیروهای مغز شویی شده یا اجیر، مورد هجوم، اخراج، آتش سوزی منازل و خشونتهای دیگر قرار گرفته اند اما مورد اخیر، در ادامه گرد و غبارهای ترک تازی های استان مازندران است.
روستای ایول که پیش از انقلاب دارای تعداد زیادی بهایی بود، در تیر ماه 1362 با هجوم دولتیان و مردم روستا مواجه شد؛ بهاییان از روستا اخراج و به ساری فرستاده شدند. تمام اموال و منازل غصب شد و آنان آواره و در به در در. حال برای بار دیگر عده ای از اهالی مسلمان این روستا اقدام به جمع کردن استشهادی مبنی بر تخریب منازل بعاییان این روستا نموده اند.
زمانی که بهاییان از این نقشه آگاه شدند در اول تیر ماه 89 مراتب شکایت خود را به بخش داری کیاسر اعلام داشتند اما ایشان از وجود چنین جریانی، اظهار بی اطلاعی کردند و گفتند که این عمل غیر قانونی ست مگر دستور از بیت رهبری آمده باشد که در آن زمان دیگر از دست ما کاری ساخته نیست.این پیگیری در فردای آن روز نیز ادامه یافت و ضمن مراجعه ی مجدد به بخشداری کیاسر به فرمانداری و استانداری در ساری و دادگاه عمومی کیاسرو پاسگاه نیروی انتظامی تلمادره نیز مراجعه شد ولی همگی اظهار بی اطلاعی نمودند.

اما به زودی تشت رسوایی این گروه از بام افتاد. خانواده "پیری" که دارای زمینی کشاورزی در این روستا بود و از همه جا بی خبر، به منظور برداشت محصول به روستا آمده بود با منظره عجیبی مواجه شد. پرایدی با 4 سرنشین در نزدیکی خانه وی پارک بود و چون به محل نزدیک شدند، آنها را مورد اعتراض قرار دادند که چرا بی خبر پا به روستا گذاشتید. در حالیکه خانواده پیری دیدند، عده ای مشغول تخریب و تسطیح منزل ایشان هستند.
البته این اوباش تنها به تخریب منزل بسنده نکردند بلکه پدر خانواده،محمود پیری توسط " صفر علی اسماعیلی معروف به مومن مورد ضرب و شتم قرار می گیرد. یه سبب این توهین و آزار، خانواده پیری محل را ترک می کنند.
در همین زمان خانواده فرامرز روحانی از بهاییان دیگر که قصد ورود به ایول را داشته، توسط سید جواد درخشان مورد بازخواست قرار می گیرد و از ورود او جلوگیری می شود. وی به فرامرز روحانی اعلام می دارد. این روستا تا 48 ساعت قرنطینه است و کسی اجازه ورود به روستا یا خروج از آن را ندارد.عده ای نیز مراقب بودند تا کسی به داخل روستا راه نیابد.

برای پیگیری این عمل غیر قانونی، دو خانواده پیری و روحانی به بخشداری، دادگاه کیاسر و نیز به پاسگاه تلمادره مراجعه کردند و شکایتی از این ماجرا تنظیم و تحویل مقامات ذکر شده دادند ولی ثمری نبخشید. همینک نیز در شامگاه 2 تیر ماه 4 لودر با تعدادی کامیون به تهریب و تسطیح و خاک برداری 50 منزل از منازل بهاییان ایول مشغولند.
و پاسخ مسئولان بی اطلاعی و شانه بالا انداختن است.


روستای ایول ، در چهار دانگه ی هزار جریب استان مازندران ، ودر جنوب شرقی شهرستان ساری ،و با تقریب 90 کیلومترفاصله از آن واقع شده است . طول جغرافیایی آن 53درجه و 41 دقیقه ، و عرض جغرافیایی آن 36 درجه و 14 دقیقه ، و حدود 1700 متر از سطح دریا ارتفاع دارد .

ملا و روضه خوان این روستا ، بنام ملا حسین علی ، حدود 150 سال قبل با تحقیق و تفحص به امر بهائی ایمان آورد . و در اثر ایمان واعتمادی که اهالی این روستا به وی داشتند ، درهمان زمان نیمی ازساکنین ایول به امر بهائی اقبال نمودند. بهائیان این روستا نظیر دیگر روستاهای بهائی نشین از همان بدو ایمان و اقبال به امر بهائی دچار مصائب و بلایا و تضییقات بودند و هستند .

اوج این آزارها در قبل از انقلاب اسلامی منجر به قتل کدخدای بهائی این روستا که مورد اعتماد وامین مردم در آن روستا بلکه در روستاهای مجاور بود به نام میرزا آقا جان جذبانی توسط اشرار به تاریخ 4 آذر ماه سنه ی 1320 شمسی گردید .

واقعه ی بعد از انقلاب اسلامی که منجر به اخراج و آوارگی بهائیان از این روستا شد در 7 تیر ماه سنه ی 1362 واقع گردید . وماجرا مختصرا" اینکه با هماهنگی علما و مراجع امور وبا تحریک مردم مسلمان ایول وروستاهای مجاور ابتدا آنان را از منازل خود شان بیرون و داخل اتوبوسی که خارج از محل آماده کرده بودند به ساری آورده و پیاده نمودند وبعد آن وقتی با اعتراض شدید منسوبین واقع شدند آنان را به ایول باز گردانده ولی این بار اجازه ورود به منازلشان ندادند بلکه در محل تکیه بهائیان را محبوس و هدفشان این که از اعتقاد خود تبری نموده ومسلمان شده و سپس به منازلشان بروند .

حبس چند شبانه روزآنان درتکیه ی ایول که از طفل صغیر گرفته تا پیر زمین گیر بدون قوت لا یموت بوده وهمواره توسط علما و وعاظ پند و اندرز می شدند و توسط عواملی نیز تهدید ،منجر به نتیجه نشد که عاقبت به اخراج وآوارگی آنان انجامید واز آن زمان تا کنون که 27 سال می گذرد همواره شکایات و حکایات به مراجع امور در بخش کیاسر ومرکز استان وحتی مقامات عالی رتبه ی طهران شده ومی شود ودر بعضی مواقع حکم به نفع بهائیان نیز صادر می شود ولی همواره اجرای آن با مشکل روبرو است ومراجع امور مربوطه مطرح می نمایند که چون مخالفت مردمی است ،قانون نمی تواند کاری بکند و به همین آسانی کار را رها می نمایند و از طرفی هم عواملی از روستای ایول در بخشهای کلیدی ارگان ها وارد شده و همواره جلوی اجرای احکام صادره را می گیرند که از جمله ی آنان فردی به نام رحیم لیالی ایولی است که می گویند در بیت رهبری بوده ومخل ومحرک این جریانات می باشد .

بازداشت نورا نبیل زاده، شهروند بهایی مشهد




این بار اجرای موسیقی برای کودکان یک پرورشگاه هم جرم محسوب شد.
در اول تیر ماه 89 نورا نبیل زاده در حال اجرای برنامه موسیقی با تعدادی از دوستان خود در یک پرورشگاه بود که تعدادی از نیروهای امنیتی مشهد، با ارائه حکم جلب او وارد محل شده و اقدام به دستگیری وی نمودند.
به گزارش خبرگزاری رهانا، این مامورین به همراه نورا ، به منزل وی رفته و خانه او را تفتیش می نمایند. غنایم ایشان در این نبرد یک سویه، کتب بهایی، تصاویر و سی دی های مربوط به این آیین، کامپیوتر، لپ تاپ و موبایل های تمام اعضای خانواده نبیل زاده بوده است.
مامورین اطلاعات مشهد اتهام این دختر بهایی 23 ساله را "تبلیغ بهاییت" عنوان کرده اند.
شگفت و هیهات بر این بیداد که پدر او داور نبیل زاده نیز در بیدادگاه شهر مشهد به تحمل 5 سال حبس تعزیری محکوم شده است و اینک یک خانه و دو زندانی.

سه‌شنبه، تیر ۱

هجوم به منزل سارا محبوبی از شهروندان بهایی ساری


بر درها می کوبند و پاسخشان به پرسش صاحبخانه جز دروغی آشنا چیزی نیست:"ما کارمند بانک هستیم"
بعد از ظهر روز 29 خرداد 89 درِ منزل خانواده محبوبی به صدا درآمد. مامورین امنیتی که مانند گذشته خود را به گونه ای دیگر معرفی می کردند با نام "مامور بانک" وارد خانه این شهروند بهایی می شوند.
ورود این افراد به واسطه نشان دادن حکم جلب سارا محبوبی صورت می گیرد اما از آنجا که نامبرده در خارج از ساری به سر می بُرد، تمام خانه را زیر و رو نموده و اقدام به بردن کتب، سی دی ها و تصاویر مربوط به آیین بهایی، کامپیوتر شخصی، یک کامپیوتر امانتی در خانه و سی دی های خانوادگی می کنند. این مامورین اطلاعات، خانواده محبوبی را تهدید می نمایند که به محض بازگشت سارا به ساری باید خود را به وزارت اطلاعات این شهرستان، معرفی نماید.
سارا محبوبی از دانشجویان بهایی ساری بوده که به دلیل اعتقاد به آیین بهایی از ادامه تحصیلات خود محروم ماند و بنابراین به جمع حق تحصیل بهاییان پیوست تا از حق ابتدایی خود و هزاران جوان بهایی که تنها به دلیل عقایدشان از تحصیل در دانشگاه محروم می مانند، سخن گوید.
از آنجا که دولت ایران در برابر ضایع نمودن این حق بهاییان ایران در زادگاهشان، پاسخی جز سکوت یا دروغ پردازی و سفسطه ندارد، حساسیت شدیدی نیز در برابر فشارهای جهانی در این مورد حس می کند. استفاده از جملات گنگ و بی مصداق محمد جواد لاریجانی در ارتباط با شرایط بهاییان در ایران از آشکارترین جملات دولت ایران در این موضوع است .

پنجشنبه، خرداد ۲۷

زندانیان سمنان


چند روز است که شمار زندانیان بهایی اهل سمنان به 4 نفر رسیده است البته 3 نفر نیز در انتظار احضار برای شروع دوران محکومیت خود هستند و 2 تن نیز هنوز نتیجه دادگاهشان اعلام نشده است.
روز یکشنبه 23 خرداد ماه بهنام متعارفی برای اجرای حکم خود احضار گردید. وی بر اساس حکم دادگاه سمنان به اتهام :تبلیغ بهاییت" و " تبلیغ علیه نظام"، به یک سال و نیم حبس تعزیری محکوم گردید.
در حال حاضر 3 شهروند زن بهایی و یک مرد بهایی از اهالی سمنان در زندان به سر می برند. منیژه منزویان و صهبا رضوانی در حال گذراندن دوران محکومیت خود در زندان اوین هستند.
در روز 17 خرداد ماه نیز، سوسن تبیانیان از دیگر بهاییان سمنان که در انتظار اجرای حکم خود بود، به زندان سمنان منتقل گردید. شایان ذکر است که نامبرده دارای دو فرزند خردسال می باشد و به اتهام " تبلیغ بهاییت" مجبور به گذراندن یک سال و نیم حبس تعزیری است.