سه‌شنبه، اسفند ۶

محبت در حال احتضار


پرس تی وی در 5 اسفند ماه مصاحبه ای با آقای دری نجف آبادی درباره وضعیت بهاییان ترتیب داد. در این مصاحبه سخنانی از دادستان کل کشور به گوش رسید که بیشتر به لطیفه می مانست. بهتر است بند به بند این سخنرانی مورد بررسی قرار گیرد.به نظر می رسد علت اصلی این مصاحبه پاسخ به اعتراضاتی است که به علت نقض حقوق بشر در ایران، به خصوص وضعیت بهاییان صورت گرفته است.
وی اعلام می دارد که "بهاییان از همه امکانات کشور و حتی بیشتر ازآن استفاده کرده اند". این ادعا بیشتر به افسانه می ماند. منظور از حقوق چیست؟ منظور از امکانات چیست؟ در حالیکه بهاییان سالها حتی از ثبت ازدواج در شناسنامه خود محروم بودند، به ایشان گذرنامه داده نمی شد و اینک که بعد از مدتها این حقوق اولیه انسانی را به دست آورده اند، از حق تحصیل در دانشگاه، حق بیان آزادانه تفکرات خویش در مدارس، اشتغال در مشاغل دولتی و حتی انتخاب ازادانه کسب و کار در هر صنف دلخواه و یا تداوم جواز کار محرومند.
بیش از 30 بهایی بدون تفهیم اتهام در زندانهای کشور به سر می برند، هر اغتشاش و ناامنی که در کشور رخ داده می شود به اینان نسبت داده می شود و از سویی دیگر در رسانه ها درباره عقاید و باورها و تاریخ ایشان دروغهایی تحویل مردم داده می شود و اجازه هیچ پاسخگویی هم ندارند. اینست این امکاناتی که توسط ایران به بهاییان داده شد و به قول آقای دری نجف آبادی بیش از حد هم استفاده شده است
وقتی سخن ازاتهام بهاییان به میان می آید " ارتباط با اسرائیل، و حمایت صد در صد صهیونیست"، "اقدام علیه نظام" و "جمع آوری اطلاعات و فعالیتهای نفوذی و تخریب پایگاههای اعتقادی مردم" مطرح میشود. اتهاماتی که به دانشمندان کشور، روشنفکران، آموزگار کرد، روحانی دگر اندیش، دانشجویان بی باک و صریح،و اقلیتهای قومی و مذهبی دیگر زده می شود ولی هیچگاه مصادیق این اتهامات روشن نمی شود. بله در جایی که جان و عمر آدمیان چنان بی ارزش است که با اتهاماتی بی اساس و بدون مدرک سرها بر دار می رورد و عمرها در پس میله های زندان و در شرایطی طاقت فرسا می گذرد، همینگونه عدالت روا می شود

واژه ها زاده می شوند، تحول می یابند یا می میرند ولی این روزها بعضی کلمه ها می میرند و لاشه هایشان بو میکنند.. بویی از دروغ و بی انصافی، . هیهات که" محبت" نیز در این روزگار جزو این واژه ها شده است . مفهومی که گهواره حیات و صداقت است، رنگ ریا می گیرد و از نا می رود. می دانم محبت نزد کسانی که با صدای ناهنجار مسلسل و فریاد دلخراش نفرت به خواب رفته اند ، رنگ دیگری دارد. همین که کسی دم و بازدمی بر می آورد، به او محبت شده است!
در اینجا کسی واژه ها را معنا نمی کند. کسی مصادیق عینی آنان را بر نمی شمرد.
در اینجا محبت به معنای آزار کودکان، توهین و تهمت به عقاید ، محرومیت از تحصیل و شغل در امور دولتی و حتی ممنوعیت زندانیان از ملاقات با وکیل است.
اینجا محبت زیر پنجه های بی عدالتی کبود شده است و معنایش را طلب می کند. صدای خفه شده اش را زیر دستان ستم بلند میکند و گنگ و نامفهوم در پی معنایش می گردد.
اما محبت باید متحول شود، بگسترد، مرزها را درنوردد، حدود دینی و قومی و نژادی را بشکافد و پیش رود.نفرتهای دیرینه را به اکسیر بخشش به مهر بدل کند.کودکان نوزاده را به بالغینی که می آموزند و شادندو می سازند. اینست آن بغضی که سالهاست در گلوی محبت ماسیده است . می شنوم که می گوید مرا متحول سازید نه حلق آویز
برای مشاهده مصاحبه می توانید به این نشانی مراجعه نمایید:
http://www.presstv.ir/fa_det.aspx?id=2526تحت عنوان: ایران بهاییان را سرکوب نکرده است.

۲ نظر:

ناشناس گفت...

اسناد رسمی ظلم به بهائیان ایران در مجامع بین المللی حقوق بشر موجود است.آقای دری سر دربرف کرده اند و نمی خواهند ببینند.بیش از 20 بار محکومیت بین المللی در این خصوص در پروندهء جمهوری اسلامی موجود است.

ساناز گفت...

ممنون وبلاگ جذاب و فوق العاده ای داری از درستی حرفات لذت بردم